


بقایای شهر تاریخی جرجان در غرب شهر گنبدکاووس کنوني واقع شده است. نخستين کسی که در جرجان کاوش کرد، ژنرال زاهدی بود که در سال 1926م، زمانی که حاکم دشت گرگان بود، کاوشهای محدودی در این شهر انجام داد. در نتیجهي کاوشهای زاهدی، بقایای اشیاء سفالی، فلزی و شیشهای به دست آمد که به موزهي گرگان منتقل شد. در سال 1950م، مصطفوی و راد، کاوشهای محدودی در این شهر انجام دادند که هیچ گزارشی از این کاوشها منتشر نشد. در پاییز 1969م، سرفراز و بابکراد، گمانهزنی کوچکی در نزدیکی امامزاده یحیی انجام دادند که گزارش آنها نیز منتشر نشد.
برای اولین بار، کاوشهای هدفمند در این شهر از سال 1970 تا 1977م، توسط محمدیوسف کیانی انجام شد. در سال 1361ش، بررسی مقدماتی شهر جرجان به منظور تعیین عرصه و پیشنهاد حریم، توسط محمد مهریار و همکاران انجام شد.
در سال 1376ش، یزدان نورانی، اولین فصل ساماندهی شهر جرجان را انجام داد و پس از وی، در سال 1379، حمید عمرانی رکاوندی، با هدف جلوگیری از تخریب آثار معماری و استحکام بخشی معماری مکشوفه و کاوشهای کیانی در شهر جرجان، دومین فصل ساماندهی این محوطه را انجام داد.
اولین فصل کاوشهای هدفمند جرجان پس از پیروزی انقلاب اسلامی، توسط محمد مرتضايي از سال 1380 تا 1385، با هدف ساماندهی کاوشهای پيش از انقلاب و مطالعه معماری و شهرسازی ایران در قرون اولیه اسلامی آغاز شد.
شهر تاریخی جرجان در بستر دو رودخانه مهم گرگانرود و چهلچای شکل گرفته است. در دو سوی رودخانه، از هزاران سال پیش، زیستگاههایی از دوران مس و سنگ، آغاز شهرنشینی و تمدنهای شکوفای دوران تاریخی و اسلامی شکل گرفته است. بیش از صدها محوطه و تپه باستانی وجود دارد که تنها بخش اندکی از آنها شناسایی شده است. دادهها و یافتههای باستانشناسی در این منطقه، نشانگر آن است که نخستین زیستگاهها پس از گذر از دوران مس و سنگی و ورود به مرحله شهرنشینی و مفرغ، به شکل یکی از حوزههای فرهنگی در شمال شرق ایران، از مناطق مهم فرهنگی ایران بسان خوزستان یا از دیدگاهی، مهمتر از آن است. این رودخانه نقش بسیار مهمی در شکلگیری شهر جرجان دارد. مطالعات باستانشناسی نشان میدهد که این منطقه، همهي شرایط لازم برای تداوم فرهنگی را تا دوران اسلامی داشته است.
کشف سفالینههای مربوط به هزارهي پنجم پيش از میلاد و عصر آهن در محلی به نام «حبیبلی» در محدودهی شهر جرجان و در حاشیه رودخانه گرگانرود، شاهدی بر این مدعاست.
نام شهر تاریخی جرجان (گرگان) در کتیبهي داریوش در بیستون، به شکل «ورکان» یا «ورکانه» و در وندیداد، به صورت «وهرکانه» آمده است. صورت فارسی جرجان مقتبس از اروپایی آن، «هیرکانی» یا «هیرکانه» ميباشد. هیرکانه در اوایل شاهنشاهی هخامنشیان جزو سرزمین ماد بود و بعدها جزو متصرفات شاهنشاهی هخامنشی شد. هیرکانه از نظر اداری، جزو منطقه مالیاتی پارت / پرثوه، از نظر نظامی فرمانده مستقلی داشت و تجهیزات نظامی آن نیز مانند سپاهیان ماد بود. براساس کتیبه داریوش در بیستون، با نافرمانی پارت و ورکان نسبت به داریوش، ویشتاسب، پدر داریوش که در پارت به سر میبرد، شورشیان را در هم شکست.
هیرکانیه در حمله اسکندر به ایران به تصرف او درآمد. اسکندر در حمله به ایران، پس از مدتی استراحت در شهر صد دروازه، احتمالاً از طریق بسطام وارد استرآباد شد و هیرکانیه را تسخیر کرد. جغرافینویسان یونانی، پس از دورهي رونق حوزهي عمل اسکندریه، اصطلاح دریای هیرکانیه را به جای دریای کاسپین که هرودوت آن را مصطلح کرده بود، به کار بردهاند.
اوایل دورهي اشکانیان، اهالی هیرکانیه به صورت قومی مستقل درآمدند، به طوری که مهرداد اول اشکانی، پس از جنگ داخلی، به سوی هیرکانیه شتافت. احتمالاً در سال 58 میلادی، جانشینان گودرز اشکانی در هیرکانیه فرمانروایی میکردند و قلمرو آنان از مغرب تا کومس/ قومس و از جنوب تا منطقه سکاهای سیستان گسترده بود. در دورهي اشکانی، هیرکانیه از پارت جدا شد و استقلال یافت و سفرایی نزد قیصر روم فرستاد و بلاش اول، ناگزیر استقلال هیرکانیه را به رسمیت شناخت.
