


استعاره، تجلی گاه نظم
عبدالقاهر جرجانی مقوله هایی چون مجاز، استعاره و کنایه را از مظاهر نظم می داند. او برخلاف همه ی علمای بلاغت که استعاره را تحولی در قلمرو لفظ می دانند، آن را تغییر و انتقالی معنوی می داند و جمال را برخاسته از ناحیه ی معنا می خواند. او بر این باور است که وقتی درباره ی فردی شجاع می گوییم: «رأیتُ اسداً»، نامی را از شیئی به شیء دیگری منتقل نکرده ایم؛ بلکه معنای آن اسم را برای دیگری ادعا کرده ایم. در این بیت متنّبی:
خمیسُ بشرق الأرض و الغرب زحفه... و فی أذن الجوزاء منه زمازم
معنایی نخواهد داشت اگر بگوییم فقط نام «اذن» را برای «جوزاء» وام گرفته است و لفظ آن را - که در اصل وضع بر عضو معروف اطلاق می شود- به چیز دیگری منتقل کرده است؛ زیرا در ستاره ی جوزا چیزی شبیه گوش وجود ندارد تا لفظ گوش را برایش به کار برد؛ بلکه نخست ادعا شده است که مانند انسان می شنود، به همین سبب آن را به صفات انسان توصیف کرده است. به عبارت دیگر، این انتقال پیش از آنکه در ناحیه ی «دالّ» صورت پذیرد، در ناحیه ی «مدلول» صورت گرفته است و قبل از آنکه اسمی به اسم دیگری منتقل شود، معنای اسمی برای شیء دیگری ادعا می شود.
کنایه (معنای معنا)
عبدالقاهر در بیان کژفهمی های انصار لفظ و ردّ شبهات آنان به تبیین کنایه می پردازد و آن را به گونه ای تفسیر می کند که مظهری از مظاهر نظم به شمار می رود. او نخست دو سخن مشهور انصار لفظ را - که آن را دلیلی بر ترجیح لفظ و اهمیّت آن در فصاحت کلام می دانند- به گونه ای تفسیر می کند که دیگر نمی توانند گواهی بر مدّعای آنان باشد. این دو سخن مشهور انصار لفظ به این شرح است: «الالفاظ زینة للمعانی و حلیة علیها» و «لایکون الکلام یستحقّ اسم البلاغه حتّی یسابق معناه لفظه و لفظه معناه و لایکون لفظه أسبق الی سمعک من معناه الی قلبک». او در تفسیر این سخنان چنین می گوید: وقتی آنها می گویند لفظ بسان جامه ای و زینتی بر تن معناست، مرادشان لفظ منطوق نیست و از معنا نیز معنای اولیه ای را که از لفظ موضوع به دست می آید نخواسته اند؛ بلکه منظورشان از لفظ، معنایی است که ابتدا از لفظ منطوق و موضوع فهمیده می شود و مقصودشان از معنا، معنای ثانوی است که معنای اوّل بر آن دلالت می کند. بنابراین، محاسنی که به ظاهر به لفظ نسبت داده شده است، به معنا برمی گردد و الفاظ فی حدّ ذاتها در این زیبایی ها نقشی ندارند. نیز در سخن دوم که گفته شده است سخن بلیغ آن است که لفظ قبل از رسیدن معنا به قلب، به گوش مخاطب برسد؛ منظور دلالت معنای اول بر معنای دوم است. محال است که مقصود، دلالت لفظ منطوق بر معنای وضعی اش در لغت باشد، زیرا یا شنونده به معانی وضعیت آگاه است و یا جاهل. در هر دو صورت، الفاظ در فهم و درک، حال واحدی در نظرش دارد. (جرجانی، 1984: 203-206).
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24