


فارسی.
1. درآمد:
آیا می توان زبان شناسی را در نقد ادبیات به کار برد؟ از مدت ها پیش، این پرسش ساده موجب بحث و جدل های فراوانی در میان منتقدان ادبی و زبان شناسان بوده است. جدالی که تا به امروز هم انجامی نیافته است و هر دو طرف سرسختانه بر مواضع خود پای فشرده اند. در این میان آنان که گاهی به دگرگونی و اصلاح باورهای خود تن داده اند، بسیار اندک شمارند. فالر مهمترین دلیل نافرجامی این جدال را در رویکرد غیرانتقادی دو طرف مجادله می داند و می گوید:
منتقدان ادبی این حقیقت را در نظر نمی گیرند که نظریه های زبان شناختی متفاوتی وجود دارد که هر کدام واجد ویژگی های کاملاً متمایز خود است. گرچه امکان دارد الگوی زبان شناختی «الف» برای انجام وظیفه ی خاصی در نقد ادبی کارآمد باشد یا نباشد، اما ممکن است همان نتیجه گیری در مورد الگوی زبان شناختی «ب» که حیطه یا رویه ی متفاوتی دارد صدق نکند. اشکال منتقدان ادبی این است که اطلاعات کافی ندارند تا بین الگوهای زبان شناختی تمایز قائل شوند، اما متقابلاً خود زبان شناسان نیز این تمایزات را نمی پذیرند و لذا هر زبان شناسی در بررسی ادبیات، نظریه ای را به کار می گیرد که خودش درست می پندارد. بین مکاتب زبان شناسی آن چنان رقابتی وجود دارد که هواداران یک نظریه حاضر نیستند بپذیرند که نظریه ی رقیب برای منظور خاصشان مزیت هایی دارد. (فالر، 1381: 21-22).
فالر نکته ی دیگری را که سبب واکنش افراطی منتقدان ادبی در برابر مطالعه ی زبان شناختی ادبیات شده است، ناظر بر روش مکانیکی تحلیل های زبان شناختی می داند و این باور نادرست، اما رایج که زبان شناسی نوعی دستگاه تحلیل خودکار است که اگر متنی را به آن بدهیم، بدون دخالت انسان توصیفی از آن بدست می دهد (همان جا).
در این مقاله برآنیم تا از رهگذر واکاوی یک نگره ی زبان شناختی موسوم به نگره ی سیستمی- نقشی هلیدی و نمونه های کاربردی آن، چگونگی کارآمدی نظریه ی های زبان شناختی را در تحلیل و تفسیر متون ادبی بررسی کنیم.
2. پیشینه و مبانی نظریه ی نقش گرای هلیدی
زبان شناسی جدید به تعبیری به دو شاخه تقسیم می شود: زبان شناسی ساختاری یا ساخت گرا و زبان شناسی نقش گرا. زبان شناسی ساختاری که از بلومفیلد و ساپیر شروع، و به چامسکی ختم می شود، نوعی زبان شناسی است که توجه خود را اغلب بر تحلیل جمله متمرکز می کند. حتی امروز هم کار چامسکی تحلیل جمله است. ناگفته پیداست که چنین نظریه ای اساساً به کار مطالعات ادبی نمی آید؛ زیرا جمله نقطه ی آغاز آفرینش ادبی است نه نقطه ی پایان آن. اگر قرار است زبان شناسی بتواند به کار مطالعات ادبی بیاید، باید از جمله فراتر رود و به متن بپردازد. همچنین در زبان شناسی ساختاری و به ویژه در شاخه ی زایشی آن، تلاش اساسی بر این است که به احکام عام و به جهانی های زبان برسیم؛ بنابراین چنین تصویری از زبان- که به مشترکات زبان ها محدود می شود- البته به کار تحلیل آن جنبه های ظریف و زیبا و به شدت فردی زبان نمی آید که متعلق به امر آفرینش ادبی اند.
شاید بهتر باشد برای تحلیل متون ادبی نظریه ای متن بنیاد را به کار بگیریم؛ مانند نظریه ی سیستمی- نقشی هلیدی. این نظریه که با قبول اصول ساخت گرایی بر نقش زبان و واحدهای ساختاری آن تأکید می کند، از جهاتی بسیار مناسب مطالعات ادبی است؛ از جمله از این نظر که به جنبه های خاص و ممتاز و وابسته به متن و جمله نیز توجه خاصی دارد. همچنین به دلیل همین حساسیتی که به ویژگی های خاص جمله و به تناسب آن به محیط پیرامونش نشان می دهد، خواه ناخواه به وجود ساختی بزرگتر از ساخت جمله نیز قائل است و آن ساخت متن است. از دلایل دیگری که زبان شناسی نقش گرا مناسب مطالعات ادبی است این است که این نوع خاص از زبان شناسی علاوه بر دو لایه ی ساختاری جمله و متن، لایه ی ساختاری سومی به نام گفتمان دارد. ساخت گفتمان(3) از رهگذر ترکیب متن، به عنوان ساختی کاملاً زبانی، با بافت موقعیت(4)، به عنوان ساختی کاملاً غیرزبانی به دست می آید.