اردشیر بابکان، نخستین شاه ساسانی، برای رفتن به بلخ، وارد جرجان شد. جرجان در این زمان از مواضع دفاعی ایرانیان در برابر هجوم اقوام وحشی بوده است. چند تن از پادشاهان ساسانی در آنجا دیوارهای بزرگی در برابر یورش قبایل وحشی بنا کردند که نمونهي آن، دیواری به طول پنجاه فرسنگ ناحیه طول (احتمالاً دهستان) است که پیروز اول ساسانی آن را ساخت. پس از او، کواز نیز چنین کرد. زمانی که خسرو اول به پادشاهی رسید، در ناحیه صول در جرجان، شهرها، قلعهها، باروها و بناهای بسیاری از سنگ ساخت. زمانی به ملوک جرجان، «اناهبذ1» و به ملوک دهستان، «صول» میگفتند.
در دورهي اسلامی، پس از فتح نهاوند، جرجان در زمان عمر، خلیفه دوم، به دست سویدبنمقرن گشوده شد و فرمانروای جرجان با پرداخت دویست هزار درهم، صلح را پذیرفت. ظاهراً در این هنگام، جرجان در تصرف ترکها بود.
در سال 98ق، یزیدبنمهلب با سپاهی که طبری تعداد آن را یکصدهزار تا سیصد هزار تن نقل کرده، شامل اهالی کوفه، شام، سران خراسان و ری و موالی و ممالیک، به ولایت جرجان که فیروز بن قول، مرزبان آن بود، حمله کرد. در اواخر قرن سوم، خراج ولایت جرجان به ده میلیون درهم میرسید.
در سال 424، پس از به سلطنت رسیدن سلطان طغرل بیگ، یکی از سرداران او به ولایت جرجان فرستاده شد. در سال 589، ناحیه جرجان در دست خوارزمشاهیان بود و در همین سال، جرجان به تصرف سلطان طغرل بن ارسلان درآمد. در سال 597-596، همزمان با یورش مغولان به ایران، مدتی جرجان در دست سلاطین غور بود. در حمله مغولان، ولایت جرجان به دست آنان افتاد و اهالی آن قتل عام شدند. در سال 738ق، ولایتهای جرجان و خراسان تحت اطاعت طغاتیمور، از نوادگان برادر چنگیزخان بود. پس از به قتل رسیدن طغاتیمور در سال 754، جرجان به طور موقت به دست سربداران افتاد، اما طایفه طغاتیمور و فرزندان او تا سال 812، در جرجان و حوالی آن حکومت داشتند. در سال 822، در دورهي تیموریان، ولایت جرجان محل رفت و آمد و از مراکز قشلاق مغولان بود. در این دوره، گاهی جرجان را مملکت ضبط کردهاند.
نام ولایت جرجان در دورهي صفویه در منابع دیده میشود و ظاهراً یکی از تقسیمات کشوری در این دوره بوده است، به طوری که در سال دوازدهم جلوس شاهعباس اول، به دستور او، طغیان اهالی ولایت جرجان سرکوب و حکومت ولایت جرجان به فرهادخان، حاکم مازندران واگذار شد.
در زمان ناصرالدینشاه، شهر استرآباد در ولایت جرجان، مشهور بود و از نظر تجاری، از شهرهای مهم آن ولایت به شمار میآمد و خلیج استرآباد، محل رفت و آمد کشتیهای تجاری روس بود. ظاهراً از همین زمان، ولایت استرآباد جانشین جرجان شده است.
• روند شکلگیری شهر جرجان به استناد متون تاریخی
شهر جرجان که اکنون ویرانههای آن در غرب شهر گنبدکاووس قرار دارد، قرنها مرکز ولایت جرجان و تبرستان و گاهی نواحی همجوار به شمار میآمد. گوتشمیت، نام کهن آن را لیکان/ لیکوم میداند. شهر، ظاهراً در مسیر یکی از شاخههای جادهي ابریشم قرار داشت. سهمی، بنای شهر را به جرجان بن لاود بن سام بن نوح نسبت داده است. در وندیداد اهورامزدا، خننته از شهرهای هرکانه (گرگان) را نهمین شهر از بهترین شهرهای آفریدهي خویش نامیده است.
ابناسفندیار، بنای آن را به گرگین میلاد نسبت میدهد. مساحت آن چهار فرسنگ و مدتها نشستگاه مرزبانان تبرستان بوده است. بلاذری، بنای شهر جرجان را به یزیدبنمهلب نسبت میدهد. وی مینویسد: هنگامی که او شهر جرجان را در سال 98 تصرف کرد، شهر، دیواری آجری داشت که مردم از دست ترکان در آنجا پناه میگرفتند. حمدالله مستوفی، بنای شهر را به نبیره سلطان ملکشاه نسبت میدهد، اما ظاهراً شهر در دورهي سلجوقی بازسازی شده است.
