

(3).jpg)
ماهیت ایدئولوژی نزد پل ریکور و دکتر سروش
پارسا
کارشناسی ارشد
1400
پدیدآور: آراز شیرین زاده استاد راهنما: مسعود امید استاد مشاور: علیرضا آزادی
دانشگاه تبریز، دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
واژه ایدئولوژی نخستین بار توسط یکی از اندیشمندان فرانسوی اواخر قرن هیجدهم، آنتونی دستوت دو ترس به کار برده شده است. در بدو پیدایش و خلق این واژه توسط وی به دلیل ارتباط آن با دولت و سیاست مورد توجه فیلسوفان و اندیشمندان قرار گرفت و نظریات مختلفی راجع به آن ارائه گردید. در باب ایدئولوژی میتوان از دو جهت به تحقیق پرداخت. نخست بعنوان یک مفهوم و اصطلاح نظری و دوم بعنوان یک آیین سیاسی و اجتماعی. این تحقیق عهدهدار مقایسه دیدگاههای پل ریکور و عبدالکریم سروش در باب ایدئولوژی بعنوان یک مفهوم و اصطلاح نظری است. هر دو متفکر در مقطعی از مطالعات و حیات فکری خویش، به ضرورت تحقیق در مورد مفهوم ایدئولوژی واقف شدهاند و بخشی از آثار خود را به توضیح و توصیف مفهوم ایدئولوژی اختصاص دادهاند. در این تحقیق نظر بر آن است تا نظریات این دو متفکر از جهات مختلف طرح و مورد مقایسه قرار گیرد. رکور و سروش هرچند در بخشی از نظریات خویش بمانند تعریف، کارکردها، عناصر اصلی و عینیت یافتن و ... مفهوم ایدئولوژی اشتراک نظر دارند اما از جهت رابطه آن با علم، دین و فلسفه تفاوت نظر دارند. جهات مقایسه دیدگاه این دو متفکر از این است. ایدئولوژی از جهت تعریف، عناصر اصلی، کارکردها، رابطهها (باعلم، دین و فلسفه) و مسأله عینیت.
نقد و بررسی ریکور از شبهه فروید درباره منشاء دین
پارسا
کارشناسی ارشد
1389
پدیدآور: محبوبه نجاتی خالقی استاد راهنما: حسین مصباحیان استاد مشاور: مهدی ذاکری
دانشگاه تهران، دانشکده مدیریت
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
ریکور در کار عمیقاً پرنفوذش، فروید و فلسفه، به سه چهره متفکر کلیدی قرن بیستم : مارکس، نیچه و فروید، توجه می دهد که به شیوه های متفاوت در صدد بودند تا از طریق راز زدایی از دین و از سوژه مدرن ، آنها را افشا کنند. ریکور معتقد است کوته بینانه است که شبهه این سه آموزگار به دین را ، تنها انتقادی صرف به دین بدانیم. چرا که اولاً روش آنان می تواند به عنوان "هرمنوتیک شبهه" برای افشاء هر ایده تثبیت شده ای به کار رود و ثانیاً درست است که آنها درگیر نابودی چیزهای تثبیت شده بودند، اما ایده های آنها، افقی را برای یک کلمه اصیل تر، برای سلطنت جدید حقیقت، نه تنها به وسیله یک نقد تخریبی بلکه با اختراع هنر تفسیر، پدیدار می سازد. به عبارت دیگر، هر یک از سه ارباب به شیوه های خودشان آگاهی کاذب را، فهم کاذب از "متن" را به وسیله کاربرد منظم نقد شک، افشاء کردند و علاوه بر آن نشان دادند که فرد نه صرفاً نتیجه انتخاب آگاه و آزاد خود، که محصول روابط تولید (مارکس)، اسیر غریزه(نیچه) و ابزار ناخودآگاه (فروید)است . این رساله با تمرکز بر تفسیر ریکور از فروید به عنوان یکی از سه آموزگاربزرگ شبهه ، نشان می دهد که در تحلیل فروید از دین نیز، همان الگوی افشاء کردن، برای آشکار سازی و تمایز "بود" از "نمود" پیداست. از نظر فروید، زمانی که فرد با مشکلات زندگی مواجه می شود ، دین را به عنوان منبعی برای تسلّی و امید درک می کند ، در واقع دین فقط توهمی است که صرفا آرزوی فرد را برای یک پدر - خدا بیان می کند. با در نظر گرفتن این رویکرد کلی فروید به دین ، سه پرسش در کانون توجهات بنیادی این رساله قرار گرفته است. نخست اینکه عناصر اصلی نقد فروید به دین چه بود ؟ دوم اینکه چرا این نقدها که ظاهراً از پایگاه هایی روان کاوانه ریشه گرفته بود ، برای ریکور اهمیت فلسفی پیدا کرد؟ و سوم اینکه چرا علیرغم نقد سهمگین فروید به دین ، ریکور مدعی شد که نمی توان بدون ارجاع به آن نقد ، دینداری را در دنیای مدرن حفظ کرد ؟ به عبارت دیگر چه چیزی در این " وآم زگار شبهه " بود که توانست الگوهایی برای هرمنوتیک ریکور که بعدها هرمنوتیک شبهه خوانده شد ، فراهم آورد ؟ بررسی هر یک از پرسشهای فوق به عهده بخشی از بخش های سه گانه این رساله نهاده شده است .
