


زبان فرآیند پیچیدهای است که امکان ارتباط انسان با دیگر هم نوعان او را فراهم میکند. اما این که انسان چگونه آن را فرا میگیرد، به گونههای متفاوتی تبیین میشود که در مقاله حاضر به بررسی اجمالی نظریه های رشد زبان پرداخته شده است. نظریه های رشد زبان در قالب: نظریههای یادگیری، نظریههای فطرینگر یا نهادگرا و نظریههای تعاملگرا، دستهبندی شده است.
رشد زبان هم شامل درک زبان و هم بیان آن است. شافر ( 1993 ) پیشنهاد می کند که کودک براي دستیابی به رشد زبان نیازمند چهار نوع دانش زبانی است که عبارتند از: دانش واج شناختی، معنایی، دستور زبان و کاربست. به عبارت ساده تر، اطلاعات مربوط به صدا، معنا، دستور زبان و قوانین زبان. مراحل رشد زبانی کودک در جدول زیر ارائه شده است.
در این جدول، رشد زبان از یک ماهگی با گریه ها و خارج شدن سروصداهاي خفیف از گلو شروع می شود و در هفت سالگی با 3000 تا 4000 کلمه دانستن، جملات کامل و رعایت قواعد جمله سازي پایان می یابد. قابل ذکر است که بعد از این سن، حوزه لغت و بقیه توانمندي هاي مربوط به رشد زبان تا دوره نوجوانی تغییرات کیفی خواهد داشت که تغییرات آن در فصل مربوط به دوره نوجوانی توضیح داده می شود.
مراحل رشد یادگیري زبان ( وندرزندن ، 1996 )
| سن | صداي خاص |
| 1 ماهگی | گریه ها، خارج شدن سروصداهاي خفیف از گلو. |
| 2 ماهگی | شروع بغبغو کردن و صداهایی شبیه حروف صدادار درآوردن (صداهایی که البته با صداهاي بزرگسالان تفاوت دارد). |
| 3 ماهگی | کمتر گریه کردن، بغبغو کردن، غرغر کردنهایی که از ته گلو بیرون می آید، فریادهاي گوشخراش و گاهی قهقهه. |
| 4 ماهگی | متفاوت شدن بغبغوها، درآمیختن صداهاي شبیه به حروف صدادار با صداي شبیه به حروف بی صدا، لبخندزدن و بغبغو کردن هنگامیکه دیگران با او حرف میزنند. |
| 6 ماهگی | درآمیختن صداهاي شبیه به حروف صدادار با صداي شبیه به حروف بی صدا (مثلاً ف، و، س، ش، ز) که غان و غون (صداي یک بخشی) تولید می کند، کودک با فریادهاي خفیف و چهچهه ها، رضایت خود و با غرغرکردن ها و نق زدن ها، نارضایتی خود را نشان می دهد. |
| 8 ماهگی | حضور آهنگ بزرگسالان در غان و غون کردنها، تولید صداهاي دوبخشی مثل ماما یا بابا، تقلید صداها. |
| 10 ماهگی | درک برخی کلمات و حرکات همراه آنها، گاهی نه گفتن و همزمان با آن سر را تکان دادن، کلمات بابا و ماما را تکرار کردن و شبه جملاتی را به کار بردن. |
| 12 ماهگی | شبه جملاتی را به کار بردن، مثل نینی و اَلو، صداهاي اشیاء را تقلید کردن، بر آهنگ کلمات کنترل داشتن، فهمیدن چند کلمه و نشانه هاي ساده « مثل چشمت کو ؟ » |
| 18 ماهگی | 30 تا 50 کلمه دانستن، جملات دو کلمه اي به کار بردن، باز هم غان و غون کردن، کلمات چندبخشی به کار بردن. |
| 24 ماهگی | بیش از 50 کلمه دانستن، استفاده از جملات دوکلمه اي، علاقه زیاد به ایجاد ارتباط کلامی. |
| 30 ماهگی | سرعت قابل ملاحظه در یادگیري کلمات تازه، جملات دو یا سه و حتی پنج کلمه اي، تقلید بسیار نادر کلمه به کلمه زبان بزرگسالان. |
| 36 ماهگی | نزدیک به 1000 کلمه دانستن، قابل فهم بودن 80 درصد گفته ها حتی براي غریبه ها، قابل مقایسه بودن پیچیدگی دستور زبان تااندازه زیادي با پیچیدگی زبان گفتاري بزرگسالان. |
| 48 ماهگی | استقرار کامل زبان، تفاوت با زبان بزرگسالان از نظر سبک نه دستور زبان. |
| 4 تا 5 سالگی | نزدیک به 2000 کلمه دانستن، جملات 4 یا 5 کلمه اي، استفاده از حروف اضافه. |
| 6 سالگی | نزدیک به 2500 کلمه دانستن، جملات 6 یا 8 کلمه اي، استفاده از حروف ربط. |
| 7 سالگی | بین 3000 تا 4000 کلمه دانستن، جملات کامل، رعایت قواعد جمله سازي. |
مهمترین نظریه پردازانی که به بیان نظریه در حوزه رشد زبان پرداخته اند، اسکینر، چامسکی، مونتسوري و نلسون می باشند که اشارهاي گذرا به نظرات آنها خواهیم داشت.