نخستین بارقه های این رویکرد زبانی به متن را می توان از سوی زبان شناسان مکتب پراگ و اندیشمندانی چون مالینفسکی (1923)، متسیوس (1928)، بارتلت (1931) و فرث (1935) دانست. نظریه ی زبان شناسی متن بنیاد هلیدی نیز ادامه ی همین حرکت است که در این نوشته مبنای تحلیل متن قرار گرفته است.
3. معرفی نظریه ی سیستمی- نقشی هلیدی(5)
در چارچوب زبان شناسی سیستمی- همچون دیگر نگره های نقش گرا- پدیده های زبانی با ارجاع به این مفهوم که زبان در جمعه و نظام اجتماعی نقش و کارکرد دارد، تبیین و توصیف می شوند. این نگره با دست یازیدن به انگاره ی فرثی معنا- که بنا بر آن معنای هر پاره گفتار همان نقشی است که آن پاره گفتار در بافت ایفا می کند- بر آن است تا با تبیین نقش های زبان، بخش های نقشی نظام معنایی آن را تعیین کند (Halliday & Hassan, 1976: 29). در نتیجه، توصیف نقش ها و کارکردهای زبان در جامعه در واقع توصیف معناهایی است که زبان به طور عام و هر متن به طور خاص می تواند داشته باشد. هلیدی نقش ها و معناهای زبان را به سه دسته تقسیم می کند:
1 -3. نقش اندیشگانی(6)
نقش اندیشگانی زبان ناظر است بر تجربه ی سخن گویان از جهان بیرون و درون. زبان درک و دریافت ما را از واقعیت و در نتیجه تجربه ی ما را سازمان بندی می کند، چگونگی نگرش ما را به جهان رقم می زند و از تجربه ی آدمی از جهان واقع سخن می گوید.
2 -3. نقش بینافردی(7)
نقش بینافردی زبان ناظر است بر چگونگی برقراری، حفظ و تنظیم رابطه ی میان افراد. به بیان دیگر، نسبت اشخاص شرکت کننده در کنش ارتباطی، نوع و رابطه ی آنها با یکدیگر، نقش آنها در کنش ارتباطی و دیدگاهشان نسبت به این کنش در نقش بینافردی زبان تجلی می یابد. مشارکین کنش کلامی در ارتباطی که از راه زبان میان خود ایجاد کرده اند، هر یک ایفاگر نقشی می شوند. خبر یا فرمان می دهند، سؤال می پرسند یا انجام خدماتی را پیشنهاد می کنند.
3-3. نقش متنی زبان(8)
زبان میان خود و بافت ارتباط برقرار می کند تا به تناسبِ بافتی که در آن بیان شده و با توجه به ویژگی های مترتب بر آن بافت، متن آفرینی کند. این نقش- که بیانگر مدخلیت کلام و ارتباط کلام هم با بافت زبانی پس و پیش خود و هم با بافت موقعیتی است- نقش متنی زبان است و خواننده و شنونده را قادر می سازد تا متن را از مجموعه ای از جمله های تصادفی و نامربوط باز شناسد. (Ibid, 28).
4 -3. ساختار نشانه ای موقعیت
هلیدی با توجه به نقش ها و معناهای همگانی زبان، به تبیین بافت موقعیتی پرداخت و به نحوی متناظر با نقش های سه گانه ی زبان، بافت موقعیتی را متشکّل از سه بخش دانست. او این سه سازه ی نظام نشانه ای موقعیت را به ترتیب گستره ی سخن(9)، منش سخن(10) و شیوه ی سخن(11) نامید. او پس از ترسیم نمایی کلی از بافت موقعیتی ارتباط کلامی و لایه ی معنایی زبان، به بیان لایه ی دیگری پرداخت که جایگاه تحقق معناست؛ یعنی لایه ی واژی- دستوری زبان که فرم یا صورت زبان را می سازد.
