


سیدمهدی جلیلی
نظم در حروف عبارت است از توالی آنها در نطق، فقط. یعنی نظم حروف اقتضایش نظم معنی نیست. و نظم دهنده ی حروف در باب نظم حروف هیچ یک از طریقه های عقل و اندیشه را که در مورد معنی منظور مینماید، دنبال نمیکند. بنابراین اگر واضع لغت به جای «ضَرَبَ»، «رَبَضَ» گفته بود هیچ خللی در کار پدید نمیآمد، و هیچ ایرادی هم بر او وارد نبود. ولی در باب نظم کلمات چنین نیست، زیرا شما در تنظیم کلمات آثار و ترتیب معانی کلمات را طبق ترتیب آنها در ذهن و در فکر خودتان دنبال میکنید. این نظمی است که در آن مقام کلمه ها در کلام نسبت به یکدیگر دارای ارزش و اعتبار میشود. یعنی هیچ نظمی نیست که معنای آن: «ضَم کلمه ای باشد که به کلمه ی دیگر به هر گونه که آورده شود و به هر طور که اتفاق افتد». حتی گذاشتن یک کلمه در محلی که نهاده شده است علتی دارد که اقتضا میکند این کلمه در همان جا باشد. و اگر در محل دیگر گذاشته شود درست نیست، و معنای منظور هم حاصل نمیشود. اما فایده ی شناختن فرق حروف منظوم و کلمات منظوم این است که وقتی این فرق را فهمیدیم، متوجه میشویم که مقصود از نظم کلمات آن نیست که الفاظ در گفتار دنبال هم قرار گیرند، بلکه مقصود این است که الفاظ در دلالت، به یکدیگر وابستگی داشته باشند، و معانی کلمات به صورتی که عقل حکم کند به یکدیگر مربوط شوند.»
نظم کیفیتی ست که در ذهن طرح ریزی و در زبان اجرا میشود:
«شایسته ی آن است که شخص در این اندیشه دقت کافی کند که آیا این فکر به چه چیز وابسته است؟ آیا به معانی پیوستگی دارد یا به الفاظ؟ آیا از میان معانی و الفاظ چیست که فکر و اندیشه ی شما با آن همراه میشود؟ این همان مطلبی است که صنعت و هنر شما در آن ظاهر میگردد، و قالب ریزی و نظم و صورتگری شما در آن پدید میآید. و محال است که ما در مطلبی بیندیشیم ولی چیزی در زمینه ی آن نسازیم بلکه در زمینه ای غیر آن چیزی بسازیم. لفظ صلاحیت این محل را دارد چون معنایش چنین است، و دلالت بر این مقصود میکند، و مقصود و غرض کلام در اینجا این طور ایجاب مینماید، و معنای لفظ ما قبل آن با معنای این لفظ متناسب است. (توضیح مترجم: یعنی شما ترتیب الفاظ را به کمک فکر پیدا نکرده اید. ترتیب الفاظ مرحله ی دوم قضیه است که به واسطه ی ترتیب معانی که مرحله ی اول است خود به خود پدید میآید.)
آنچه در آن هیچ شک و تردیدی نیست این است که ترتیب الفاظ و توالی آنها براساس نظم خاص، موضوعی نیست که تو به وسیله ی فکر آن را طلب نموده ای بلکه موضوعی است که ضرورتاً به سبب مطلوب اول یعنی معنای لفظ به وجود میآید. زیرا وقتی الفاظ، ظروف معانی شناخته شدند ناچار در موضع ها و مقام های خود هم از معانی تبعیت میکنند. یعنی وقتی معنایی اقتضایش این بود که در ذهن ما ابتدا قرار گیرد، لفظی هم که دلالت بر آن مینماید ایجاب میکند که (مانند معنی) در گفتار ما اول قرار گیرد. (توضیح مترجم: یعنی هنگامی که در ذهن ما فاعلیت مقدم شود قهراً در گفتار ما هم فاعل مقدم میگردد.)»
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24