نظریه های رفتاری روانشناسی زبان
طبق تبین رفتار گرایان تمامی یادگیری های انسان از جمله یادگیری زبان از طریق اصول شرطی شدن فراگرفته می شود.
تبیین های رفتاری اکتساب زبان بر پایه ی اصول یادگیری سرمشق گیری ، تقلید و تقویت قرار دارد. تلویحات این نظریه برای تدریس زبان این است که رفتار زبانی کودک با استفاده از رویدادهای محرک و تقویت در محیط پیشرفت می کند و شکل می گیرد . شرکت فعالانه بزرگسالان و دیگر اعضای خانواده در ارائه ی الگوها و تقویت برای کمک به کودک در یادگیری زبان ضروری است، (لرنر،1384،ص 449). .هنگامی که بچه صداهایی را از خود در می آورد ، والدین صداهایی را که بیشتر به کلمات شباهت دارند با لبخند ، بغل کردن و صحبت کردن متقابل تقویت می کنند . اگر چه تقلید و تقویت می توانند به رشد اولیه ی زبان کمک کنند ، ولی بهتر است آن ها را حمایت کننده ی زبان و نه توجیه کننده ی کامل آن در نظر بگیریم .
نظریه یادگیري اسکینر ( 1957 )
اسکینر از اصول شرطی سازي عامل استفاده می کند و آنها را براي رشد زبان نیز به کار میبرد. به بیان دیگر، او زبان را صرفاً حاصل کوشش و خطا، تقویت و شکلده ی رفتار ( behavior shaping ) می دانست. تقویت از محیط ناشی می شود. براي مثال، والدین در پاسخ به تولید صدا توسط کودک به او لبخند می زنند. تقلید نیز می تواند مؤثر باشد به گونه اي که کودک سعی می کند تنها آنچه را که می شنود تکرار کند ( پاسخ هاي پژواکی ، echoic response ). کودک ممکن است به دلیل تولید کلمه اي مشابه ( ظرافت اجتماعی ، social tact ) یا یادگیري کلمه اي که براي وي اهمیت شخصی دارد ( کارکرد خواستاري ، demand function ) تشویق شود. به طور ویژه تر، واج ها با غان و غون کردن و از طریق پاسخهاي پژواکی آموخته می شوند، به این صورت که والدین صداهاي قابل تشخیص را تشویق می کنند، اما سایر صداها را نادیده می گیرند.
بنابراین، احتمال تکرار آن واجها را بیشتر میکنند. واجها در مرحله غان و غون کردن در یک فرآیند کوشش و خطا براي ساختن واژکها با هم ترکیب می شوند و دوباره توسط والدین تقویت می شوند تا آنجا که چنین شکلدهی رفتار، کلمات را تولید می کند. این فرآیند ادامه می یابد تا آنجا که کلمات در گفتارهاي تلگرافی دوکلمه اي، عبارات و جملات شکل می گیرند.
اسکینر که نظریه یادگیری شرطی فعال را عنوان کرده است در مورد زبان همانند سایر واکنشهای رفتاری معتقد است که زبان براثر همبستگی بین محرک و پاسخ و تقویت پاسخهای صحیح آموخته میشود. بدین ترتیب ابتدا کودکان اصواتی را به زبان میآورند بعضی از این اصوات توسط بزرگترها تقویت میشود و بعضی تقویت نمیشود در نتیجه کلمات تقویت شده یاد گرفته میشود و کلمات تقویت نشده تضعیف و خاموش میشود.
براساس این نظریه علت اینکه کودک از مرحله غانوغون کردن به مرحله گفتن کلمات میرسد این است که والدین به کودک در برابر تولید آواهایی که شبیه کلمات است پاداش میدهند. این نظریهپردازان بر تاثیر مشاهده و سرمشقگیری و تقلید در فراگیری زبان تاکید دارند.
بر اساس این نظریه عامل موثر در رشد زبان تربیت است و نه طبیعت. نظریه یادگیری تا حدود زیادی بیشتر به تبیین عملکرد زبان میپردازد تا توانشهای زیر بنایی درک زبان.
