


سید مهدی جلیلی
آیا آنها از چه چیز عاجز شدند؟ آیا از جهت معانی بود؟ یعنی دقیق و لطیف بودن معانی قرآن و زیبایی و حسن معانی آن بود که عقل ها آن را میپذیرفت، یا از جهت الفاظ بود؟ اگر از جهت الفاظ بود چه چیز از حیث لفظ مخالفان را به اظهار عجز وا داشت؟ این زیبایی قرآن چه بود که وقتی چهره گشایی کرد معاندان را مقهور حسن و جمال خود نمود، و آنها را در شگفتی گذاشت؟ میگوییم آنچه موجب شگفتی آنها شد مزایایی بود که از نظم قرآن بر آنها آشکار شد. خصایصی بود که در سیاق الفاظ قرآن با آن مواجه میشدند. مطالب بدیعی بود از مبادی و مقاطع آیات که آنها را تحت تاثیر قرار میداد. به کار رفتن هر یک از الفاظ در محل و مقام خود، و نیز مورد هر مثل، و اسلوب هر خبر، و شکل و صورت هر موعظه، و خلاصه، تنبیه و اعلام، و تذکار و تشویق و تهدید، و همراه بودن مطالب با دلیل و برهان و توصیف، همه ی اینها موجباتی برای شگفتی و حیرت معاندان در برابر قرآن را سوره به سوره مطالعه میکردند، ده آیه ده آیه، و آیه آیه را مورد بررسی قرار میدادند، و میدیدند در تمام قرآن یک کلمه نمییابند که از جای مخصوص خودش دورافتاده باشد، و لفظی را نمیبینند که بودنش درآن محل نازیبا باشد. و تصور شود که اگر لفظ دیگری در آنجا میآمد بهتر بود، یا صالح تر و ملایم تر بود. بلکه در سراسر آیات یک پیوستگی و همبستگی استواری را ادراک مینمودند که عقل ها را متحیر میساخت، و تمام اهل فن را به اظهار عجز وا میداشت. نظم و تناسب و پیوستگی محکم و عجیبی را در قرآن ملاحظه میکردند که در ذهن و اندیشه ی هیچ بلیغی طمعی برای معارضه با قرآن نمیگذاشت، هرچند کاسه ی سرش را به آسمان میسایید؛ تا جایی که زبان ها از ادعا و سخن باز ماند، و تمام مخالفان در جای خود ساکت نشستند، و قدرت مخالفت نیافتند.
آنچه را که من میخواهم برای خواننده ی این کتاب بازگو کنم این است که: هر کلامی را که تو آن را شایسته ی تحسین میدانی، و هر لفظی را که نیکو میپنداری ناچار باید جهت معلوم و علت معقولی داشته باشد.همچنین برای بیان زیبایی و شایستگی تحسین باید راه و روشی داشته باشی، و بر صحت ادعای خود دلیل و برهان بیاوری. این بابی است از همین علم که اگر آن را بگشاییم به نکته های عالی و مطالبی ارزنده دست خواهیم یافت، و تاثیر عظیمی هم در دین برای ما خواهد داشت، و استفاده های شایانی را به دست خواهیم آورد، و خواهیم دانست که این علم وسیلهی خوبی است در ریشه کن کردن بسیاری از فسادها و مسایلی که مربوط به قرآن است، و وسیله ی خوبی است برای اصلاح خللهای گوناگون در مطالبی که مربوط به تاویل میشود.» ص43و 44
استدلال در اینکه اعجاز قرآن به واسطهی نظم است:
آیا میتوان تصور کرد که بین دو لفظ از جهت دلالت امتیازی وجود داشته باشد؟ یعنی دلالت این لفظ بر معنایی که جهت آن وضع شده است بیش تر باشد از دلالت لفظ دیگر بر معنی آن؟ مثلا ً دلالت کلمه ی «رجل» بر معنای آن بیش تر باشد از «فرس» بر معنای آن؟ آیا ممکن است تصور کرد دو اسم که برای شی واحدی وضع شده اند در دلالت بر یکدیگر فضیلتی دارند؟ مثلا ًلفظ «لیث» دلالتش بر حیوان درنده ی معروف از لفظ« اسد» بیش تر است؟ و لفظ یکی از جهت واضح بودن معنایش از لفظ دیگر روشن تر و گویاتر است؟ مسلما ً، نه. حتی اگر بخواهیم میان دو زبان از قبیل فارسی و عربی مقایسه ای کنیم آیا می توانیم بگوییم: مثلا ً «رجل» که برای انسان مذکری وضع شده است دلالتش بیش تر است از معادل و نظیرش در فارسی، یعنی کلمه ی «مرد»؟
آیا این مطلب در ذهن کسی هرچند بکوشد خطور میکند که بگوید دو کلمه بدون ملاحظهی مقام آنها در نظم و تالیف کلام مزیتی نسبت به یکدیگر دارند؛ به این عنوان که آن لفظ بیشتر مانوس و مستعمل است و این یکی نامانوس و غریب است؟ و گفته شود که حروف آن لفظ نسبت به این یکی خفیفتر، و ترکیب حروفش ظریفتر، و تلفظش بر زبان آسان تر است؟ آیا فردی را پیدا میکنید که بگوید این سخن صحیح است؟ مسلما ً این طور نیست. مگر آن که مقام کلمه را به جهت نظم کلام و تناسب معنای آن با معانی الفاظ مجاور آن، و برتری آن را از لحاظ انس با کلمات دیگر در نظر آوریم.
