


همگام با ظهورِ دانشِ مدرن، تمایلی عمومی به «تقلیلگرایی» شکل گرفت که ایدهی اصلیِ آن این است که بهترین روش برای شناختِ پدیدههایِ پیچیده، خُرد کردنِ آنها به اجزاءِ کوچکترشان است. تردیدی نیست که در بسیاری از موارد و موقعیتها، تقلیلگرایی رویکردی موثر است. به عنوانِ مثال مطالعهی ساختارِ مولکولی و اتمهایِ تشکیلدهندهی مواد به ما کمک میکند که درکِ بهتری از خصوصیتهایِ فیزیکیِ آنها به دست بیاوریم. شیمی ریشه در فیزیک دارد، در حالیکه مبنایِ زیستشناسیِ سلولی است.
از سویِ دیگر نباید فراموش کرد که برخی از خصوصیتهایِ سیستمهایِ پیچیده —به خصوص سیستمهایِ زنده— را به هیچوجه نمیتوان از طریقِ مطالعهی اجزایِ آنها درک یا پیشبینی کرد. مثلاً در چند دههی اخیر، تلاشهایِ روانپزشکان برایِ شرحِ پدیدهی هوشیاری از طریقِ مطالعهی ساختارِ مولکولیِ بافتهایِ مغز کاملاً بینتیجه بوده است.
این طور به نظر میرسد که هوشیاری یک پدیدهی «ظهوریافته» از مغز است. خصوصیتِ ظهوریافته، خصوصیتی است که در اثرِ گردهمآیی اجزایِ یک شیء و شکلگیریِ رابطهای معین بینِ آنها «ظهور» میکند و به این ترتیب «در سطحی بالاتر» هویتی نوین و با خصوصیتهایی متفاوت به آن شیء میدهد که نمیتوان آنرا از طریقِ مطالعهی اجزایِ آن پیشبینی کرد. حتی موادِ ساده نیز دارایِ خصوصیتِ ظهوریافتهگی هستند: نمکِ طعام از اتمهایِ سدیم و کلر تشکیل شده است، در حالی که در این اتمها هیچ نشانهای از مزهی «شوری» نمیتوان یافت.
مطالعهی سیستمهای پیچیده و خصوصیتهایِ ظهوریافتهی آنها در نهایت منجر به خلقِ مفهومِ «کلگرایی» شد. ایدهی اصلیِ کلگرایی این است که سیستمها (زیستی، اجتماعی، اقتصادی، ذهنی، زبانی و …) و خصوصیتهایِ آنها را باید به صورتِ یک کل در نظر گرفت، و نه به عنوانِ مجموعهای از اجزایِ خُرد. علمِ بومشناسی (اکولوژی) که رابطهی بین جانداران و محیطِ پیرامونشان را مطالعه میکند یک گرایشِ علمی اساساً کلگرا است. بومشناسان، اکوسیستمها را در کلیتشان مطالعه میکنند و اکوسیستم را به مثابهِ یک پدیدهی ظهوریافته ناشی از گردهمآییِ ویژهی اجزایِ جاندار و بیجانِ آن در نظر میگیرند و تأکید میکنند که اکوسیستم را نمیتوان به اجتماعِ سادهی اجزایِ آن تقلیل داد. سایرِ مکتبهایِ علمی، به خصوص پزشکی و کشاورزیِ صنعتی، در طولِ تاریخِ خود تمایلِ بیشتری به گرایشِ تقلیلگرا از خود نشان دادهاند.
بسته به شرایط، هر دو رویکرد تقلیلگرا و کلگرا میتوانند مسیرهایِ مفیدی برایِ فهم و یادگیری ارائه دهند. اما مشکل از وقتی آغاز میشود که ما بر یکی از آنها پافشاری کنیم یا آنرا در جایِ نامناسبی به کار گیریم. به اعتقادِ بومشناسان، مشکلِ جامعهی مدرن این است که به جایِ تلاش برایِ درکِ کلیتِ سیستمهایی نظیرِ بهداشتِ عمومی یا مدیریتِ محیطِ زیست، در جستجویِ یافتنِ تکچارهای معجزهآسا برایِ مقابله با مشکلاتِ مربوط به آنها بر آمده است. دلایلِ بروزِ این گرایشِ تقلیلگرا را باید در چگونگیِ شکلگیریِ علمِ مدرن و بنیادهایِ فلسفیِ آن در نوشتههای بیکِن و دکارت جستجو کرد. پدیدهای که توسطِ این واقعیت که راهحلهایِ میانبرُ و ساده، که اغلب به مثابهِ تکچارههایِ معجزهآسا تبلیغ میشوند، معمولاً از نظرِ تجاری موفقاند (حتی اگر به خوبی جواب ندهند) تقویت میشود. این در حالی است که توصیههای کلگرایانه معمولاً نیازمندِ تغییراتِ رفتاری در سطحِ فرد یا جامعه هستند.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24