اسکینر روان شناس رفتارگرای آمریکایی، فراگیری زبان را به عنوان روند تقلید و تقویت تلقی و نظریه رفتارگرایی یادگیری را بر اساس روند شرطی سازی کنشگر پیشنهادکرده است ( زبان به عنوان رفتار ). این نظریه تصریح می کند که تغییر رفتار براساس رویدادها یا کنش های پیایند رفتار رخ می دهد. تقویت مثبت احتمال تکرار رفتار را افزایش داده و تنبیه احتمال تکرار آن را کاهش می دهد. از منظر رشد زبان، کودکی که به پدرش می نگرد و می گوید « بابا » ممکن است با اظهار نظر مثبت و شاید در آغوش گرفته شدن پاداش بگیرد. هرچند اگر همان کودک در حالی که به پدرش می نگرد بگوید « ماما » ممکن است تصحیح یا احتمالاً سرزنش شود: « نه، نه، نه، من بابام. » رفتارگرایان اینگونه می اندیشند که تقلید نقش مهمی در فراگیری زبان کودکان دارد. بنابراین، دیدگاه رفتارگرایان از میان دو ماهیت سرشتی در برابر پرورش یافتگی زبان، قائل به نقش پرورش است. این فرضیه چون برای برخی واقعیت های رشد زبان همچون توانایی کودکان برای بیان یا درک جملات منحصر به فردی که کودک پیشتر هرگز نشنیده ،توضیحی نمی دهد ،مورد نقد قرار گرفته است .
به نظر اسکینر برای یادگیریی زبان به هیچ مکانیسم پیچیده ی ذاتی یا ذهنی احتیاجی نیست و تنها شرط لازم برای توجیه یادگیری زبان ، مشاهده ی منظم رویدادهای جهان خارج است که کودک را وادار به ادای صداهایی می کند، اسکینر معتقد است که گفتن و شنیدن ، پاسخ هایی هستند که مانند هر پاسخ دیگر ، متأثر از تقویت هستند . بنابراین ، هرگونه بیانی ، اگر تقویت بشود تکرار می گردد،
اسکینر واژه را واحدی از رفتار می داند که به طور عینی صورت قابل تشخیص پاسخ را تشکیل می دهد و از لحاظ نقش ، به یک و یا چند متغیر مستقل از پدیده های جهان بیرون ، مربوط می گردد. بر این پایه ، وی گفتار را به عنوان رفتار زبانی توصیف می کند که ممکن است در رشته رویداد های محیط به عنوان محرک ، پاسخ و یا پاداش برای تقویت رفتار به کار رود. به نظر اسکینر پاسخ به صورت رفتار زبانی ممکن است قوی و یا ضعیف باشد ، و بر همین اساس ، پاسخ قوی تر ، نیرو های مخالف را از عمل و یا تأثیر باز می دارد،
نظریه رشد زبان ویگوتسکی
به نظر او اگرچه کودکان دارای پایه فطری شناختی هستند، یادگیری واقعی زمانی آغاز می شود که آنها بخواهند کارکردهایی را بیان کنند.
بنابراین، رشد زبان برای بیان کارکردها است ( مثلاً، « مامان کجاست؟ » یا « شیر زیادتر » ). این هدف، آنچه را کودکان می آموزند، هدایت می کند. در اصل، رشد زبان به دلیل نیازهای اجتماعی است که افراد را ملزم به ارتباط می کند.
ویگوتسکی اولین فردی بود که باعث شد در میان نظریه های معاصر ، به تأثیر زبان در کودک برای تقویت فرآیند های عالی ذهن توجه شود . ویگوتسکی در تحول زبان سه دوره را مشخص می کند : گفتار اجتماعی ، گفتار خود محورانه و گفتار درونی . ابتدا گفتار اجتماعی یا بیرونی ظاهر می شود که نقش آن کنترل رفتار دیگران است . این نوع گفتار پیش از سه سالگی ظاهر می شود . بعد از گفتار اجتماعی ، گفتار خود محورانه پدید می آید که مرحله ی انتقالی از گفتار بیرونی به گفتار درونی است .
در این مرحله کودکان اغلب با خود حرف می زنند به این منظور که رفتارشان را کنترل نمایند. گفتار خود محورانه بین 3 تا 7 سالگی رخ می دهد. آخرین مرحله ی رشد گفتار ، گفتار درونی است . گفتار درونی با خود سخن گفتن به طور بی صداست . گفتار درونی اندیشه و رفتار انسان را جهت می دهد و در همه ی کارکردهای عالی ذهن موجود است . گفتار درونی پس از 7 سالگی ظاهر می شود.
زبان از نظر ویگوتسکی فرد را از تجربه و ادراک حسی مستقیم کنونی رهانیده و برای او امکان تجسم نادیده ، آینده و گذشته را فراهم می آورد. میزان استفاده از زبان در تعامل اولیاء با فرزندان ، بر حسب فرهنگ ها تغییر پذیر است. در برخی فرهنگ ها که کودکان در ارتباط نزدیک با والدین خود زندگی می کنند و شاهد فعالیت ها و کارهای روزانه ی آن ها می باشند ، تعاملات کلامی بیشتری دارند.