خوانش پل ریکور از میمسیس
پارسا
کارشناسی ارشد
1395
موضوع: پژوهش در هنر
پدیدآور: محمدحسین خسروی استاد راهنما: مسعود علیا
دانشگاه هنر تهران، دانشکده علوم نظری و مطالعات عالی هنر
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
در این رساله برآنیم تا گزارشی به دست دهیم از خوانش پل ریکور، فیلسوف فرانسوی، از مفهوم میمسیس. تکیه ریکور بر مفهوم ارسطوییِ میمسیس، در کتاب فن شعر است. این مفهوم، که دلالتهای خود را از پسزمینه مباحث شعری میگیرد، نزد ارسطو، در مقایسه با فیلسوفانِ پیش از او، مانند افلاطون، از نو ساخته و دوباره تعریف میشود. کار ریکور در باب نظریه روایت، در یکی از مهمترین آثار او، زمان و روایت، برآمده از اولویتی است که در فلسفه خود به "فهمِ روایی" میدهد. هدف ریکور از خوانش مفهوم میمسیس، یک هدف هرمنوتیکی است. ریکور با تحلیلی که از میمسیس به مثابه میمسیس سهگانه به دست میدهد، ما را متوجه این موضوع میکند که هر خوانش، یک تحوّل در جهان خواننده، و نیز در جهان مؤلف است. دوْرِ هرمنوتیکی، در عملِ خواندن کامل میشود. ریکور روایت را به مثابه عملی که جهان را فهمپذیر میسازد، تعریف میکند. زندگی ما، و "خود" ما (مفهومی که نزد ریکور، در عبارت "خودِ روایی" بازساخته میشود) بهواسطه روایتکردن و تفسیرِ روایتها، فهم میشود. شرح ریکور از میمسیسِ ارسطویی، و دیگر مفاهیمی که نزد او برسازنده تراژدی هستند، به حیطه جامعِ فهمِ روایی گسترده میشود. گسترشی که مکان تفسیر را نه در چارچوب بسته متن، بلکه در مواجهاتِ متن با جهان، و جهان با متن مییابد.
نمادشناسی در اندیشه پل ریکور با نگاهی به روانکاوی فروید
پیشنهاده
کارشناسی ارشد
1403
پدیدآور: سیده سمر سیدی استاد راهنما: محمد کاظم علمی سولا استاد مشاور: .... ....
دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامی شهید مطهری
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
نمادشناسی از مباحث بسیار مهمی است که ضمن این که در روانکاوی فروید به طور وسیعی مورد استفاده قرار گرفته است میتواند از ابعاد فلسفی نیز مورد توجه قرار گیرد به طوری که بخش قابل توجهی از فلسفهی پل ریکوربه نمادشناسی اختصاص یافته است. پل ریکور نماد را در جنبههای مختلفی مورد بحث قرار داده است و حتی تعریف انسان را هم حیوان نمادین میداند. بخش مهمی از فلسفهی پل ریکور به روانکاوی تخصیص یافته است و کتاب مهمی در پانصد صفحه دربارهی نمادشناسی فروید تحت عنوان فروید و فلسفه نوشته است. بنابراین بررسی دیدگاه ریکور دربارهی نمادشناسی فروید میتواند حائز اهمیت باشد.