در دورهي ساسانیان، یزدگرد اول، ملقب به یزدگرد بزهکار، به آنجا آمد و بر تخت شاهی نشست و در همان شهر درگذشت. پس از او، بهرام پنجم نیز به جرجان آمد و از آنجا به نسا و مرو رفت. جرجان در سالهای 430، 499 و 577م، اسقفنشین نسطوریان بود. در دوره اسلامی، در قرن 18 هجری، شهر جرجان همزمان با ولایت جرجان، با صلح گشوده شد، اما در سال 98، بر اثر پیمان شکنی اهالی جرجان و شورش آنان، یزیدبنمهلب سوگند خورد که با خون اهالی جرجان، آسیاب بگرداند و جهمبنزمربن قیس جعفی را مأمور حمله به جرجان کرد. جهم، پس از کشتار بسیار، بر مردم شهر جزیه و خراج وضع کرد و رفتاری سخت با آنها در پیش گرفت.
به نوشته سهمی، یزیدبن مهلب پس از گشودن شهر جرجان، بارویی گرداگرد آن ايجاد کرد و طرح بنای چهل مسجد را ریخت و مسجدی به نام خود ساخت. وی همچنین نوشته است که در سال 142، هارونالرشید و در سال 203، مأمون همراه با حضرت امامرضا (ع) وارد شهر جرجان شدند. به نوشته ابناسفندیار، در سال 310، شهر گرگان/جرجان، دارالملک ابوالحسین پسر ناصرکبیر، از سادات علویان تبرستان بود. در حدودالعالم آمده است: «جرجان شهری است مر او را ناحیتی بزرگ است و سوادی خرم و کشت و بذر بسیار و نعمت فراخ و سرحد میان دیلمان و خراسان ... . شهر به دو نیم است، شهرستان است و بکرآباد، ورود هرندکز طوس برود، به میان این هر دو نیمه بگذرد... و از وی جامه ابریشم سیاه خیزد و وقایه (نوعی چادر ابریشمی یا پنبهای) و دیبا و قزین.»
ابودلف خزرجی در سال 341، از جرجان بازدید و آن را شهری زیبا و کنار رود بزرگی میان کوه و دشت و خشکی و دریا وصف کرده است و میگوید: در آنجا، خرما، ترنج و زیتون و گردو و نیشکر و انار میروید و ابریشم بسیار عالی تولید میشود و سنگهای قیمتی دارد. مقدسی نیز در قرن چهارم، شهر جرجان را با بازارها و کاروانسراهای زیبا وصف کرده و از محصولات آن، نارنج و ترنج و عناب و خربزه و انجیر و خرما و زیتون و انار و حلوای نیکو را برشمرده و از ماهی شگفتانگیز و خوشمزه آن یاد کرده است. مسجد آن را زیبا و دارای دکان (کرسی سنگی یا آجری) و منبر یافته که خطیب حنفی مذهب دارد. وي، قسمت دوم شهر را بکرآباد نوشته است که به شهر چسبیده و میان این قسمت، نهری با پلها قرار دارد و گورستان بزرگی در پشت نهر دیده میشود و نهر دیگری به نام طیغوری دارد.
در دورهي آلزیار، جرجان مدتها پایتخت آنها بود. به نوشته ابناسفندیار، در سال 328، رکنالدوله دیلمی به جرجان حمله کرد و وشمگیر ناگزیر به فرار شد. سال 418، سلطان محمود وارد جرجان شد. در سال 589، خوارزمشاهیان بر جرجان تسلط داشتند که در همین سال به دست سلطان طغرل بن ارسلان قلع و قمع شدند. به نوشته حمدالله مستوفی، جمعیت شهر جرجان در زمان آل بویه بر اثر وبا و جنگ، بسيار کم شد و در عهد مغول، مردم آن قتل عام شدند. به گفته وی، مردم جرجان، اندک و شیعه مذهب بودند. وی دور باروی آن را هفت هزار گام مینویسد و از مزار اکابر آنجا، از تربت محمد بن جعفر صادق مشهور به «گور سرخ» نام میبرد.
شهر جرجان بر اثر جنگهای ویرانگر و زمین لرزهها تخریب شد. به نوشته امبرسز و ملویل، از زمین لرزههای بزرگ آن، زلزله سال 874 بود که بر اثر آن، دوهزار تن از سربازانی که در جرجان پناه گرفته بودند، هلاک شدند و بسیاری از اهالی شهر به بغداد کوچ کردند. در سال 903، زمین لرزه دیگری سبب فرو ریختن بیشتر خانهها در جرجان شد و هزاران تن از ساکنان شهر جان باختند. سرانجام اهالی جرجان به حدود سه کیلومتری شهر که مکان مناسبی در کنار مقبرهي قابوس بود، مهاجرت کردند. این آبادی به تدریج گسترش یافت و در اواسط دورهي رضاشاه، شهر گنبدقابوس جانشین شهر جرجان شد.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24