نظریه یادگیري اجتماعی بندورا ( 1962 )
بندورا ( Bandura ) معتقد است که انسانها در موقعیتهاي اجتماعی، چیزي بیش از تقلید را می آموزند که براي به دست آوردن درک کاملی از یادگیري تقلیدي، چند مفهوم جدید مورد نیاز است. در نظریه اسکینر، یادگیري اغلب به عنوان فرآیندي تدریجی در نظر گرفته می شود، به گونه اي که موجود باید عمل کند تا یاد بگیرد. اما بندورا ( 1962 ) معتقد بود افراد در موقعیت هاي اجتماعی، اغلب تنها از طریق مشاهده رفتار دیگران سریعتر یاد می گیرند. براي مثال، هنگامی که کودکان آوازهاي تازه والدینشان را می آموزند، اغلب زنجیره هاي طولانی از رفتار جدید را بلافاصله بازتولید می کنند. به نظر می رسد که آنها رفتار جدید را تا حد زیادي تنها از طریق مشاهده و به یکباره به دست می آورند. همچنین، بندورا بر تأثیر الگوها و سرمشق ها تأکید می کند. او دریافته است که الگوبرداري همواره از طریق فرآیند تقلید محض اثر نمی کند، زیرا کودکان سخنان جدیدي را ابراز می کنند که هرگز نشنیده اند. باوجوداین، بندورا بر این عقیده است که الگوبرداري باز هم مؤثر است.
این فرآیند یک « الگوبرداري انتزاعی » ( abstract modeling ) است. کودکان قواعدي را تقلید می کنند که شنیده اند و به خوبی از آن سرمشق می گیرند.
“بندورا” معتقد است که زبان را میتوان از طریق یادگیری مشاهدهای به کودکان یاد داد .
آلبرت بندورا میگوید که بیشتر یادگیری های کودک از راه مشاهده رفتار بزرگترها و تقلید طرحهای رفتاری آنها صورت میپذیرد و برای یادگیری در بسیاری از موارد تقویت لازم نیست. در مورد یادگیری زبان نیز کودک به زبانی که در اطراف او توسط بزرگترها به کار می رود توجه میکند و گوش میدهد و آنچه را که شنیده است تقلید میکند و از این راه میآموزد بنابراین در این نظریه به تاثیر مشاهده، سرمشقگیری و تقلید در فراگیری زبان تاکید می شود.
طرفداران این رویکرد به نقش رابطه ی متقابل کودک و والدین یا دیگران در اکتساب زبان اعتقاد دارند ، تقلید، در یادگیری اجتماعی نقش اساسی دارد . مثلاً ، اگر معلم بخواهد تلفظ درست یا املای صحیح چند کلمه را آموزش دهد ، می تواند به تنهایی از روشهای تقویت استفاده کند؛ ولی باید زمان و تلاش زیادی را صرف نماید، در حالی که می تواند از تقلید استفاده نماید،
به اعتقادد بندورا، کودک از طریق مشاهده و تقلید(یادگیری مشاهده ای)زبان را یاد می گیرد. موفقیت کودک در مهارت های زبانی تقویت بیرونی به دنبال دارد و از طرف دیگر موجب احساس رضایت(تقویت درونی)در کودک نیز می گردد. همسو بودن دو تقویت درونی و بیرونی سبب می شود تا کودک تلاش بیشتری برای یادگیری از خود نشان دهد،
نظریه رشد زبان ژان پیاژه
برخی تجربه گرایان مانند پیاژه رشد زبان را در نتیجه تلاش کودک برای فهمیدن جهان و بیرون کشیدن الگوهای معنادار درباره تمام جنبه های محیط کودک و نه فقط درباره زبان می دانند.
به نظر پیاژه زبان محصول رشد هوش عمومی است و نه ظرفیت جداگانه پردازش زبان .
“پیاژه” زبان را محصول رشد ذهنی میداند . براساس نظر او، ساختارهای شناختی از تلاش خود کودک در برخورد با محیط و درک آن پدید میآید.
ویژگیهای نظریه ی شناختی ژان پیاژه از بسیاری جهات منطبق بر خطوط عمدهء تبیین سنتی فراگیری زیان از دیدگاه زبانشناسان است.وی نیز بر نقش ساختارهای درونی به مثابهء عناصر تعیین کننده ی نهایی رفتار تاکید ورزیده و همچنین زبان را به منزلهء نظامی نمادین برای بیان هدف یا معنا میداند.مهمتر از همه آنکه زبان از دیدگاه وی ویژگی ذاتی جداگانهای محسوب نمیشود بلکه تنها یکی از تواناییهای مختلفی قلمداد میگردد که از بلوغ شناختی نشأت میگیرد.به اعتقاد پیاژه توالی رشدشناختی، توالی رشد زبان را تعیین می کند.