خواندن برای فهم جهان و خویشتن: کارکرد هرمنوتیکی روایت نزد پل ریکور
پیشنهاده
کارشناسی ارشد
1404
پدیدآور: عطاءالله بدری استاد راهنما: مهدی فرخی
دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دکتر علی شریعتی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
روایت و داستان از دیرباز نقش بزرگی در زندگی انسان داشتهاند. اساطیر و افسانهها قدیمیترین داستانها و روایاتی هستند که تا روزگار ما باقی ماندهاند: انسانهای گذشته این روایات را برای تبیین جهان و پدیدهای ناشناس پیرامون خود خلق میکردند. در ادامه و در طول تاریخ نیز داستانها و روایات زیاد دیگری به وجود آمدند که نقش بزرگی در فرهنگ خود ایفا کردند؛ برخی از آنان به نمادی از زبان و فرهنگ خود تبدیل شدند همچون شاهنامه فردوسی و ایلیاد و ادیسه هومر و برخی دیگر در زمره ادبیات جهان قرار گرفتند همچون دنکیشت سروانتس. این روایات نه تنها در عصر خود و در طول تاریخ حائز اهمیت بودند که امروزه نیز توسط همگان در سراسر دنیا خوانده میشوند و آثار هنری زیادی با الهام از آنها خلق میشود. رسانه اصلی روایت و داستان در قسمت اعظمی از تاریخ ادبیات بوده است؛ چه در قالب نثر همچون حکایت، رمانس، داستان کوتاه و یا رمان، چه در قالب شعر همچون منظومه و چه در قالب نمایش. امروزه میتوان گفت رسانههای دیگری همچون سینما و بازیهای ویدعویی کارکرد روایی و داستانی ادبیات را در نزد عامه مردم به خود اختصاص دادهاند و ادبیات همچون گذشته دیگر رسانه اصلی داستان و روایت نیست. با این وجود هنوز افراد زیادی در سراسر جهان آثار ادبی روایی را میخوانند یا در دانشگاه به تحصیل در رشتههای زبان و ادبیات میپردازند. از این رو حائز اهمیت است که بار دیگر و در عصر خود کارکرد روایی ادبیات را به پرسش بگیریم و از خود بپرسیم چرا امروزه ادبیات روایی میخوانیم؟ یا به عبارتی چرا امروزه باید ادبیات روایی بخوانیم؟ در واقع قصد ما این است که به ادبیات در برابر رسانههای نوظهور سینما و بازیهای ویدعویی اعاده حیثیت کنیم. برای این کار ما از نظریات هرمنوتیک پل ریکور، فیلسوف قرن 20 فرانسوی، بهره خواهیم برد. ریکور ادعا میکند که روایات باعث میشوند هم خود و هم جهان خود را بهتر بشناسیم. اما چگونه؟ آیا نظریات او به زمانه امروز ما نیز قابل تعمیم است؟ آیا نظریات او میتوانند انسان امروزه را در برابر رسانههای پیشرفتهتر به خواندن ادبیات روایی سوق دهد؟ این مسائلیست که سعی داریم به آنها بپردازیم. روش ما در این پژوهش کیفی و از نوع توصیفی-تحلیلی خواهد بود به این معنا که آرای مورد نظر ریکور از آثار او استخراج شده و در قالبی منسجم و منظم ارائه خواهند گردید. ما ابتدا به ارتباط بین هرمنوتیک و ادبیات خواهیم پرداخت چراکه نظریات ریکور در زمره نظریات هرمنوتیک قرار دارد: در این بخش تاریخچه مختصری از علم هرمنوتیک و نظریات آن در باب ادبیات ارائه خواهد شد. سپس نظریات هرمنوتیک ریکور شرح داده خواهد شد. در ادامه نقش روایت و داستان در نظریات ریکور بررسی خواهد شد: در این بخش هدف ما پاسخ به این سوال است که خوانش روایات از دید ریکور چگونه باعث فهم بهتر جهان و خود میشود. و در پایان به سوال اصلی خود پاسخ خواهیم داد: یعنی این سوال که آیا نظریات پل ریکور میتواند کارکرد و اهمیت ادبیات روایی را نزد انسان امروزی روشن سازد؟
نقش اسطوره، استعاره و نماد، در هرمنوتیک فلسفی پل ریکور
پارسا
کارشناسی ارشد
1402
پدیدآور: فتان دهقانی استاد راهنما: علی نقی باقرشاهی استاد مشاور: محمد رعایت جهرمی
دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، دانشکده ادبیات و علوم انسانی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