5 -3. نظام واژی- دستوری زبان
زبان به طور عام و هر متنی به طور خاص دارای سه معنای هم زمان است که مکمل یکدیگرند. معناهایی که از یک سو بافت موقعیتی شرایط مساعدی برای وقوع آنها فراهم کرده است و از سوی دیگر در لایه ی واژی- دستوری مکانیسم نمود خاص خود را دارند. در نتیجه، برای هر متنی می توان سه ساختار جداگانه در نظر گرفت که همگی برای شکل دادن یک معنای کلی بر هم منطبق می شوند. در هر متنی سازه ی واحدی می تواند هم زمان دارای سه ساختار و به واسطه ی آن حامل سه معنا باشد. این سازه که هر سه نقش زبان در آن نمود دارند و بر هم منطبق می شوند، بند است. پس هر بند نیز دارای سه ساختار متفاوت البته سه معنای متفاوت است. به همین سیاق و به اعتبار این سه ساختار، هر عنصر بند نیز در سه نقش متفاوت ظاهر می شود و این چنین است که عنصری که در دستور «فاعل» خوانده می شود، در این چارچوب- و البته در یک بند بی نشان- همچون عنصری حامل سه نقش متفاوت دستوری تحلیل می شود:
1. اگر هر فعلی را نوعی از کنش بدانیم، این عنصر کنشگر است و وقوع فرایندی که فعل نماینده ی آن است، در گرو هستی اوست (کنشگر).
2. عنصری است که فعل واژه به آن باز می گردد و به لحاظ شخص و شمار با آن منطبق است (فاعل).
3. نقطه ی آغاز یا پایه ی پیام است و به عبارتی دیگر قلابی است که بقیه ی پیام آویزه ی آن است (آغازه).
هر یک از این سه نقش در یکی از سه ساخت بند وارد می شوند و یکی از سازه های نقشی آن بند را تشکیل می دهند: کنشگر در ساخت اندیشگانی، فاعل در ساخت بینافردی و آغازه در ساخت متنی بند. در هر یک از این ساخت ها، عناصر دیگری نیز ایفای نقش می کنند و همگی با هم معنای بند را می سازند و در نهایت، به بند ویژگیِ بازنمایی، مکالمه و پیام را می دهند.
6 -3. بند همچون بازنمود واقعیت: ساخت اندیشگانی
از ویژگی های بنیادی زبان این است که آدمی را قادر می کند تا به تجربه اش از واقعیت های بیرونی و درونی خود تصویری ذهنی بدهد. ساخت اندیشگانی بند، تجلی گاه این تصویرهاست. ما واقعیت را چیزی در بردارنده ی کنش ها، رویدادها، احساس ها و هستی و وجودها می دانیم. تقسیم بندی واقعیت به صورت این فرایندها در نظام معنایی زبان صورت می گیرد و از طریق دستور بند بیان می شود.
چارچوب معنایی اصلی برای بازنمایی فرایندها بسیار ساده است. هر فرایندی بالقوه از سه بخش تشکیل شده است:
الف. خود فرایند(12) که در مقوله ی دستوری گروه فعلی نمود می یابد.
ب. شرکت کنندگان(13) در فرایند که گروه اسمی تحقق می یابند و بسته به نوع فرایند متفاوت اند.
ج. عناصر بیرونی(14) که در گروه قیدی یا گروه اضافی باز نموده می شوند.
اقسام فرایند هم عبارت اند از: فرایند مادی(15)، فرایند ذهنی(16)، فرایند رابطه ای(17)، فرایند رفتاری(18)، فرایند کلامی(19) و فرایند وجودی(20).
7 -3. بند همچون کنش متقابل: ساخت بینافردی
پیش از این اشاره شد که بخشی از معنای هر متنی بر کنش متقابل افراد درگیر در ارتباط دلالت دارد. در این رابطه هر یک از این افراد ایفاگر نقشی می شوند: 1- خبری می دهد. 2- چیزی می پرسد. 3- چیزی عرضه می کند. 4- فرمانی می دهد. این نقش های ارتباطی- و به بیانی دیگر این کنش های کلامی- در لایه ی واژی- دستوری زبان به وسیله ی ساختار وجهی(21) بند تحقق می یابند. اما عناصر دیگری نیز در بند وجود دارند که در شکل گیری وجه سخن نقشی ندارند و ما آنها را باقی مانده(22) می خوانیم.
عنصر وجه جایگاه تبلور تعامل بینافردی و تأثیر و تأثر دو سویه است و سه جزء فاعل، عنصر خودایستای فعل(23) و ادات وجه نما(24) را در برمی گیرد(25).