در سال 1975، پیاژه و چامسکی در پی ملاقاتی موضوع فطریگرایی زبان را به بحث گذاشتند. چامسکی بر این باور بود که مکانیسمهای کلی رشدشناختی نمی توانند بیانگر ساختارهای انتزاعی پیچیده و ویژه زبان باشد، علاوه بر آن محیط زبانی نیز نمیتواند بیانگر باشد که در زبان کودک آشکار می شود.بنابراین زبان یا دستکم جنبه های قواعد و ساختار زبان باید ذاتی (فطری)باشد.از سوی دیگر پیاژه مصرانه تاکید می ورزید که ساختارهای پیچیده زبان نه ذاتی اند و نه آموخته می شوند. بلکه این ساختارها در نتیجه کنش دائم میان کارکرد شناختی و محیط زبانی و غیرزبانی او پدیدار میگردند.وی همچنین به پذیرش نظریهء فطری بودن یادگیری زبان تمایلی نداشت.
پیاژه هرگز به طور مستقیم به پدیدهء زبان نپرداخت.با این حال وی طی پژوهش های خود یکی از مفصلترین و جامعترین نظریهها را در مورد رشدشناختی کودک فراپیش نهاد. پیاژه با نادیده انگاشتن نقش عوامل اجتماعی در رشد زبان کودک بر این باور است که کودک پیش از فراگیری زبان بر واقعیت دنیای فیزیکی پیرامون خود واقف می گردد. هوش و استعداد کودک محصول کنش متقابل محیط و ساختارهای ذهنی خاص است. پیاژه با دنبال کردن مسیر تحولی این ساختار چنین نتیجه گرفت که کودکان در خلال رشد مراحلی را سپری می کنند. هر مرحله به واسطهء ویژگی های تفکر کودک مشخص گردیده و همهء کودکان بهطور ثابت این مراحل را می گذرانند، این مراحل عبارتند از مرحله حسی -حرکتی(از تولد تا 18 ماهگی)،مرحلهء پیش عملیاتی (18 ماهگی تا 7 سالگی) مرحله عملیات عینی(7 تا 11 سالگی)و مرحلهء عملیات صوری (11 سالگی).
و اما برای تشریح رابطه میان رشد زبانی و شناختی باید نخستین مرحلهء رشد هوشی را که توسط پیاژه مطرح شده بررسی کرد.از دیدگاه وی دوران نوزادی(از دوران تولد تا حدود 18 ماهگی یا 2 سالگی)مرحلهء هوش حسی- حرکتی است.فرض میشود که این مرحله پیش زبانی است چرا که کودکان هنوز برای نشان دادن اشیاء در محیط از نمادها استفاده میکنند.به اعتقاد پیاژه،کودکان در این مرحله تنها از طریق حس مستقیم(اشیاء)و اعمالی که بر روی آنها انجام میدهند(حرکت)بر حقایق جهان واقف میکردند و برای اشیایی که قادر به مشاهدهء آنها نباشند وجودی قائل نمیشوند.کودکان در اواخر یک سالگی مفهوم اثبات نسبی را دریافته و نیز درمییابند که اشیا دارای ثبات و هویتیاند که به غیر از ادراک آنهاست.و در این زمان است که کودک برای اشیایی که شاید از نظر غایباند از نمادها استفاده میکند و این نمادها به نخستین واژههای کودک بدل میگردد.بنابراین به اعتقاد وی درک ثبات شئ لازمهء فراگیری زبان است.همچنین رشدشناختی پیش از انعکاس یافتن در مهارتهای زبانی کودک به وقوع میپیوندد،به عنوان مثال ترکیبات نخستین واژههای کودک به ادراک وی از روابط معنایی میات اشیاء و مردم در جهان وابسته اند.
ژان پیاژه روند رشد شناخت کودک را به طور گسترده مورد بررسی قرار داده است و زبان را به عنوان پدیده ای ثانوی در درون روند عمومی رشد قلمداد می کند . وی به طور مستقیم به پدیده ی زبان آموزی توجه نمی کند . به نظر پیاژه برای رشد زبان و شناخت ، در انسان هیچ گونه طرح ذاتی پیشینی وجود ندارد. پیاژه به رشد زبان و زبان آموزی از راه توجه به رشد شناخت می نگرد و از این رو زبان آموزی زمینه ی اصلی بررسی های او را تشکیل نمی دهد . وی زبان کودک را به عنوان منبع داده های لازم برای بررسی رشد شناخت در نظر می گیرد.پیاژه هر گونه ویژگی ذاتی یا ارثی را برای فراگیری و رشد زبان انکار می کند . وی عقیده دارد که زبان آموزی به عنوان پدیده ای ثانوی در درون روند عمومی رشد و تطبیق شناختی کودک با محیط صورت می پذیرد.
بر این پایه ، پیاژه زبان آموزی را تنها وابسته به رشد شناخت می داند ، به این معنی که کودک تنها پس از آن که به سطح مناسبی از رشد شناختی می رسد بر برخی جنبه های خاص زبان مهارت می یابد . سپس سیر پیشرفت و هماهنگی میان رشد شناختی و رشد زبان همچنان ادامه می یابد تا کودک بر همه ی جنبه های زبان مهارت کافی کسب کند. با این حال پیاژه درباره ی بسیاری از مسایل مربوط به رشد زبان عقیده ای ابراز نکرده است.