عناصر نمادین برای اکثر انسانها جذاب است، زیرا آنها بیپرده با ما سخن نمیگویند، بلکه همواره در جامهای از رمز و راز پنهان گشته و به اشکال مختلف در زندگی انسانها تجلی مییابند. آنها دوگانگی شگرفی بین جهان بیرون و دنیای درون ما خلق میکنند که موجب رشد تخیل و باروری اندیشه میگردد. در این پایاننامه، تفکرات فیلسوف معاصر غربی، «پل ریکور» در حوزه هرمنوتیک و تفسیر مفاهیم زبانی، از طریق تامل در نمادها، اسطورهها و استعارهها بررسی شده است. همچنین دلایل ارزشمند بررسی عناصر رمزی که به آسانی در اختیار فهم قرار نمیگیرد و تاثیر آنها بر مفاهیم زبانی و رشد آگاهی انسان و باروری زبان، برشمرده شده است. به اعتقاد ریکور، تفسیر این امور، به جهت کشف پیام انسان سازی که دارای ماهیتی مینوی است و در قلب آن نهادینه شده دارای ارزش میباشد. همچنین برای دور ماندن از تعصبات و بخش خرافی اسطورههای نمادین، این وظیفه فیلسوف میباشد، تا از دیدگاهی فلسفی و بدون حساسیت به هیچ شروع مطلقی، پیام انسانساز آن را افشا نماید. بدین منظور، ریکور بررسی مفهوم «شر» را که ریشه در اسطورههای بنیادین داشت، سرفصل کار خود قرار داد، که مفصلا به آن پرداخته شده است. در این پژوهش، نقاط همگرا و واگرای تفکرات فیلسوفان دیگر که قبل از او، الهام بخش او در جهت تبلور اندیشههایش در این زمینه بودند مورد تحقیق قرار گرفته شده. در ادامه، نقشی که امور نمادین- اسطورهای، در زندگی انسان امروزی بازی میکنند، نیز واکاوی شده است، زیرا انسان مدرن، عناصر و ریشههای نمادین و اسطورهای زندگی خود را نمیشناسد و وجود آنها و نیاز خود به آنها را انکار میکند و آنها را متعلق به انسان بدوی، عاری از تمدن و علم میداند. اما این واقعیت که آنها همواره در ناخودآگاه انسان و ریشههای فرهنگی، هنری و علمی بشر امروز به صورت نامحسوس حضور دارند اثبات شده است. در پایان این تحقیق، نیاز ما به این جانمایهها بررسی شده و راهکارهایی که اندیشمندانی چون ریکور در جهت حل معضلاتی که انسانها با فراموشی و بدفهمی از این سرنمونهای ازلی پیدا کردهاند، عنوان شده است.
نقش روایت در معرفت شناسی زبان دین از منظر پل ریکور
پارسا
کارشناسی ارشد
1396
پدیدآور: سارا بغدادی استاد راهنما: رسول رسولی پور استاد مشاور: عباس شیخ شعاعی
دانشگاه خوارزمی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
پل ریکور درمقام یک فیلسوف هرمنوت، اهتمام ویژهای به مسالهی صدق و معناداری گزارهها در زبان دین دارد؛ صدق و معنادارای دو مقولهای است که استحصال معرفت محصَّل در گرو آنها است. وی با تاثیر از مکتب الهیات روایی و در راستای تحقق غایت مدنظرِ خود، روایت را مورد توجه و اقبال قرار میدهد. از نظر ریکور، روایت نحوی سخن گفتن اصیل است که بهخودیخود و بی تحویل به زبان حقیقی، وافی به مقصود است. معرفت نزد ریکور، عبارت است از ظهور و آشکارگی سخن روایی یا روایت در تجربهی زیستهی مومنانه. وی نحوهی شکلگیری معرفت را ضمن پروسهی سهمرحلهای هرمنوتیکی خویش که از آن تحتعنوان قوس هرمنوتیک یاد میکند، و یک روند همافزایی میان متن و مخاطب محسوب میشود، تبیین مینماید. بنابرآنچه گفته شد، در این پایاننامه برآنیم تا ضمن پرداختن به هرمنوتیک و الهیات روایی، درمقام پیشزمینه و بستر شکلگیری و قوام اندیشهی ریکور، ذنابه و جان نظر وی را بهعنوان یک متفکر هرمنوت که در عینحال در مکتب الهیاتی- فلسفی الهیات روایی پرورده گشته است، به بحث و فحص بنشینیم. کلیدواژه: پل ریکور، روایت، قوس هرمنوتیک، زبان دین، الهیات روایی، معرفت.
