


مولانا در تبیین رابطه میان اندیشه با زبان میگوید رابطه اندیشه و زبان، رابطه ماده و
صورت است.فکر و اندیشه،معنی وماده به شمار میروند و زبان، صورتی که به آن معنی
ساخت میدهد و اندیشه مادام که در قالب زبان در نیامده،بی صورت، ساده و بی شکل است
و بدون شکل و صورت زبان،امکان ظهور و بروز ندارد و نمیتوان از معنای مجرد و بدون
هرگونه شکل، سخن به میان آورد، بلکه در قالب زبان به ظهور رسیده و منشا اثر واقع میشود:
صورت از معنی چو شیر از بیشه دانیا چو آواز و سخن ز اندیشه دان
چون ز دانش موج اندیشه بتاخت از سخن و آواز او صورت بساخت (1:
1139-1134)
بنابراین کلمات، از عوارض و لواحق فهم و ادراک نیستند،بلکه آنها صورت و شکل
معنا، اندیشه و ادراک میباشند و از آن جدایی ناپذیرند؛ معانی مربوط به این جهان پیوسته
در زمین الفاظ و مزرعه عبارات میرویند و رشد پیدا میکنند؛ هستی آنجا که به فهم و
ادراک در میآید زبان خواهد بود و وارد شدن به عالم شناخت و معرفت از طریق زبان
صورت میپذیرد و خرد و اندیشه قبل از لغت و پیش از کلمه به مرحله ظهور و بروز نمیرسد
(ابراهیمی دینانی،1342.)
البته معانی و زبان ماهیتا با یکدیگر متفاوتند، مولانا لفظ را در معنی نارسان میداند
و
برای معانی جایگاهی رفیعتر از الفاظ در نظر میگیرد،
ولی همانطور که جان آدمی برای
وجوددر عالم دنیا به تن خاکی نیاز دارد، اندیشه برای ظهور و تاثیر به صورت نیاز دارد.
لفظ را ماننده این جسم دان معنی اش را در درون مانند جان (9:993)
مولانا در اشاره به نیاز ماده معنی به صورت زبان مثالی میزند و میگوید:
«دانه قیسی را اگر مغزش را تنها در زمین بکاری چیزی نروید. چون با پوست به هم
بکاری بروید»(فیه ما فیه)
زبان ظرفی است که معنا در آن قرار گرفته و ظهور میکند، و معنا همچون آب باید در
ظرف زبان ریخته شود:
حرف ظرف آمد در او معنی چو آب بحر معنی عنده ام الکتاب (1:
049)
پس معنی به صورت نیاز دارد و همانطور که صورت و ماده از هم جدا نمیشوند و اتحاد
وجودی دارند،ترکیب زبان که صورت است با اندیشه که معناست نیز ترکیب اتحادی است
و میتوان آن دو را یکی دانست. مولانا نیز در این زمینه میگوید:
«معنی را به صورت اتصالی هست تا هردو به هم نباشند فایده ندهد، ... ، چون میگویی
این فرع آن است تا فرع نباشد نام اصلیت برو کی نشیند؟ پس او اصل ازین فرعشد و اگر
آن فرع نبودی او را خود نام نبودی»(فیه ما فیه، ص199.)
واقعیت مستقیم به چنگ ذهن نمیآید،بلکه افراد تجربه خود از واقعیت را از طریق
معانی موجود در زبان شکل میدهند و به عبارت دیگر تجربه انسان از جهان در زبان واقع
میشود.اگر به این مسئله توجه داشته باشیم که هیچ گونه فکر و شناخت یا معرفتی قبل از
لغت و کلمه وجود ندارد به این مسئله نیز اعتراف خواهیم کرد که جهان به واسطه کلمات
ساخته میشود،زیرا پیدایش هر چیزی در جهان مسبوق به اندیشه و خرد است و چنان که
یادآور شدیم خرد و اندیشه قبل از لغت و پیش از کلمه به مرحله ظهور و بروز نمیرسد
(ابراهیمی دینانی،1342.)
اگرچه وضعیت عینی و محیطی برانسان تاثیر گذاراست ولی اتفاقات بیرونی، عوامل
عینی و محیطی برای تاثیر گذاری بر رفتار آدمی از کانال زبان عبور میکنند و بر رفتار او
تاثیر میگذاردوزبان نقش واسطه ای و موثری در فرایند تفسیر آدمی از اتفاقات محیط و
جهان بیرونی دارد.
فرایند مفهوم سازی،معنا بخشی، ساختدهی و تفسیر واقعیت، در زبان که امری
بین الذهانی است رخ میدهد و زبان میتواند ذهنیت و ادراک و شناخت را نسبت به گذشته
و آینده جهت بخشد، تنظیم نماید و یا تغییر دهد؛از این رو میتوان گفت که زبان تعیین
کننده اصلی وضعیت روانی ورفتار آدمی به شمار میآید.
به همین طریق زبان نقش اساسی در شکل گیری آسیب روانشناختی و فرایند
روان درمانی ایفا میکند. زبان نه تنها به عنوان علت فاعلی آسیب و درمان را راه اندازی می کند،بلکه از آنجا که صورت وقالبی است که خیال و اندیشه آسیب زاو یا رهایی بخش
در آن ساخت پیدا میکنند؛ میتوان آن را علت صوری
آسیب و درمان نیز به شمار آورد.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24