


ديرينه شناسي بر اين باور است که بشريت همواره بدين صورت که حال سخن مي گويد، در آينده سخن نخواهد گفت، هيچ توسعه و پيشرفتي در کار نيست و نمي توان نسبت به گفتمان هاي آينده تحليلي ارائه داد. به نظر مي رسد که اين نقد گرايش به موج انگاري خواهد داشت. در عين حال فوکو در نقش حامي اقليت ها و طرفداري از حقوق بشر و انگاره هاي انسان دوستانه شهره خاص و عام است.
موضع فوکو، موضع خودمنکر است، چراکه اگر همه نظرگاه هاي فلسفي، از جمله نظرگاه فوکو ناعقلاني باشند، ديگر هيچ نظرگاهي وجود نخواهد داشت که فوکو از آن منظر بتواند اين گونه اظهار نظر کند که همه نظرگاه هاي فرهنگي ناعقلاني هستند، از حيث ديدگاهي اظهار يا انکار هر چيز، چيزي بيش از « رفتار بي بصيرت » نخواهد بود.
توسل فوکو به « نقد دائمي » شايد بيش از حد مخرب يا توخالي باشد، ولي در مواجهه با روشنگري و وظيفه روشنفکر و تأکيد مصرانه او بر نياز مداوم به تعدي، اعتنايي به اين انتقادات نمي کند و بر روش هاي تبارشناسانه و ديرينه شناسانه خود اصرار مي ورزد.
فوکو در جهت يافتن ثبات اساسي به روش شناسي خاص خود مجهز مي شود. به واقع از سويي برگسست و از سويي بر قواعد حاکم بر گفتمان هر دوره اصرار مي ورزد. او مفهوم « مؤلف » را کنار مي گذارد، ولي هيچ گاه از تمايل خود به مؤلفان مطلوب خويش در بهترين آثارشان دست نمي کشد.
فوکو در تعبير خود از صور تفسيرهاي گفتماني به روشني سخن نمي گويد و ظاهراً در اينکه اين اصول در وراي پديده ها هستند ( ديدگاه ساخت گرايانه ) و يا در ذهن افراد مجريان گفتمان عمل مي کند ( عمل پديدارشناسانه )، دچار نوسان و ترديد است .
مجموعه هاي قواعد گفتماني، نه قواعد صوري استعلايي و نه قوانين تجربي هستند « اما روشن نيست که فوکو چه تعبيري مي خواهد به دست بدهد ». نکته اساسي در اين است که چگونه اين قواعد گفتماني به خود قاعده مي دهند، اگر کردارهاي گفتماني خود نتيجه ي تعين شدگي، انضباط پذيري و تابع بودن هستند، چگونه مستقل فرض مي شوند و اين باعث شود که ديرينه شناس به قواعدي که نظام مندي اين کردارها را توصيف مي کند اثر و کارايي عقلي نسبت دهد. « اين سردرگمي ها در رابطه با مسئله معنا نيز پديدار مي شود. ديرينه شناس مدعي است که از درون افق معنا و فهم پذيري سخن نمي گويد. اما اگر ديرينه شناس از بيرون از هر گونه افق فهم پذيري و معنا سخن مي گويد، چگونه گفتمان او اصلاً ممکن است معنايي داشته باشد ».
در واقع حذف و تعليق معنا، فهم پذيري و جديت را به خطر مي افکند و ديرينه شناسي نمي تواند نظريه اي اخلاق عرضه بدارد. قدرت اظهارنظر ديرينه شناسي اينکه موضوعات اجتماعي بايد تا چه حدي قلمداد شوند و يا چه اقدام و عمل اجتماعي مي تواند انجام داد، دچار خلل مي گردد و او نمي تواند حتي اهميت گفتمان خودش را حفظ کند.
تناقضات و تعارضات ديرينه شناسي مي تواند اساسي ترين کانون، انتقاداتي باشد که متوجه فوکو شده و اکثر منتقدين فوکو بر اين امر اصرار دارند که ديرينه شناسي براي شناخت پديده هاي منطقي دچار تنقاضات منطقي مي شود. به طور خلاصه، تناقض در فکر و عمل ابهام در قواعد گفتماني، توصيفي يا تجويزي بودن قواعد گفتماني و.. هرچند ديرينه شناسي و تبارشناسي را با مشکلات بزرگي روبه رو مي کنند، ولي بداعت، تازگي و نوانديشي و شناسايي تاريخ به گونه اي که تاکنون صورت نگرفته، مي تواند تمامي اين انتقادات را تحمل پذير کند.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24