پیاژه تنها اشاره می کند که آغاز ظاهر شدن زبان کودک پس از پدید آمدن هوش ناشی از ادراکهای حسی ابتدایی در حدود سن هجده سالگی رخ می دهد ، پیاژه بر خلاف ویگوتسکی معتقد به جدا بودن زبان از تفکر بود و نرخ رشد آنها را متفاوت می دانست . بر این باور است که منشأ زبان ، تفکر و منطق است و ریشه های آن را باید در هماهنگی اعمال عمومی جستجو کرد که در جریان آن زبان به وجود می آید ، . طبق نظریه ی پیاژه کودک زبان ا از طریق جذب و انطباق یاد می گیرد . وی معتقد است افکار و زبان کودک با یکدیگر تعامل دارند ، فرآیندهای فکری تعیین می کنند که بخش هایی از زبان درونسازی یا برونسازی بشوند. عامل مهار کننده ی دانش پایه ی موجود کودک طرحواره است . به طور مثال، کودک نوپا درباره ی شیر مقداری دانش و فکر بدست آورده است. وقتی والدین واژه ی شیر را می گویند ، کودک این واژه ی جدید را میگیرد و دانش پایه ی خویش را با یکی کردن مفهوم فعلی شیر با کلمه ی شیر تغییر می دهد . وقتی کودکان بزرگتر می شوند زبانشان کامل تر می شود زیرا پیچیدگی زبان را بیشتر درک می کنند و با افکار پیچیده تری به تغییر آن می پردازند ،
نظریه های نهادگرایانه رواشناسی زبان
دیدگاه نهاد گرایانه فراگیری زبان یکی از نظریه های رشد زبان است که بر عوامل تعیینکننده فطری و زیستشناختی زبان تاکید دارد. یعنی بر تاثیر طبیعت به جای تربیت. بسیاری از روانشناسان زبان میگویند که به کودک خردسال دستور زبان آموخته نمیشود بلکه آنان از کلمات و جملاتی که میشنوند به نحوی قواعد پیچیده را استنباط میکنند.
طرفداران این رویکرد به ذاتیبودن زبان معتقد هستند. به نظر آنها کودکان از نظر زیستشناختی مستعد و آماده یادگیری و کاربرد زبان هستند و نیازی به آموزش برای یادگیری زبان ندارند. آنها برای اثبات نظریه خود دلایلی را ذکر میکنند که ناعمی (۱۳۸۵) در کتاب روانشناسی آموزش مهارتهای ارتباط و زبان، آنها را به پنج دستهی زیر تقسیم میکند:
۱- وجود ساختارهای مشترک در تمام زبانها. مثل آواها (صامتها و مصوتها)، قواعد (فاعل، مفعول، صفت، موصوف ).
۲- دورهی حساس برای یادگیری زبان. یادگیری زبان در دورهی خاص صورت میگیرد و بعد از آن غیر ممکن یا دشوار میشود .
۳- وجود نظم همگانی در مراحل رشد زبان. کودکان در تمام نقاط، مراحل رشد زبان را یکسان و به ترتیب طی میکنند. مثلاً همه ابتدا گفتار یک کلمهای دارند و سپس گفتار دو کلمهای و جملهسازی را آغاز میکنند .
۴- تفاوت ارتباط در انسان و حیوان. ادعا بر این است که قدرت زبانی خاص انسان است و حیوان از آن بهرهای ندارد. حیوانات دارای ارتباط هستند ولی ارتباط آنها ساده و محدود است و رشد آنها بیشتر از دو سال رشد انسانی نخواهد بود.
۵- وجود مناطق تکلم در مغز انسان. تحقیقات نشان داده است که در نیکرهی چپ مغز انسان، دو منطقهی ویژه به نام بروکا (broca’s area) و ورنیکه (Wernicke’s area) وجود دارد که اولی مربوط به تولید گفتار و دومی برای فهم گفتار است. آسیبدیدگی این قسمتها میتواند به تناسب در تولید و فهم گفتار مشکل ایجاد کند.
نظریه فطري نگر چامسکی ( 1959 )
نوام چامسکی ( Chomsky ) دیدگاهی بسیار متفاوت از اسکینر داشت. او معتقد بود که اکتساب زبان، فطري است و کودکان به صورت خودکار آن را می آموزند، چراکه مکانیسمی درونی دارند که به آنها اجازه می دهد قوانین زبانی را که می شنوند، تفسیر/ رمزگشایی کنند. با شناخت ابزار اکتساب زبان (LAD) ( guage Acquision Device ) درک جهان شمول بودن زبان ممکن می شود. بین ساختارهاي سطحی و عمیق جملات تمایز وجود دارد، این بدان معناست که عبارات واقعی به جاي معناي آنها به کار می روند. چامسکی پیشنهاد کرد که علاوه بر این LAD انتقال دستور زبان را ممکن می سازد به گونه اي که ساختارهاي عمیق از ساختارهاي سطحی به دست می آیند.