نمادشناسی در اندیشه پل ریکور با نگاهی به روانکاوی فروید
پارسا
کارشناسی ارشد
1404
پدیدآور: سیده سمر سیدی استاد راهنما: محمد کاظم علمی سولا
دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامی شهید مطهری
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
پژوهش حاضر بهبررسی تطبیقی نمادشناسی در اندیشهی فروید و ریکور پرداخته و نشان میدهد که چگونه ریکور با بهرهگیری از مفاهیم روانکاوی فروید، رویکرد هرمنوتیکی خود را گسترش داده است. همچنین تصریح میکند که نمادها در روانکاوی فرویدی بهعنوان ابزارهایی برای تجلی ناخودآگاه و امیال سرکوبشده عمل میکنند، درحالیکه ریکور با رویکردی فلسفیتر، نماد را بستری برای تأویل هرمنوتیکی معنا میداند. در حقیقت ریکور با الهام از فروید، تفسیر نمادها را از سطح زبانی و فرهنگی فراتر برده و بهلایههای عمیقتر روانشناختی و فلسفی پیوند میزند. همچنین در پایان پژوهش، دیدگاههای فروید و ریکور از جنبههای مختلف مورد مقایسهی تطبیقی قرار گرفتهاند، شباهتها و تفاوتهای آنها در زمینههای گوناگون تبیین شده است، و بر اساس تحلیل شخصی، میزان برتری هر یک از این دو رویکرد در ابعاد مختلف ارزیابی شده و نقاط قوت و محدودیتهای آنها مورد بررسی قرار گرفته است. ازآنجاکه نمادشناسی در حوزههای متعددی ازجمله فلسفه، روانکاوی، ادبیات و مطالعات فرهنگی اهمیت دارد، پژوهش حاضر میتواند بهدرک دقیقتر سازوکارهای تولید معنا کمک کند، و همچنین به ارتباط میان فلسفه و روانکاوی منجر شود. روش پژوهش با توجه بهماهیت بنیادی آن بهصورت اسنادی انتخاب شده است، و در این راستا، تلاش شده، در وهلهی نخست از منابع اصلی و دستاول بهره گرفته شود و در مرحلهی بعد، از ترجمههای معتبر این منابع و سپس از سایر منابع مرتبط.
اخلاق روایت از دیدگاه پل ریکور و ارزیابی آن با تأکید بر دیدگاههای اسلامی
پارسا
دکتری تخصصی (PhD)
1397
پدیدآور: ابوالفضل توکلی شاندیز استاد راهنما: سیدحسن اسلامی اردکانی استاد مشاور: سیداحمد فاضلی
دانشگاه قم، دانشکده الهیات و معارف اسلامی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
پرداختن به نقش روایت در فلسفه اخلاق موضوعی است جذاب که هم میتواند یاریسان حوزه روایتشناسی و هم فلسفه اخلاق باشد. هدف این نوشتار در وهله نخست بررسی نسبت بین روایت و اخلاق در آرای پل ریکور، فیلسوف، روایتشناس و هرمنوتیکشناس معاصر فرانسوی است. سپس میکوشد به ارزیابی این مباحث از دیدگاههای اسلامی بپردازد. برای این منظور پس از طرح مقدمات تحقیق، تلاش شده با بررسی منابع مربوطه و تحلیل آنها سرشت و مؤلفههای اصلی روایت از نظر ریکور احصا گردد که بازنمایی یا میمسیس، توالی رویدادها و از همه مهمتر طرح یا پیرنگ را شامل میشود. سپس سیر تفکر ریکور برای پیوند دادن برداشت وی از روایت به زندگی و اخلاق پی گرفته میشود و معلوم میگردد که هویت روایی حلقه واسط روایت، وجود، فهم و در نهایت اخلاق است. بررسی آرای اخلاقی ریکور نشان میدهد که این آرا، تقریری حداقلی از اخلاق روایت با ماهیتی دوگانه و متشکل از اخلاق فضیلت- اخلاق وظیفهباور است. در ادامه کنکاش در نسبت روایت و اخلاق در نظرات ریکور نشان میدهد که بهرغم آنکه مفهوم «اخلاق روایت» نمیتواند دربرگیرنده تمام ابعاد نظرات ریکور در این زمینه باشد، اما روایت از برخی جهات اهمیت فراوانی برای اخلاق دارد؛ از جمله بهعنوان بنیان خویشتن؛ ابزار دخالت دادن «دیگری» در زندگی؛ بهعنوان شیوه انتساب کنش؛ بهعنوان محمل و وسیله امکان تخیل؛ واسطه پوئتیک بین «است» و «باید»؛ و در نهایت اهمیت روایت برای تعمیق اخلاق فضیلت، پرورش حکمت عملی و آموزش و انتقال اصول اخلاقی. همچنین ارزیابی آرای وی از منظر دیدگاههای اسلام در شش محور هرمنوتیک، روایت، نفس، پروا و تقوا، اخلاق فضیلت و اخلاق وظیفهباورانه تباین و تشابه این دو حوزه را نشان میدهد. به این ترتیب که آرای ریکور در زمینه هرمنوتیک عمدتاً با تفسیر و تأویل در سنت تفسیری اسلام ناسازگار است. در خصوص روایت در اسلام، میتوان از قصص قرآن، سیرهنویسی و احادیث و روایات با عنوان روایت تاریخی به معنای مورد نظر ریکور یاد کرد. برداشت وی از نفس با دیدگاههای اسلامی کاملاً متباین است. اما در زمینه ربط پروا و تقوا و اخلاق فضیلت، نقاط اشتراکی دیده میشود. در نهایت تقریر ریکور در اخلاق وظیفهباور با سنت فلسفه اخلاق اسلامی که عمدتاً فضیلتمحور است، سنخیتی ندارد.
