دسترسی غیر مجاز



میخائیل باختین یکی از بزرگترین نظریهپردازان قرن بیستم است. باختین در دورهای زندگی کرد که با تحولات بزرگی در روسیه از جمله انقلاب 1917 و سپس به قـدرت رسیدن لنین و استالین همراه بود. همچنین، جریانهای بـزرگ ادبی و هنری همچـون مکتب فرمالیستهای روسی نیز در همین دوره پدیدار شدند که باختین از نزدیک با آنها ارتباط داشته و بر او تأثیرات ویژهای داشتهاند. باختین در سالهای دهۀ شصت توسط اروپای غربی و آمریکا و سپس سایر نقاط دنیا شناخته شد و تأثیر شگرفی بـر مطالعـات ادبی دهـههـای اخیر داشـته است (نامور، 398).
«باختین هم با طرفداران محتوا و هم باصورتگرایان (ازسوسورتابالی) به مخالفت برخاست وبه این نتیجه رسید که باید دو قطب را با هم ترکیب کرد. شاید همین وضعیت را جرجانی در مقابل دستوریان و حامیان محتوا داشته است. او از یکسو، دستوریان پیش از خود را که ارتباط نحو با معنا را در نظر نمیگیرند، نقد میکند و از سوی دیگر، محتوا را ذاتی شعر نمیداند و آن را در نقد شعر کنار میگذارد. او در جواب کسانی که شعر را به جهت بیهوده و هزل یا هجو و ناسزا و کذب بودن محتوای آن مذمت میکنند، عقیده دارد که شاعر، حکایت حال میکند و کسی بر حکایت کنندۀ حال ایرادوعیب نمیگیرد و خداوند هم در قرآن سخنانی از کفار نقل کرده است. بنابراین باید به آن هدفی توجه داشت که شعربرای آن منظور نقل شده است. ازسوی دیگر، ممکن است کلام هزلی وسیلهای برای اظهار مطلبی جدی شود وبرعکس» (سید قاسم، «همانندیها»، 116).
جرجانی، منتقدان شعر را به چند دسته تقسیم میکند: مذمت کنندگان محتوای اشعار که آنها را بیهوده و هجو و کذب و هزل و ناسزا میدانند؛ گروهی که معتقدند اشعار مکروه هستند چون موسیقی دارند (وزن و قافیه)؛ دسته آخر گروهی هستند که به مذمت خود شعرا پرداخته اند و آنها را افرادی بدون صلاحیت و شایستگی دانسته اند و به همین دلیل، شعر را هم امری مطرود دانستهاند.
جرجانی بیشتر به نظر گروه اول اهمیت میدهد و این ایراد را از این دسته از منتقدین میگیرد که: «اماکسانی که گمان کردهاند شعر از آن جهت مذموم است که دارای مطالب زشت وهزل ودروغ است، آنها بایستی کلام رابه طورکلی مذمت کنند، ولال بودن رابرسخن گفتن، وعجز از گفتار را برقدرت بیان ترجیح دهند، زیرابه هرحال مقدار کلام نثراز شعر بیشتر است. بایستی بگوییم که این رذائل درنثرخیلی زیادتر ازشعراست» (قائمی، 142). باختین نثر را دارای طبیعت گفتگومندی دانسته و در مقابل شعر را فاقد آن میداند. باختین پیچیدگی شعری را در میانۀ سخن و جهان موجود در آن در نظر گرفته ولی پیچیدگی نثر را بین سخن و ادا کنندگان آن قرار داده است. باختین در جایی دیگر با صراحت بیشتری میگوید: «اغلب در انواع شعری از منطق گفتگویی درونی به گونهای که حاصل کار هنرمندانه و خلاق باشد استفاده نشده است».