چامسکی در سال 1986 نظریه اش را به روز کرد و به جاي LAD ، ایده دستور زبان همگانی (جهانشمول) را ارائه داد. ایده این بود که اصول همگانی زبانشناختی در اغلب زبانها یافت شده است که تفسیر فطري زبان را ممکن می سازند.
“چامسکی” خاستگاه زبان را امری ذاتی میداند و معتقد است که کودکان از نظر زیست شناختی مستعد و آماده یادگیری و کاربرد زبان هستند. چامسکی براین باور است که زبان اصولا در ژنها تعبیه شده است.
دیدگاه نهادگراییِ چامسکی درباره زبان در اردوی خردگرایان قرار می گیرد . برای طرفداران نهادگرایی سه واقعیت برجسته وجود دارد: کودکان زبان را 1) سریع، 2) بدون تلاش، و 3) بدون آموزش مستقیم فرا می گیرند . بر اساس رویکرد ذهن گرایانه یادگیری چامسکی که بر رشد توانش زبانی در مقابل کنش زبانی تأکید دارد ، توانایی یادگیری زبان در انسان رفتاری ذاتی است و کودکان ( مگر درصورت وجود هر کاستی عصب پزشکی یا کار اندام شناختی ) به طور خودکار با آمادگی یادگیری زبان به دنیا می آیند. کودکان دارای ابزار فراگیری زبان هستندکه آنها را قادر م یسازد زبان را پردازش کرده و به کودک اجازه می دهد دستور زبان را از مجموع های از گزینه های احتمالی ساخته و جملاتی مطابق زبان بزرگسالان تولید کند ( زبان به عنوان اندام ذهنی ) .
نظریه نهادگرایی چامسکی درباره زبان بر این استدلال بنا شده که چون زبان منحصر به گونه انسان است، باید ژنی یا زیستی تعیین شود. به علاوه، به دلیل پیچیدگی بیش از اندازه زبان، رشد مهارت زبان برای کودکان پنج ساله تنها درصورتی امکان پذیر است که دانش ذاتی فراگیری زبان را با خود آورده باشند. به عبارت دیگر، کودکان برای یادگیری زبان ساخته شده اند و مهارت زبان خاصی که در معرض آن قراردارند به تدریج در آنها ایجاد می شود.
بر اساس این نظریه، نقش محیط در فراگیری زبان مهم و عمدتاً فعال کردن سازوکار ذاتی زبان است . به نظر چامسکی زبان یاد گرفته نمی شود بلکه دانش زبانی وضعیت ذهنی ناخودآگاهی است که در ذهن کودک رشد می کند. به باور چامسکی فراگیری زبان ( اصطلاحی که در بحث دیدگاه چامسکی نامناسب است چون از نظر او زبان ذاتی است و فراگرفته نمی شود ) چیزی نیست که کودک انجام می دهد بلکه چیزی است که در کودک رخ می دهد.
در این دیدگاه، فراگیری روند رشد زیستی است که دیدگاه طبیعی گرایی چامسکی را شکل می دهد. در این دیدگاه زبان به جهان تعلق دارد نه فرهنگ. جزء مرکزی دیدگاه طبیعی گرایی چامسکی این ادعا است که انسان با دانش زبانی به دنیا می آید و محتوای شناختی ذاتی ای که صرفاً زبانی است وجود دارد ( فرضیه ذاتی بودن ) . در مقایسه با نظریه رفتارگرایی، این نظریه قائل به ماهیت سرشتی زبان است در برابر رفتارگرایی که ماهیت زبان را اکتسابی و حاصل پرورش می داند. دشوار بودن شرح جزء به جزء ویژگی های ابزار فراگیری زبان به نظریه های دیگر رشد زبان انجامید .
این واقعیت که کلام والدین به هنگام گفتگو با کودکان سادهتر از حد معمول است شاید همگان را به سمت این نتیجه گیری رهنمون سازد که ساده بودن کلام بزرگسالان،کودک را در فراگیری زبان یاری می کند. به هر حال بنابر اظهارات پژوهشگران،پیچیدگی درون داد زبانی،رشد زبان را تسهیل می نماید. چامسکی نیز براساس دلایل منطقی به این نتیجه رسید. سادگی بیش از حد درون نهاد زبانی، مانع از آن می شود تا کودکان در معرض سازه هایی قرار گیرند که وجود آنها برای یادگیری زبان ضروری است البته شاید کارآیی درونداد زبانی در فراگیری دستور زبان محدود باشد اما نقش آن در رشد مهارت های کاربردی به مراتب مهمتر است. تحقیقات نشان داده که کلام بزرگسالان با فرزندانشان به گونه ای است که آنها را در مکالمات دخالت می دهند. همچنین مشاهده شده که والدین بر آموزش آداب اجتماعی در کلام (مثلا بیان جملات مؤدبانه) تاکید می ورزند. شاید کودکان جنبه های کاربردی زبان را اینگونه فرا می گیرند. البته هنوز مشخص نیست که آیا چنین تعالیمی برای گذرانیدن باقی مراحل رشد زبان ضروری است یا نه. به هرحال صاحب نظران بر این باورند که این گونه آموزش به کاربرد اجتماعی زبان کمک می کند.
