


يکي از دانشمندان هرمنوتيک [ديلتاي، 1976، ص 15] در اين زمينه ميگويد:
بايد به ياري واژگان و ترکيبهاي آنها، مجموعة يک اثر را بشناسيم؛ يعني به ياري عنصري يا جزئي از يک کل، آن کل را بشناسيم؛ پس ناگزيريم از استقرا که ويژة علوم فيزيکي و طبيعي است، به گونهاي کمک بگيريم و در تأويل به گونهاي ديگر به آن روش باز گرديم.
وقتي با اين رويکرد، «آواشناسي»، «زبانشناسي» و «معناشناسي» در علوم فيزيکي و طبيعي کاربرد يافتند، مسائل تازهاي تحت عناويني چون «ارتباطشناسي» و «سيبرنتيکس» مطرح شدند. هم اکنون نياز به ساماندهي هر چه دقيقتر زبان ويژهاي در انفورماتيک احساس ميشود. تکامل انواع رايانهها و زبان ويژة آنها، ترجمه يا برگرداندن متون به ياري ماشين و اساساً «مناسبت زبان با ماشين»، «امر کارکرد زبانشناسي ذهن و خاطره»، «کارکرد مستقل ماشينها»، يعني سازوکار تنظيم دادههاي تازهاي بر اساس فرايند پس خوردها، شناخت ناسازهها(paradoxes) در پراگماتيک، فقط نمونههايي در تمرکز پژوهش علمي بر مسألة زبان بهشمار ميآيند.
ساختار يک متن، به معناي مجموعهاي از مناسبات دروني نشانههاي متن است. روش ساختارگرايي ادبي، کوششي براي راهيابي به دنياي نشانههاي هر اثر نوشتاري، يعني کشف رمزگان (کدها) و نشانههاي تازة آن و فهم روابط دروني آنها است. هر مدلول(signified) در ذهن مخاطب موردي «تأويلي» است؛ از اين رو، ما همواره با تأويلهاي گوناگون از هر اثر هنري روبهرو ميشويم.
از آنجا که اغلب هرمنوتيستها گرايش فلسفي دارند، به نکات زبانشناسانه و ادبي موضوع و فروع آن توجه کافي نکردهاند؛ در حالي که توجه به مباحث «موضوعشناسي» اين مقوله، مستلزم در نظر گرفتن نکات ذيل است:
1. خود موضوع يا «سوژه»subject[ ]؛
2. درون مايه يا «تم»theme[ ]؛
3. مضمون يا «بافت»context[ ]؛
4. لحن يا «تن»mood[ ]؛
5. حالت و احساس يا «مود»mood[ ]؛
6. موضوع مکرر يا «موتيف»]motif[ .
1. «موضوع»، مطلبي است که نويسنده، خود آگاه آن را ميپروراند و اساساً لازم نيست بدان اعتقادي داشته باشد؛ مثل موضوعاتي که دربارة آنها انشا مينويسد: «فرهنگ با تمدن چه فرقي دارد؟»
2. «تم»، مطلب گسترده و بنيادي متن بهشمار ميرود که در تمام زواياي آن منتشر است. «موضوع»، مطلبي «فشرده»(condensed) و صريح است؛ اما «تم»، گسترده (expanded) و غيرصريح و ضمني است. «موضوع» شاهنامه، تاريخ ايران است؛ اما «تم» آن احساس غرور و افتخار و مجد و عظمت است. موضوع بسياري از غزليات حافظ، مدح ممدوح (عموماً عظماي الهي و انسانهاي قديم) است؛ اما تم آن گلايه و شکايت است. «سوژه» (موضوع) و «تم» گاهي به هم نزديکند؛ اما هيچگاه يکي نيستند. در غزليات سعدي به هم نزديک، و در غزليات حافظ از هم دورند. در بحثهاي زبانشناسي و ادبي، تم مهم است نه سوژه. جالب اين که هرمنوتيک دانان هم بدون اين که اصلاً وارد اين بحث شده باشند، بيشتر به دنبال تم ميروند.
3. نکتة ديگري که در روند فهم متن بايد ملحوظ نظر باشد، فرق بين «تن» و «مود» است. تن با لحن احساسي است که گوينده ميخواهد منتقل کند؛ اما مود يا حالت، احساس و تأثيري است که خواننده در مييابد و اين دو، هميشه يکي نيستند؛
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24