واکاوی اسطوره گیلگمش در پرتو رویکرد پل ریکور به استعاره
پارسا
کارشناسی ارشد
1400
پدیدآور: محمدمهدی بهرامی استاد راهنما: علی نقی باقرشاهی استاد مشاور: شیرزاد پیک حرفه
دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، دانشکده ادبیات و علوم انسانی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
اسطوره گیلکمش اولین متن نگاشته شده توسط بشر میباشد که تاکنون اکتشاف شده و در اهمیت آن همین بس؛ که این متن مکتوب _گلِ نوشت_ سرچشمه مدنیت را بین النهرین معرفی میکند. اما مهمتر از این مسئله، فهم مصادیق شگفتی است که ما را به نوع نگرشآدمی؛ به حدود 3000 سال پیش از میلاد مسیح پیوند میزند! از همین رو مواجههای هرمنوتیکی به این متن میتواند، رهیافت روشنی را برای درک عمیقتر این اسطوره به دست دهد. نظریه هرمنوتیک پل ریکور درحقیقت امتزاج دیگر اندیشه ها درباره آن است. او تفسیر را رهآورد دیالکتیک تبیین و فهم میداند و از نظر او، زبان موضوعی است که میتوان درباره آن مطالعه کرد. ریکور، درادامه میان اندیشه منطقی و استدلالی که رویکرد ابزاری دارد و اندیشه شاعرانه که به صورت نمادین و استعاری است تفاوت قائل میشود. از همین رو به اسطورهها، بوطیقا و روایت نظر داشته و باور دارد که در واقع تخیل انسانی ضمن بسط درعمق زبان به او این امکان را میبخشدکه واژگانی تازه بیافریند یا آنها را برای بیان آنچه به زبان نمیآید به شکلی تازه ترکیب و ارائه نماید. ریکور، با تعریف خاصی که از استعاره ارائه میدهد برآن است تا ارتباط موثر میان تفسیروگفتمان را آشکارسازد. زیرا این فیلسوف فرانسوی فهم استعاره را کلیدی برای فهم متون، و فهم اثر را همچون کلیدی برای فهم استعاره برمیشمارد. زیرا استعاره، آن جنبه از تجربیات ما که انگیزه آشکار شدن دارند؛ اما درزبان هر روزه ما دیده نمیشوند را به بیان در میآورد. این پژوهش قصد دارد بر اساس رویکرد ریکور به استعاره، به خوانشی دوباره از اسطوره گلیگمش پرداخته و به فهم تازه تری از آن دست یابد.
تحلیل بازخوانش ساخت استعاره در غزلیات عطار بر مبنای رویکرد پل ریکور
پیشنهاده
دکتری تخصصی (PhD)
1402
پدیدآور: فاطمه نصرتي استاد راهنما: حسین حسن پور استاد مشاور: غلامرضا پیروز
دانشگاه مازندران، دانشکده علوم انسانی و اجتماعی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
سوالاتی که در هرمنوتیک ممکن است مطرح شود این است که چگونه برای فهم اثربا گذشته می توان تعامل کرد و از متنی که در گذشته ثبت شده به فهم کنونی و زمان حاضر نائل شد و اینکه اصولا چه نسبتی میان اهمیت فهم متن و ماهیت فهم با زندگی وجود دارد؟ پاسخ به چنین سوالاتی در هرمنوتیک فلسفی امکان بروز وظهور می یابد. هر کدام از فلاسفه و نظریه پردازان حوزه هرمنوتیک با وجود اهداف مشترک در قلمرو فهم، نظریات متفاوتی را بیان کرده اند که در جهت گشایش باب تفسیر متون، قدم بزرگی برداشته اند. فیلسوفانی چون، ادموند هوسرل ( Edmund Husserl)، مارتین هیدگر (Martin Heidegger) ، هانس- گئورک گادامر(Hans-Georg Gadamer)در این مسیر جریان ساز بوده اند اما پل ریکور (Paul Ricœur) با ترکیب و آمیزه ای از دیدگاه ها نظریه هرمنوتیک خود را بنا نهاده است. هرمنوتیک در خوانش یک اثر یا متن، به مفهوم کل، توجه ویژه ای دارد؛ این رویکرد نوین، متن را به مثابه یک کل می داند که از این رهگذر به کلیت و به نوعی وحدت بخشی شیوه های خود دست می یابد. اساسا این نوع نگاه با دانش هرمنوتیکی گذشته تفاوت دارد؛ چرا که هرمنوتیک امروزی «کوشید ازدایره فقه اللغه به مرتبه صنعت و