


سیدمهدی جلیلی
«صحت جمله بندی و کلام صحیح آن گونه که شما تصور میکنید نیست زیرا در اینجا ما در مقام اندازه گیری و سنجش لغات و احتراز از غلط در تلفظ و اجتناب از انحراف در اعراب نیستیم تا در این باب این گونه صحت و صواب را به حساب آوریم، بلکه بحث ما در اموری است که با اندیشه ی لطیف ادراک میشود. درباره ی دقایق و نکاتی است که با فهم تیز به ادراک آنها موفق میگردند. بنابراین دست یافتن به کلام صحیح در این بحث ما وقتی ممکن است که کلام شرافت مقام و موقفش را بیابد. و این کار هم سهل الوصول نباشد. همچنین ترک خطا در کلام وقتی ترک محسوب میشود که در مصون ماندن از خطا احتیاج به دقت و تفکر لطیف و اندیشه ی عالی و آگاهی کامل باشد. و این بابی است که شایسته است شما آن را مورد توجه قرار دهید تا وقتی میان یک کلام و کلام دیگر مقایسه مینمایید بفهمید چگونه عمل میکنید، و در نتیجه هر شکل کلامی را به شکل خودش مربوط و با شکل نظیرش مقایسه کنید، و هنر و صنعتی را که در لفظ است از هنر و صنعتی که در نظم است تمیز دهید. این مطلب را باید دانست و فهمید، یعنی فرق میان این که مزیت در لفظ باشد یا در نظم کلام، بابی است که اشتباه و انحراف در آن زیاد روی داده است. بدین سان که: بسا کلامی را زیبا شمرده اند ولی درباره ی موضع زیبایی آن راه خطا رفته اند، و ناچار به لفظ مزیتی داده اند، که حق آن نبوده است. و بسا میبینی این شبهه در مورد کلامی است که از جهت لفظ و نظم حسنی یافته است ولی تصور کرده ای که حسن کلام تماماً به سبب لفظ است نه نظم. (توضیح مترجم: صحیح فکر کردن غیر از نیکو و صحیح فکر کردن است.)
انتقاد به مزیت معنا بر لفظ و اعتقاد به معیار نظم:
«آن دردی که بسیار رنج آور است، و آنچه در این باب انسان را خسته و ملول میکند خطا و انحراف کسی است که شعر را به جهت معنایش ارزشمند و مقدم داشته و به آن ارزش داده است، و نسبت به لفظ کم توجه نموده است، و موضوع را طوری عنوان کرده که هیچ مزیتی برای لفظ قائل نشده، و مزیت را فقط از حیث معنی به شمار آورده است. و میگوید: اگر معنی نبود لفظ چه فضیلتی داشت. و آیا کلام جز به جهت معنایش واقعا کلام است؟ همین شخص را ملاحظه میکنی که شعر را هنگامی با ارزش میشمارد که از حکمت و ادب نکته ای در آن بیابد، و شامل تشبیهی غریب و معنایی نادر و لطیف باشد. او اگر اندکی هم به لفظ میل نموده کلامش اندک فضیلتی به لفظ داده است آن را تنها مربوط به استعاره میداند. و تازه در موقف این استعاره هم دقت نمیکند که آیا این استعاره فقط به لحاظ استعاره بودنش لطیف و زیباست یا به لحاظ نوعی از آن و یا به جهت هر دو. به این موضوع ها و شبیه این موضوع ها نمیپردازد، بلکه فقط به ظواهرامور و جملاتی قانع شده است. تنها خود را به این قانع ساخته که همچون فروشنده ای باشد که جنس خود را برای فروش عرضه میکند، و همتش فقط بر رواج دادن متاع و گرمی بازار خویش است.او تصور میکند هنگامی که در گرفتن مضامین از دیگران و سرقت مطالب داد سخن میدهد، و میگوید: این موضوع از فلان شخص گرفته شده و فلان کس در این زمینه چنین نظر داده است.فضل و هنرش کامل شده و به آخرین هدف مطلوب رسیده است.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24