


سیدمهدی جلیلی
«وقتی میگوییم: "هُوَ کَثیرُ رَمادِ القِدرِ" ، یا خوشگذران میگوییم: "نَوومُ الضُحی" ، در تمام این نمونه ها غرض و مقصود واقعی کلام را از مجرد لفظ اراده نمیکنیم بلکه لفظ کلام، نخست بر معنایی که ظاهر لفظ، آن معنی را ایجاب میکند دلالت مینماید. سپس شنونده از طریق این معنی بر سبیل استدلال، معنی دوم را که غرض اصلی گوینده است ادراک میکند. چنان که از جمله ی: "کَثیرُ رَمادِ القِدر"، میفهمیم که "زید" بسیار مهمان نواز است. و از جمله ی: "طَویلُ النجاد"، متوجه میشویم که "عمرو" بلند قامت است. و از جمله ی: هِیَ نَوُوم الضُحی"، پی میبریم که او بانویی است مرفه الحال، واز جمله ی:"رَایتُ اَسَداً"، که در آن از حیوان درنده قصد نشده است، و میدانیم که گوینده قصد تشبیه داشته است جز آن که در توصیف مبالغه کرده است، و شخصی را که دیده است به گونه ای وانمود کرده که در شجاعت با شیر فرق ندارد.
حال که شما این جمله ها را شناختید باید بدانید که: در اینجا بیان مختصری است و آن این است که یک بار شما میگویید: معنای کلام، و یک بار هم میگویید معنای معنی. مقصود از معنای کلام همان معنای ظاهر لفظ است، و همان است که بدون واسطه به آن ارتباط مییابیم. و مقصود از معنای معنی این است که ابتدا از لفظ معنایی را میفهمیم و سپس آن معنی ما را به معنای دیگری سوق میدهد. البته قبلاً به این مطلب اشاره کرده ایم.
با این بیان متوجه میشوید که به چه مناسبت عدهای الفاظ را برای معانی زینت و زیور میدانند، یا میگویند معانی همچون نوعروسانند و الفاظ مانند لباس و پوشش فاخر و متناسب آنهاست. خلاصه با این توصیفات مقام لفظ را بزرگ مینمایند، و معنی را هم به گونه ای معرفی میکنند که میخواهند بگویند: معنی به جهت لفظ ارزش و شرافت مییابد.
مدار امر بلاغت بر دلالات معانی بر معانی است:
«چنین استنباط میشود که فهم معنایی نسبت به فهم معنای دیگر وقتی برای شنونده سریعتر است که آن معنی از اموری باشد که به وسیلهی فکر ادراک شود، و از اموری باشد که شنونده هنگام شنیدنش علم تازهای مییابد. و این در دلالت لغوی الفاظ محال است. زیرا طریق معرفت به آنها توفیقی و معرفت قبلی به وضع لغت است. یعنی لازم است قبلاً به وضع لغوی آشنا شد تا هنگام شنیدن کلمه به معنی مطلوب رسید.
وقتی موضوع چنین شد به ضرورت و قطع فهمیده میشود که مدار امر بلاغت بر دلالات معانی بر معانی است. و دانسته میشود که علمای فن هم خواسته اند بگویند: شرط بلاغت کلام این است که معنای اول را که بر معنای دوم دلیل قرار میدهیم، و آن را میان خودمان و معنای دوم واسطه میکنیم در دلالتش توانا و در وساطتش مستقل باشد، و میان ما و معنای دوم به بهترین وجهی رسالت نماید. و به روشن ترین صورتی ما را به معنای دوم راهنما گردد، به طوری که تصور کنیم معنای دوم را از مغز و حاق لفظ فهمیدهایم. و این برای آن است که ما در فهم کلام زحمت کمتری را تحمل کنیم، و معنی و مقصود نافذتر و سریعتر به ذهن ما داخل شود.»
مزیت کلام در وجوه معانی ثانویست:
«اگر در مورد کلمه ای در جمله ای معلوم شود که جز همان شکل که در آن جمله به کار رفته است محتمل وجه دیگری نیست، و به گونهای است که مشتبه نمیشود، و برای دانستن آن که کاربرد این وجه به خصوص در این کلام حق است و صواب، نیازی به فکر و اندیشه هم نیست. این چنین کلام مزیتی ندارد، بلکه مزیت و برتری کلامی نسبت به کلام دیگر وقتی لازم میآید که کلام محتمل وجه دیگری است غیر از آن صورتی که به کار رفته است ولی میبینیم که ذوق خود را از آن وجه دیگر دور میدارد، و احساس میکنیم که همان وجه به کار رفتهی اول زیباست. و ذوق سلیم آن را کاملاً میپذیرد.»
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24