او در کتاب نظریه و زیبا شناسی رمان میگوید که دهقانان دارای چندین زبان هستند؛ دهقانان هنگامی که به دعا میپردازند از زبانی کاملا متفاوت نسبت به هنگامی که ترانه میخوانند، استفاده میکنند. آنان دارای چندزبانی هستند بطوری که در زمان نوشتن نامه برای دادگاه از یک زبان و در زمانی که در خانه و خانواده هستند، از یک زبان دیگر استفاده میکنند؛ در هر زمانی از یک زبان ویژه استفاده میکنند و اغلب میان آنها ارتباطی وجود ندارد. او همچنین توضیحاتی در مورد تلاش شاعر برای رهایی از زبانها و دست یافتن به یک زبان مطلوب برای خود و دیگران میگوید. به همین دلیل شاعر به جای گفتگومندی به تکگومندی یا خودگومندی توجّه دارد. به بیان باختین، «شاعر به وسیلۀ فکر یک زبان تنها و واحد، یک گفتۀ تنها که بر روی خودگومندی بسته شده است، مصمم و محدود شده است». همچنین او نتیجه میگیرد: «شاعر گفتهها را خالی از قصد و حضور دیگر میکند و تنها برخی از گفتهها و اشکال را به شیوهای که پیوند خود را با برخی از لایههای قصدمندانه و برخی بافتهای زبانی از دست ندهد، به کار میگیرد». نثر نویسان، نظری متفاوت با شاعر دارند؛ آنان میکوشند تا این زبانها و صداهای گوناگون را در اثر خود نمایان کنند.
در همین راستا، باختین در مورد شاعر اینگونه ادامه میدهد: «شاعر و نویسنده یا رمان نویس شیوهای کاملا متفاوتی را در پیش میگیرند. او بدون اینکه این اثر را تضعیف کند، از چند زبانگی و چندصدایی زبان ادبی و غیر ادبی در اثرش استقبال کرده و موجب عمیقتر شدن آن میگردد. به اذعان او رمان دارای بالاترین سطح گفتگومندی و چندصدایی در میان انواع نثر است. گاهی باختین تا حدی از تقلیل دامنه پیش میرود که در برخی موارد مانند علوم طبیعی به حداقل ممکن میرسد. او تفاوتی اساسی بین نثر و شعر در این زمینه قائل میشود. تورودوف نیز اشارهای در این زمینه داشته است مبنی بر اینکه نثر دارای طبیعتی بینابینی بوده و حال آن که شعر چنین نیست. باختین پیچیدگی شعری را در میانه سخن و جهان تصور کرده، ولی پیچیدگی نثر را بین سخن و اداکنندگان آن قرار میدهد (نامور، 401ـ402).
باختین به همراه والنتین ولوشینوف و پاول مدودف، جنبشی را که اساس آن را مخالفت با جنبههای انتزاعی زبانشناسی سوسور و جنبۀ تبلیغاتی مارکسیسم موجود در ادبیات رئالیستی اجتماعی دوران استالین تشکیل میداد، در نظریۀ ادبی آغاز کردند. باختین و سوسور هر کدام تعریفی متفاوت از زبان را بیان کردند. باختین عقیده داشت که زبان، نظامی کلی و تابع قوانین انتزاعی به نام لانگ نیست. تعریفی از زبان که آن را به طور کامل بیانی منفرد، پایان یافته و تک آوا که از بافت حقیقی و کلامی خود دور افتاده و آمادۀ دریافت هیچ نوع پاسخی نیست و فقط درکی منفعلانه را خواستار است، مورد پذیرش باختین نیست. باختین اگرچه بر گفتمان و پارول تاکید دارد ولی سوسور، لانگ و قوانین حاکم بر زبان را کانون توجه خود قرار میدهد. گفت و گو میان افراد و بافت حاصل از این گفت و گو برای باختین بسیار مهم است.
به تصور باختین هر گفتهای در پاسخ به گفتۀ پیش از خود و در انتظار پاسخی از گفتۀ پس از خود است (نیک منش، 55). نوشتههای باختین در ارتباط با تفسیر معنی است که در برابر مادی گرایی مطلق و معنی شناسی در زبان قرار میگیرد. او در مورد انحصار معنایی هشدار میدهد که توسط هژمونی زبانی و ایدئولوژیکی ایجاد میشود که این هژمونی، حیات واژه را به خطر میاندازد (بوستاد، 48).