نوام چامسکی ، معتقد است که زبان چیزی است که به وسیله خود کودکان، پایهریزی و ساخته میشود. کودکان با شنیدن تعدادی حرف و سخن جدا از هم، و با هدایت نوعی احساس درونی در مورد قواعد و چگونگی آنها، دستور زبان را کشف میکنند.
چامسکی معتقد است که در انسان مکانیزم مغزی ذاتی وجود دارد که به فراگیری زبان اختصاص دارد. وی نام این مکانیزم را “دستگاه فراگیری زبان” نامیده است. بنابر نظر چامسکی فطریبودن زبان از آنجا ناشی میشود که روند تولید صدا در همهی کودکان یکسان است و ترتیب خاصی را طی میکنند، مثلاً ابتدا غانوغون میکنند، در یک سالگی اولین کلمات را یاد میگیرند، در انتهای دو سالگی جملات تلگرافی را بهکار میبرند و در ۴ تا ۵ سالگی بر غالب نکات و قواعد دستوری تسلط مییابند.
از نظر چامسکی، زبان “ارگان ذهنی” فوق العاده ویژهای است که نسبتا به صورت مستقل از سایر شکلهای شناخت رشد مییابد.
نوآم چامسکی ، بر عوامل تعیین کننده ی فطری و زیست شناختی زبان تأکید می کند و معتقد است که کودک انسان توانایی زبانی ارثی خاصی را به عنوان بخشی از ذهن خود داراست که دسته ی ویژه ی دستور زبان های طبیعی از جمله زبان محیط او را مشخص می سازد و از این راه به او امکان می دهد که زبان فرا گیرد، چامسکی مکانیسم مغزی زیستی یادگیری زبان را ((دستگاه فراگیری زبان )) می نامد و معتقد است که کودک توانایی تولید گفتارهایی را دارد که آنها را قبلاً نشنیده است. او می تواند جمله هایی تولید کند که از لحاظ دستوری درست باشد ،
از نظر چامسکی ، ذاتی بودن زبان از آن جا ناشی می شود که روند تولید صدا در همه ی کودکان یکسان است و ترتیب خاصی را طی می کنند ، مثلاً ابتدا قان و قون می کنند ، در یک سالگی اولین کلمات را یاد می گیرند ، در انتهای دو سالگی جملات تلگرافی را به کار می برند و در 4 تا 5 سالگی بر غالب نکات و قواعد دستوری تسلط می یابند ، به نظر چامسکی ، زبان دارای دو نوع ساختمان است ، یکی (( رو ساخت )) و دیگری ((ژرف ساخت )). معنا و مفهوم عمیق هر جمله را ژرف ساخت و ساختار ظاهری آن را رو ساخت می نامند . او معتقد است که اگر چه ممکن است زبانها در ساختار ظاهری یا رو ساخت تفاوت داشته باشند اما در ساختها و ترکیب های عمیق و مهم (ژرف ساخت ) با هم مشترک هستند. در جمله های هر زبانی ممکن است یک رو ساخت و چند ژرف ساخت و یا بر عکس ، یک ژرف ساخت و چند رو ساخت وجود داشته باشد.
مثلاً در جمله ی ((این ها هویج پخته اند)) یک روساخت که همان شکل ظاهری جمله است ، دارد و دو ژرف ساخـــت دارد (( اینها هویج را پخته اند و این هویــج ها پخته شده اند )) و در جمله های (( باد شیشه را شکست )) و (( شیشه شکسته شد به وسیله ی باد )) دو رو ساخت و یک ژرف ساخت وجود دارد ، چامسکی همچنین زبان را گونه ای از ارتباط که خاص انسان است ، می داند و معتقد است که دوره ی حساس و مهمی برای یادگیری وجود دارد که پس از سپری شدن آن دوره ، یادگیری زبان دوم مشکل خواهد بود . به همین دلیل است که یادگیری زبان دوم برای بزرگسالان مشکل تر از کودکان پیش دبستانی است . به اعتقاد وی ، تقریباً همه ی کودکان تا سن پنج سالگی ساختار اساسی زبان مادری شان را یاد می گیرند ، هر چند بین آن ها از لحاظ درجه های هوشی و تحریک های محیطی تفاوت وجود دارد ،
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24