عنصر خودایستا دو سویه دارد: زمان نمایی و وجه نمایی. از یک سو زمان رویداد(26) نسبت به زمان گفته(27) معین می شود؛ یعنی زمان حال، آینده یا گذشته در گزاره مشخص می شود و از سوی دیگر وجه فعل، قضاوت گوینده را نسبت به وقوع فعل یعنی قطعی یا غیرقطعی بودن آن و یا امری بودن آن نشان می دهد. در زبان فارسی سه وجه اخباری (پرسشی و خبری)، التزامی و امری وجود دارند که با پیشوندهای «می» و «ب» و نیز افعال وجه نما(28) و یا با همراهی هر دو وجه، فعل فارسی را مشخص می کنند. ادات وجه نما خود به دو گروه تقسیم می شوند: ادات احتمال همچون احتمالاً، قطعاً، مسلماً و ادات تناوب مانند معمولاً، همیشه، به ندرت و هیچ گاه.
در ادامه به عناصر باقی مانده اشاره ای کوتاه می کنیم که غیر از عنصر وجه، سایر بخش های بند را در برمی گیرد و شامل فعل واژه، متمم و ادات غیروجه نماست. فعل واژه عبارت است از گروه فعلی منهای کارگزاران زمانی یا وجهی آن. متمم هر گروه اسمی غیرفاعلی است و ادات غیروجه نما هم عناصری اند که به وسیله ی گروه های قیدی و حرف اضافه ای بیان می شوند.
8 -3. بند همچون پیام: ساخت متنی
ساخت متنی جایگاه استقرار عناصر محتوایی بند است و بر چگونگی ترتیب و آرایش اطلاعات اندیشگانی و بینافردی ای که در بند آمده اند استوار است. هلیدی ساخت متنی بند را به دو ساخت متمایز «ساخت آغازه- آویزه(29)» و «ساخت اطلاعاتی(30)» و یک بخش غیرساختاری یعنی «انسجام(31)» تقسیم کرده است.
ساخت آغازه- آویزه:
ساخت آغاز- آویزه ی هر بندی بر ما آشکار می کند که نزد گوینده، بند درباره ی چیست؛ از این رو ساخت آغازه- آویزه، ساختی «گوینده محور» است. هرگاه فاعل در جایگاه آغازه ی بند قرار گیرد، آن بند بندی بی نشان است؛ در غیر این صورت آنچه حاصل می شود، بند نشان دار است.
ساخت اطلاعاتی:
این ساخت دارای دو عنصر کارکردی است: «اطلاع نو» و «اطلاع کهنه». این نو یا کهنگی اطلاعات آنجا معنا می دهد که از منظر مخاطب به پیام بنگریم و نه از منظر سخن گو؛ چرا که نزد سخن گو هر اطلاعی کهنه است؛ از این رو ساخت اطلاعاتی، ساختی «مخاطب محور» است. معمولاً کهنه در جایگاه آغازه قرار می گیرد و اطلاع نو در چارچوب آویزه. اطلاع نو همواره حامل تکیه ی برجسته است. هرگاه تکیه ی برجسته روی آغازه قرار گیرد، برخلاف بند بی نشان، آغازه حامل اطلاع نو خواهد بود.
انسجام:
انسجام به مناسبات معنایی ای اشاره دارد که میان عناصر متن وجود دارد و به واسطه عمل آنها، تعبیر برخی از عناصر متن امکان پذیر می شود. عواملی که به متن انسجام می بخشند عبارت اند از: ارجاع، حذف، جایگزینی، ادات ربط و انسجام واژگانی.
جدول1- طرح واره ای از نگره ی زبان شناسی سیستمی- نقش
ارتباط زبانی | بافت موقعیتی | نظام معنایی | نظام واژی- دستوری | ||||
گستره ی سخن | نقش اندیشگانی | ساختار تعدی | فرایند | مادی | |||
| ذهنی | ||||||
| رابطه ای | ||||||
| رفتاری | ||||||
| کلامی | ||||||
| وجودی | ||||||
مشارکین فرایند |
| ||||||
موقعیت فرایند | |||||||
منش سخن | نقش بینافردی | ساختار وجه | عنصر وجه | فاعل | |||
عنصر خودایستا | |||||||
باقی مانده | فعل- واژه | ||||||
متمم | |||||||
ادات | |||||||
شیوه ی سخن | نقش متنی | عوامل ساختاری | ساخت مبتدا- خبری | مبتدا | |||
خبر | |||||||
ساخت اطلاعاتی | اطلاع نو | ||||||
اطلاع کهنه | |||||||
|
| عوامل غیرساختاری | انسجام | ارجاع | |||
حذف و جایگزینی | |||||||
ادات ربط | |||||||
انسجام واژگانی | |||||||
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24