جرجانی نیز با حمایت از آن دسته از اندیشه مندانی که قواعد تصریف راخسته کننده وبی اثر میپندارند، بیان میدارد که پرداختن به قوانین دستوری محض بدون درنظرگیری نقش دستور درایجاد معنا، یابه عبارتی دیگر، بدون بهره مندی ازرویکرد کاربردگرایانه، فایده قابل توجّهی ندارد (سید قاسم، «همانندیها»، 114).
باختین معتقد است که بلاغت را میتوان به عنوان سیستمی از قواعد و قوانین در نظر گرفت که میتوان آن را «فرامتن» نامید و همچنین بلاغت میتواند به عنوان یک ابزار ارتباطی نیز تلقی شود (بوستاد، 56). «از نظر باختین» کلام دو وجه دارد: وجهی که ازخود زبان به وجود میآید و تکرارپذیر است و وجهی که از بافت میآید و یگانه است. او این وجه دوم راکه به بافت برمی گردد، بُعدفرا زبانشناسی مینامد.
او میگوید گفتار، کلیتی تکرار نشدنی و از نظر تاریخی، منحصر به فرد است، اما موجودیتهای زبانی باز آفریدنیاند. در واقع باختین مثل جرجانی نتیجه میگیرد در گفتاربُعد تکرار ناپذیریوجود داردکه برای درک آن بایدبه بافت میان گوینده وشنونده رجوع کرد» (سید قاسم، «همانندیها»، 116). مکتب باختین فرمالیست است، زیرا که به ساختار زبانی آثار ادبی توجه خاصی داشت. با این حال بسیار تحت تاثیر این باور مارکسیستی قرار دارد که زبان نمیتواند از ایدئولوژی جدا باشد. پیوند نزدیکی که میان زبان و ایدئولوژی وجود دارد، ادبیات را بلافاصله به عرصۀ اجتماعی و اقتصادی، یعنی قلمرو ایدئولوژی وارد کرده است. باختین بر رابطهی بین خود و دیگری بنیان مکالمه گری یا گفت و شنودی را بنا نهاده است، آگاهی نسبت به مفهوم دیگر بودن را لازمهی برقراری مکالمه دانسته و آن را به جنبۀ زیباشناختی اثر ادبی تعمیم میدهد.
در دیدگاه او رابطهی خود و دیگری منجر به پدیدار شدن شکل تکامل یافتهی اثری میشود که از بعد زیباشناختی حائز اهمیت است. هنرمند واقعی کسی است که از طرفی با من بودن خود مواجه است و از طرف دیگر با غیرخودی بودن یا دیگر بودن واقعیات اطرافش. حمل بیش از یک معنا مطابق با بافتی که استفاده میشود، توان واژهها و سایر نشانههای لفظی است (غنیپور، 21). جرجانی هم معتقد است که هدف از نظم سخن، تنها ترتیب الفاظ در زمان سخن گفتن نیست، بلکه باید معنی و مفهوم آن نیز با ترتیبی منطقی حاصل شود. به نظرجرجانی گوینده باید جایگاه واژگان رادرکنار یکدیگر به خوبی بسنجد و درک کند. او مثال نقاشی را میآورد که از رنگهای مختلف برای کشیدن تصویری استفاده میکند و هر یک از رنگها به تنهایی نمیتوانند آن تصویر نهایی را ایجاد کنند، بلکه نحوه قرارگیری و ترکیب رنگهاست که باعث ایجاد تصویر نهایی میشود. جرجانی همچنین بیان میکند که «ترتیب معنوی سخن است که درذهن گوینده مطابق اقتضای عقل صورت میبندد و سپس الفاظ در خور آن سنجیده و با حسن نظم بیان میشود» (مشرف، 406).
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24