شگردی گذر کند که محدود به کنار هم نهادن تاملات موردی و ناپیوسته نمی شود. تاکید بر کلیت اثر در فرایند فهم از بنیادی ترین آموزه های هرمنوتیک به شمار می رود.» (توکلی،1399: 39 ) رخداد تفسیر، زمانی اتفاق می افتد که ابهام در معنا باشد و دانش هرمنوتیک از معنای متن یا اثر رمزگشایی می نماید. درک ما از جهان بویژه گذشته مان خواه ناخواه وابسته به زمان حال است؛ تنها در زمان حال است که می توانیم به گذشته وآینده بیندیشیم. این مطلب ما را به این نتیجه در حوزه درک متن می رساند که «ما هربار که متنی را می خوانیم تعبیر تازه ای از آن به دست می دهیم یعنی به درک تازه ای می رسیم چون در زمان حال به این درک رسیده ایم.» (صفوی، 1389: 51 ) بنابراین ممکن است خوانش های ما نیز در طول زمان دستخوش تغییر شوند. از طرفی نیزاین نکته را نباید از نظر دور داشت که خوانش و تعبیر صرف خواننده از متن ادبی هم نمی تو اند درست باشد؛ با این توضیح که به هر حال نشانه هایی که مولف به واسطه متن در اختیار خواننده گذاشته، یاری رسان هستند؛ بنابراین خوانش خواننده با خالق اثر و حتی خوانش امروز خودمان با ده سال پیش در هر حال اشتراکاتی دارند. «نشانه های زبان در کلی ترین مفهوم خود ما را در محدوده نظام زبان اسیر می کنند. وقتی می گویم زمین خوردم پایم درد گرفت این را برحسب زبان فردی درک می کنید و این درک انقدر رها نیست که از محدوده نشانه ها فراتر رود… پس خوانش متن کلا رها نیست...» (همان، 86) با این تفاسیرآفرینش های ادبی در محورانتخاب کردن و ترکیب ها پدید می آیند و این آفرینش ها برگرفته از تجربیات انسان از واقعیت هایی است که مشاهده می کند و از طریق جهان اطراف، جهان خیالی و ممکن را می آفریند. در نظریه تفسیری ریکور، جهان از طریق متن مشاهده می شود و متن هم به عنوان یک کل، از طریق نمادها و استعاره ها حقایقی را درباره جهان، هستی و خداوند آشکار می سازد. درواقع ادبیات با دخالت در زبان به دنبال گفتمان جدید و تولید معنا در نتیجه عملیات هرمنوتیکی است. پل ریکور فیلسوف و نظریه پردازی است که قلمرو پژوهشی بسیار متنوعی دارد؛ از بحث های مذهبی و تفسیر کتب مقدس گرفته تا تاریخ، نقد ادبی، مطالعات حقوقی و سیاسی و روانکاوی. او به تفکر و متافیزیک ایمانی راسخ دارد. فلسفه ریکور را می توان در قلمرو زندگی و فلسفه خوانش دانست؛ چرا که از دیدگاه ریکور هر اثر نوشتاری و هر متنی در هر حال معنایی دارد و این معناها از زندگی و ذهنیتی نشات گرفته است؛ بنابراین این آثارنوشتاری می توانند راهگشای مخاطب برای درک معنای زندگی باشند حال این دریافتن ها می تواند بازتابی از زندگی و معناهایش از ذهنیت مولف باشد و از طرفی هم درک و دریافتی از جهان کنونی خواننده را به دست دهد؛ بنابراین خوانش متن از طریق هرمنوتیک به خواننده درک متفاوتی از جهان را خواهد داد. درواقع هرمنوتیک به نظر می رسد منجر به آشکارگی معنای واقعی متونی که به شیوه های متفاوت و با موضوعات گوناگونی نگاشته شده است، می گردد. مساله زبان و استعاره یک مساله قدیمی است و از فلاسفه یونان آغاز شده است. زبان برای اثبات کردن حقیقت یا مقابله با فرد مخالف به کار می رفت؛ این توانمندی زبان برای استدلال را "منطق" و متقاعد کردن و تحت تاثیر قرار دادن مخاطب را "بلاغت" نامیده اند و خطیبان و مبلغان از استعاره برای زینت گفتار بهره می جستند. ریکور این پیشفرض های کهن بلاغت را مورد شک و تردید قرار داد و عنوان کرد استعاره می تواند معانی جدیدی در زبان ایجاد کند و صرفا تزیین کلام نیست. از سویی در بلاغت کلاسیک، به نظر