


در دیگاه تونی فیتزپتریک ، نیاز ظاهرا چیزی را توصیف می کند که به طبیعت آدمی مربوط است و ضرورت بیشتری از ترجیحات دارد و بنابراین، کمتر فردگرایانه است(ظاهرا نیازها عمومی ترند و وجه اشتراک بیشتری از خواسته ها دارند). نیازها، بعلاوه، به نوعی، تعریف و اندازه گیری عینی را میدان می دهند که به رفتار بازار بستگی ندارد (فیتزپتریک،1381: 23).
وی نیاز را به سه بخش تقسیم می کند:
الف) نیاز های اساسی
ب)نیاز های غیر اساسی
ج) ترجیحات
رفاه
ظاهرا معقول نیست که رفاه را کاملا عینی بدانیم،زیرا این سخن به معنای آن است که بگوییم هر چند یک شخص به واقع رفاه را نمی شناسد و آن را احساس نمی کند، در وضعیتی رفاهی قرار دارد.اگر چه ممکن است این موضوع در سناریوی خیالی مصداق داشته باشد،اما در ارتباط با درک روزمره ای که از رفاه داریم به ما کمکی نمی کند(فیتزپتریک،28:1381).
لذا در اینجا توجه به بعد ذهنی رفاه لازم می نماید، زیرا با توجه به پیچیده بودن انسان و اهمیت مسائل ذهنی در زندگی افراد، می توان برای شناخت وضعیت رفاه آنها و دلایل کنش ها و چشم اندازهای رفاهی با توجه به ادراکات، تجارب، شناخت و احساس خود افرادی در نظر گرفته شود .
به گفته فیتزپتریک هر تعریفی از رفاه بناچار باید معنای ذهنی بهروزی و آسایش را به حساب آورد .
همانطور که او اشاره می کند،رفاه «ذهنی است پس به احساسات، ادراکها، شناخت ها و تجارب همان فردی مربوط می شود که وی را موضوع رفاه قرار داده ایم» (فیتزپتریک1383 :27). همین اندیشمند رفاهی در ادامه در توجه به هر دو بعد رفاهی بر این امر توجه می نماید که توجه به این دلیل می باشد «تا بتوانیم 1) تشخیص دهیم که چه وقت یکی از اشکال رفاهی با یکی دیگر از اشکال رفاهی تعارض پیدا می کند ، و 2) تصمیم بگیریم که کدام شکل برای بهزیستی شخصی مورد نظر ما بهتر است» ( همان).
پس رفاه ذهنی به خویشتن فرد بستگی دارد و معقولانه نمی رسد که رفاه را تنها عینی بررسی نمائیم. این بعد از رفاه بی شک بی ارتباط با زندگی روزمره یعنی جایی که افراد آن را با الگوهای مصرف خود می گذرانند نیست، بنابراین بررسی ارتباط بین این الگوها با رفاه ذهنی نیز اهمیت می یابد.
انواع دولت ها براساس بررسی مسئله رفاه
تونی فیتز پتریک در کتاب نظریه رفاه در واقع می خواهد بگوید که دولتها چگونه باید آن بخشی از وظایف اجتماعی خود را که _ یعنی تماین رفاه و بهرورزی وآسایش خود و آرامش برای کلیه مردم جامعه . روشن است که در اینجا , قبل هر چیز , مفهوم رفاه مطرح می شود . در اهمیت رفاه و تامین اجتماعی گفته شده است که اینها هدف توسعه نیستند بلکه خود توسعه محسوب می شوند . یعنی دولت و جامعه ای را می توانیم توسعه یافته بدانیم که سطح حداقل ( یا متناسب ) زندگی را از جهات مسکن , آموزش , تغذیه و بهداشت و درمان برای یکایک آحاد و ساکنانش فراهم کرده باشد .
در سه نوع دولت رفاه بررسی می شود: ۱ـ لیبرال ۲- محافظه کار یا صنفی ۳- سوسیال دموکراتیک.
۱- نظام لیبرال : فردگرایانه است. هرکس باید گلیم خودش را از آب بکشد. دولت به عنوان آخرین راه چاره تامین کننده حداقل ها است. همه باید خود را بیمه کنند. سطح مالیاتها و هزینه های اجتماعی نسبتا پایین است. در زمینه کاربرد تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطی بخش خصوصی فعال است و مقامات دولبی فقط برای جلوگیری از اعمال بزهکارانه نظارت و کنترل خواهند داشت.
۲- نظام محافظه کار : این نظام بر محور خانواده و سلسله مراتب منزلتی می چرخد. بیمه اجباری اهمیت زیادی دارد و لی معمولا بر مبنای تقسیم بندی های شغلی سازمان داده می شود نه بر مبنای مساوات طلبی و فراگیری. کمکهای دولت سخاوتمندانه تر است ولی باز هم به عنوان آخرین راه چاره باید در نظر گرفته شود. از مردم انتظار می رود در مرحله اول از خانواده، خیریه و دولتهای محلی کمک بگیرند. تاکید شدید بر اشتغال، با الگوی مرد نان آور خانواده همراه است بنابراین مشارکت زنان در کار اندک است و خانواده منبع اصلی آسایش تلقی می شود.
۳- نظام سوسیال دموکراتیک : کاملا فراگیر است. سطوح مزایا بالا است و نابرابری و فقر نسبتا اندک است. هزینه های اجتماعی و مالیات زیاد است. برابری جنسی بیشتر است. بخش عمومی برای ایجاد اشتغال گسترده است. استفاده از تکنولوژی، شمول و فراگیری خدمات رفاهی را گسترش بیشتری می دهد. از آنجا که نظامی دولت-محور است عرضه و اداره تکنولوژی های اطلاعاتی-ارتباطی در بخش عمومی بیشتر از بخش خصوصی خواهد بود.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24