آیا کسی گفته است که مثلا ً در فلان کلام این لفظ دقیقا ًدر جای خود قرار گرفته، و مورد پسند ذوق است. و یا به عکس، فلان لفظ غیر متمکن و دور از ذهن و ناخوشایند است؟ مگر ان که بگویند تمکن عبارت است از حسن توافق میان این لفظ با لفظ دیگر از جهت معنی، و غرض از غیر متمکن بودن و نابجایی کلمه ای این باشد که میان آن و کلمات دیگر سوء تناسب است، و لفظ اول نسبت به لفظ دوم در افاده ی معنی شایسته نبوده است. اگر در آیه ی زیر تامل نمایید، و اعجاز قرآن از این تامل بر شما تجلی کند، و انچه را که میبینید و میشنوید شما را مجذوب خود سازد دیگر شک نخواهید کرد که این مزیت آشکار و این فضیلت مقهور کننده تنها به جهت یک امر است و آن ارتباط کلمات است با یکدیگر از جهت معنی: وَ قیلَ یا ارضُ ابلعی ماءکِ و یا سماء اقلعی، و غیضَ الماءُ و قُضیَ الامرُ، و استَوت علَی الجودی، و قیلَ بُعداً للقوِم الظالِمینَ. به خوبی فهمیده میشود که زیبایی و شکوه این آیه فقط به لحاظ آن است که لفظ اول با لفظ دوم، و سومی با چهارمی، تا آخر، از جهت معنی، حسن ارتباط دارد، و مزیت هم در خلال نظم و ترتیب این کلمات پدید آمده از مجموع همین کلمات حاصل گردیده است.
اگر شما در این مطلب شکی دارید کمی بیش تر دقت کنید. ببینید اگرلفظی را از بین این الفاظ بردارید، و معنای آن را مستقلا ً مورد دقت قرار دهید، مثلا ً معنی«ابلعی» را به تنهایی اعتبار کنید؛ بی آن که به معانی کلمات ماقبل و مابعد آن مرتبط سازید، آیا این لفظ از جهت فصاحت همان مقصود را میرساند؟ مسلما ً، نه. همین گونه است الفاظ دیگر آیه. چگونه ممکن است در موضوع مذکور تردید کرد و حال آن که عظمت آیه در این است که زمین مورد خطاب قرار گرفته و به آن امر شده است؟ و نیز عظمت آیه در این است که ندا با حرف «یا» آمده نه با «ایة» یعنی نفرموده است: « یا ایتها الارض» و بعد کلمهی «ماء» به «ک» اضافه شده است. یعنی نفرموده است: « ابلعی الماءَ».
و پس از آن که زمین را مخاطب ساخته به کاری که مختص به آن است فرمان میدهد، آسمان را مخاطب ساخته است. و آسمان را هم به کاری که در شان آن است امر فرموده است:« و یا سماءُ اقلعی» .سپس جمله ی: «و غیض الماءُ» ذکر شده است.یعنی فعل به صورت مجهول آمده است تا نشانه آن باشد که زمین این آب را به امر فرمانده نیرومندی فرو برده است. به علاوه این چند جمله به وسیله ی جمله ی دیگری تاکید شده فرموده است: « و قضیَ الامرُ» یعنی کارها تماما ً انجام یافت. در پایان دستورها هم این عبارت را اعلام می فرماید که: و استوت علیَ الجودیِ. که علاوه بر مطالب یاد شده، کلمه ی «سفینه» به صورت اضمار آمده است و بدون ذکر؛ چنان که شرط تفخیم است، و دلالت بر پایان جریان امر میکند. و نیز مقابله ی «قیل» در خاتمه ی آیات با «قیل» در افتتاح آیات.
اینهاست خصوصیات آیات قرآن که با اعجازش قلوب و افکار ما را از شگفتی و عظمت پر میسازد، و با تجسم جریان امر هیبت و شکوهی در ذهن ما پدید میآورد، و نفس ما را از هر طرف احاطه مینماید.آیا تصور میکنید این خصوصیات با لفظ ارتباطی دارد؛ از حیث آن که لفظ صوتی است مسموع، و حروفی است که در نطق دنبال یکدیگر میآیند؟ یا باید بگوییم: این اوصاف تماما ً به جهت آن همبستگی و ارتباط عجیبی است که میان معانی الفاظ میباشد؟
با این بیان مقصود ما کاملا ً روشن شد، و هیچ جای شکی باقی نماند.روشن شد که الفاظ از حیث این که مجردند، و کلماتی مفردند مزیتی نمی یابند، بلکه فضیلت و عدم فضیلت الفاظ مربوط است به تناسب معنی لفظی با لفظ دیگر که در کلام پیش از آن آمده یا بعد از ان قرار گرفته است.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24