


از نظر جرجانی، بلاغت به این معنا است که کلام دارای نظم و ترتیب معینی باشد که متناسب با آن چیزی است که در ذهن گوینده است. وی همچنین اعتقاد دارد که صورت درست نحوی کلام، به واسطه نظم و ترتیب معنوی ایجاد میشود. در نتیجه میتوان بیان کرد که از نظر جرجانی، درک بلاغت وابسته به آگاهی از نظم و ترتیب معانی است و وسیله آن ذوق است، نه عقل. به عبارت دیگر، جرجانی اعتقاد دارد که ملاک تحقیق در امر بلاغت، کشف و ذوق است، نه علم و عقل (زرّینکوب، 315).
جلالالدین همایی بلاغت را این گونه تعریف میکند که: «بلاغت یا سخندانی در لغت به معنی رسائی و در اصطلاح صفت کلام و متکلم واقع میشود. بلاغت را صفت کلمه نمیآورند برخلاف فصاحت که گفتیم صفت کلمه و کلام متکلم است» (همایی، 38). وی بلاغت را به دو گونه بلاغت کلام و بلاغت متکلم تقسیم بندی میکند و این دو را این گونه شرح میدهد: «کلام را وقتی بلیغ گویند که علاوه بر جهات فصاحت مطابق با مقتضای حال باشد زیرا هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. مثلا در جایی که ایجاز کلام لازم است و حال مقتضی است که سخن را مختصر و موجز بیاورند، اگر طناب و دراز سخنی کند مخالف بلاغت است و در موردی که باید سخن را با زبان عوامانه و عوام فهم گفت اگر با اصطلاحات غلیظ علمی و لغات دور از ذهن مخاطب بگویند آن کلام را بلیغ نتوان گفت هر چند تمام کلمات بجای خود فصیح و صحیح باشد (همو، 39).
بلاغت متکلم آن است که متکلم قدرت بر تالیف کلام بلیغ داشته باشد و بتواند سخن را بلیغ ادا کند. بنابر آنچه گفتیم فصاحت شرط اصلی و اساسی بلاغت است و تا جمله و کلمات فصیح نباشد اصلا سخن را بصفت و بلاغت نمیتوان ستود و در فصاحت متکلم گفتیم که مقصود از متکلم در اینجا اعم از گوینده و نویسنده و خطیب و شاعر و منشی است» (همانجا).
با ظهور عبدالقاهر دوران شکوفایی علوم بلاغی در زبان عربی فرا رسید. البته در نظر عبدالقاهر، واژههای بلاغت، فصاحت و بیان از لحاظ مفهوم نزدیک به هم هستند و چندان تفاوتی میان آنها نیست؛ همانطور که در نظر معاصران و پیشینیان او نیز میان مباحث معانی، بیان و بدیع جدایی نبوده است. برای مثال، نام یکی از کتابهای عبدالقاهر اسرارالبلاغه فی علم البیان است و حال آنکه او در همین کتاب از مباحثی چون سجع، تجنیس، تطبیق و حسن تعلیل هم بحث کرده و نام کتاب دیگرش دلائل الاعجاز فی علم المعانی است، اما او در همین کتاب از مباحثی چون مجاز، استعاره، کنایه و تعریض، ذم السجع و تجنیس متکلف، سخن به میان آورده و عیوب و محاسن این فنون را بیان کرده است. از این رو، مفهوم معانی و بیان در نظر عبدالقاهر با آن چیزی که سکاکی و بلاغیون پس از او اراده کرده اند و حد و مرز هر یک را مشخص کرده اند، متفاوت است (علوی، معانی، 13).
فصاحت، در اصطلاح دانشمندان معانی عبارت است از واژههای روشن و بی پردهای که زود به فهم آید و به جهت زیباییش در بین نویسندگان و سرایندگان، کاربردی آشنا داشته باشد. «فصاحت»، وصف کلمه، کلام و متکلم قرار میگیرد، براین اساس که نویسنده، گاه یک واژه را به تنهایی میسنجد و گاه ساختار چندین واژه را با هم ارزیابی میکند. توضیح این که فصاحت گاه وصف کلمه قرار میگیرد، یعنی به هر واژهای که هماهنگ با قواعد فصاحت کلمه باشد میگوییم: این واژه، فصیح است. گاه نیز «فصاحت»، وصف کلام قرار میگیرد، یعنی مثلا به یک غزل، به یک خطابه یا به یک جمله میگوییم غزل فصیح، خطابۀ فصیح و جملۀ فصیح. گاهی هم «فصاحت»، وصف متکلم قرار میگیرد؛ بدین معنا که به شاعر، نویسنده یا گویندهای میگوییم شاعر فصیح، نویسندۀ فصیح و گویندۀ فصیح» (هاشمی، 15).
عبدالقاهر جرجانی کلام فصیح را به دو گروه تقسیم مینماید: گروه اول کلامی که فصاحتش را از لفظ میگیرد ـ و منظور او از لفظ مثلاً استعاره و کنایه است ـ و گروه دوم، کلامی که فصاحت خود را از نظم میگیرد. جرجانی عنوان میدارد که نظم کلام را نمیتوان تکرار یا تقلید کرد؛ در واقع او معنای هر گفتار را همچون نظم آن تکرارناپذیر و یکتا میپندارد. به همین علّت است که جرجانی متن ادبی را از سرقت ادبی مصون میداند و عنوان میکند که تقلید در نظم کلام ممکن نیست و تقلید کلام از مرز الفاظ و آهنگ حروف تجاوز نمیکند. دلیل این تقلیدناپذیری، نظم اثر است که بنا بر مقتضای حال شکل میگیرد (سید قاسم، «همانندیها»، 116).
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24