نمی رسد که نگاه ژرفی به کارکردهای استعاره شده باشد درحالی که در نگاه ریکور خواننده یا شنونده می تواند از طریق کارکرد استعاره از واژه تا گفتمان به فهم متفاوتی از یک متن برسد. استعاره بیش از اینکه بازی زبانی فلسفه باشد به بازی زبانی ادبیات (نظریه بیان (رتوریک) و نقد ادبی) تعلق دارد: چرا که زبان شاعرانه به شکلی غیرمستقیم، واقعیت را بازتوصیف می کند. ریکور در این باره می گوید: «استعاره از مهم ترین ابزار زبان در بازتوصیف است؛ حقیقت استعاری همان نیتی است که در پس این کارکرد (بازتوصیف) وجود دارد و چیزی واقعی درباره جهان می گوید.» ( ریکور،1373 : 61 و2 ) پژوهش های بسیاری در حوزه استعاره از دیدگاه فیلسوفان و نظریه پردازان صورت گرفته است و این نشان از توجه ویژه به این بحث دارد؛ پژوهش های پل ریکور در حوزه استعاره شرایط نو و بدیعی در بررسی های زبانی ایجاد کرده است و طرح استعاره در سطح واژه و گفتمان از وجوه متمایز نگاه او نسبت به سایرین است که برای این منظور دو نظریه مهم استعاری "جای سپاری و میان کنشی" را ارائه می دهد.
هرمنوتیک فلسفی پل ریکور و نسبت آن با نظریات ادبی معاصر
پارسا
کارشناسی ارشد
1391
موضوع: فلسفه
پدیدآور: میثم دادخواه استاد راهنما: علینقی باقرشاهی استاد مشاور: علی فتحطاهری
دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، دانشکده ادبیات و علوم انسانی
چکیده
کلیدواژهها
همرسانی
گزارش اشکال
پُل ریکور یکی از چالش برانگیزترین و پرکارترین متفکران قرن بیستم است. او بیش از سی اثر عمده در زمینههایی متفاوت اعم از اگزیستانسیالیسم، پدیدارشناسی، روانکاوی، سیاست، دین و نظریه زبانی منتشر کرده است. ازطرفی وی به شکل قابل توجهی خوانش مخصوص به خودش از هرمنوتیک فلسفی را توسعه بخشید و از این جهت او را بیشتر بعنوان فیلسوفی در حوزه هرمنوتیک میشناسند.در این رساله مروری بر ویژگیهای چشمگیر خط سیر فلسفی ریکور ارائه میشود، مسیری که او با گرفتن سرنخ از متفکران هرمنوتیک آلمان از جمله دیلتای، هایدگر و گادامر سعی در تلفیقی منطقی از دو شقّ عمدهی هرمنوتیک یعنی هرمنوتیک رمانتیک و هرمنوتیک پدیدارشناسانه دارد، تلفیقی که حق هر دو شکل عمده نگاه هرمنوتیکی را ادا نموده و در عین حال ضعفهای آنان را نیز پوشش دهد. ریکور در روند فلسفی خویش، به جای اینکه مانند هایدگر مستقیماً به مسأله هستیشناسی بپردازد، با گذار از سطح معناشناسی و تلفیق آن با فلسفهی تأملی در نهایت هستیشناسی را نیز مورد توجه خویش قرارمیدهد. در حقیقت برای ریکور نیز هستیشناسی مسأله بنیادین بود، اما او مسیری طولانیتر را برای رسیدن به این هدف برگزید. ریکور در سطح معناشناسانه خود را با کثرتی از تأویلهای رقیب و غالباً متعارض روبرو ساخت و به هرکدام از آنها به شکل یک امکان در رسیدن به معنا نگریست. این امر باعث ورود او به دیالوگی با علوم مختلف از جمله علوم انسانی و به شکل خاص ادبیات گردید. از طرفی یکی از محورهای همیشگی هرمنوتیک در اشکال مختلف تاریخیاش «متن» و«زبان» بوده است، محوری که میتواند پیوند هرچه عمیقتر هرمنوتیک و نظریات ادبی را توجیه کند. بخش انتهایی این رساله به بررسی مساعدتهای هرمنوتیک ریکور در حوزه نظریه ادبی پرداخته و برخورد دو سویهی او با ساختارگرایان و قرابت او با نظریات مکتب کنستانس را تبیین مینماید. همچنین آراء او در خصوص برخی مفاهیم ادبی از جمله استعاره، روایت، اسطوره و نماد و نسبت این مفاهیم با نگاه خاص ریکور به مسأله هرمنوتیک مورد بررسی قرار می گیرد
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24