


در مفهوم نظم نزد عبدالقاهر- که از آن به «توخّی و اراده ی معانی نحو» تعبیر کرده است- باید به چند نکته توجه کرد:
1. نظمی که عبدالقاهر از سخن می گوید، نظمی است که در ورای آن، قصد و اراده ی گوینده را ببینیم و در سامان دادنِ آن فکر و اندیشه به کار رفته باشد. نظمی که در آن جز توالی و ترتیب حروف در نطق و تلفظ، امر دیگری اعتبار نشده است، مقصود عبدالقاهر نیست. وی در شرح این دقیقه، به مسئله ای اشاره می کند که علاقه مندان به مطالعات زبان شناسی از زبان فردینان دو سوسور- زبان شناس نامور این عصر- بسیار شنیده اند. عبدالقاهر می گوید باید بین نظم در حروف کلمه و نظم کلمات در یک ترکیب اسنادی و جمله تفاوت قائل شد. نظم و ترتیب در حروف کلمه چیزی جز توالی در تلفظ نیست. نظمی است که به اقتضای معنا نیست و نظم دهنده در آن اندیشه ای را به کار نبسته است. واضع لغت در «ضرب» می توانست ترتیب حروف را به هم بزند و به جای آن «ربض» را در همان معنا به کار ببرد و هیچ مشکلی هم که موجب تباهی باشد رخ نمی داد (همان، 40). این دیدگاه همان است که سوسور از آن به اختیاری بودن لغت یاد می کند (1387: 98). اصولیین نیز در مبحث دلالت الفاظ، از آن به اعتباطی بودن لغت نام می برند.
2- نکته ی دیگری که عبدالقاهر بر آن تأکید می کند این است که برتری و امتیاز سخن به زیبایی نظم و حسن همجواری کلمات در شبکه ای منسجم و درهم تنیده از روابط نحوی و آگاهی گوینده از جایگاه صحیح کلمات در ترکیب مربوط است. وجه امتیاز گویندگان را نباید در آگاهی آنها از معانی وضعی و قاموسی الفاظ بدانیم. نظم و هماهنگی ای که در الفاظ سخن فصیح مشاهده می کنیم، حاکی از نظم و تنسیق معانی در ضمیر متکلم است. به قول شاعر: «صورتی در زیر دارد آنچه در بالادستی» و تا افکار و اندیشه ها در ضمیر و نفس او شکل نگیرد، هماهنگی در الفاظ آشکار نمی شود. وجدان نیز به این مسئله گواهی می دهد. بسیار اتفاق می افتد که آدمی از بیان مطلبی در درون خود احساس ناتوانی می کند؛ دلیل این ناتوانی این است که معانی در ذهنش روشن نیست و نتوانسته است به آنها نظم و ترتیبی منطقی و پذیرفتنی بدهد. از اینجا می توان دریافت که از نگاه عبدالقاهر، نقش گوینده و صاحب اثر در شکل گیری اسلوب، پررنگ است و سخن مشهور بوفن، نویسنده ی فرانسوی، را به ذهن تداعی می کند که گفته است: «سبک خود انسان است» (به نقل از زرین کوب، 1371: 176)؛ البته مفهوم اسلوب در نگاه عبدالقاهر، به گستردگی مفهوم امروزی آن نیست.
عبدالقاهر خطای انصار لفظ را- که هر فضیلتی را در سخن به الفاظ منتسب می کنند ناشی از این می داند که آنها در ارزیابی سخن، حال مخاطب و شنونده را در نظر می گیرند. و چون شنونده جز از راه الفاظ به معانی نمی رسد، گمان می برد که معانی تابع الفاظ است. حال آنکه برعکس است. به این دلیل که گاه معنای سخن تغییر می کند بدون اینکه در الفاظ و ترتیب آن تغییری ایجاد شود و اگر معانی تابع الفاظ بود، این چنین نبود. برای مثال در این مصرع که شیخ ابوعلی فارسی در کتاب التّذکرة فی علوم القرآن آورده است: «نم و إن لم أنم کرای کراکا»، در توضیح آن می گوید اصل آن «کراک کرای» بوده است؛ یعنی بخواب اگرچه من نخوابیده ام؛ زیرا خواب تو به منزله ی خواب من است. در اینجا می بینیم که ابوعلی فارسی برای نظم ظاهریِ الفاظ عبارت را تفسیر نکرده است؛ بلکه نخست مقصود گوینده را در نظر گرفته و ظاهر عبارت را بر مبنای معنای نهفته در ضمیر گوینده ی سخن تأویل کرده است. به عبارت دیگر، الفاظ را تابع نظم درونی معانی کرده است (جرجانی، 1984: 285). در توضیح این مطلب، ذکر سخن سیالکوتیبی فایده نخواهد بود. او در حاشیه ی مطوّل می نویسد:
نسبت به گوینده، الفاظ مظروف معانی محسوب می شود؛ زیرا گوینده نخست معانی را در نظر می گیرد و الفاظ مناسب را برای آن انتخاب می کند. ولی اگر حال شنونده و گیرنده ی پیام را در نظر گیریم، معانی مظروف است و الفاظ ظرف؛ زیرا شنونده سعی می کند معنا را از میان آن بیرون کشد (24).
از همین رو است که باب تأویل و تفسیر گشوده می شود و برای سخن واحد، تفسیرهای زیادی بیان می شود.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24