ادبیات نمایشی به عنوان واسطهای در بین ادبیات و صحنه نمایش قرار دارد که ارسطو در نوشتههای خود آن را یکی از انواع مهم ادبی میداند و آن را به دو نوع کمدی و تراژدی تقسیم میکند. بسیاری از آثار شاخص ادبی در جهان ریشهای اسطورهای دارند و همین موضوع باعث معنا و اعتبار بخشیدن به این آثار شدهاست. این ریشه رفته رفته در ادبیات دراماتیک و شخصیتپردازیهای نمایشی خودش را نشان داد. بسیاری از نمایشنامههای عصر حاضر با اسطوره سر و کار دارند و سرشار از بینامتنیت اسطوره، ادبیات نمایشی و فانتزی هستند. نمایشنامهنویسی همواره به عمق و ارزش اساطیر افزوده و به آن رنگ و جلایی تازه بخشیدهاست. بسیاری از اسطورهها در مسیر انتقال خود به شخصیتهای نمایشی وجهای تازه را تجربه کردهاند. از سویی نقد آثار هنری در دوره معاصر به سبب ورود به حوزه های مختلف علوم و دانش های متعدد، به گستره وسیعی ورود پیدا کرده است که ارتباط آن با انسان شناسی و روانکاوی بویژه فهم اسطورهای از مهمترین این نهضتها خواهد بود. نقد اسطورهای یکی از انواع نقدهای ادبی است که بر شالوده یافتههای علوم روان شناسی، انسان شناسی و تاریخ تمدن به وجود آمدهاست. منتقد اسطورهای در جستجوی یافتن سرچشمهها، رازها و دریافت پیام نمادهایی است که بسیاری آثار ادبی از آن متأثرند و واکنشهای به نسبت یکسانی در خوانندگان خود برمیانگیزند. اسطوره روایتی است که نظامی از اندیشه یا مجموعهای از باورها را در قالب رویدادهایی غالبا ماوراء الطبیعی و شخصیتهایی که میتوانند غیر انسان باشند، بازنمایی میکند» (پاینده، 1398: 299). به باور گرین: « منتقد اساطیری در جستجوی عناصر مرموزی است که بعضی از آثار ادبی متاثر از آنها هستند و واکنشهای انسانی و جهانی و نمایشی را با قدرتی کم و بیش غیر طبیعی برمیانگیزند. اسطوره بنیادی است، عرضه نمایشی عمیقترین حیات غریزی ماست، عرضه آگاهی بدوی انسان است درجهان که میتواند به هیئتهای بسیار درآید و همه عقاید و نگرشهای خاص به آن بستگی دارند» (گرین، 1376: 160). تعریفی که روژباستید در کتاب دانش اساطیر درباره اسطوره دارد چنین است: «اسطوره حکایتی است قومی و جمعی که در هیچ زمان معینی ساخته نشده است و هیچ سازنده و آورنده مشخص ندارد، بلکه به دست نسلهای پیاپی از یک قوم و در کوره تجربیات مکرر همان قوم رفتهرفته ساخته شده و اندک اندک پردازش یافته و خود تبلور خردی است قومی، خردی در زمینههای اخلاق، رسم روزگار و مقام آدمی در کل جهان و جز اینها» (باستید، 1370: 132). ژرژ دومزیل از اسطورهشناسان مطرح معاصر است. او با تحقیق در ساختهای اجتماعی و بنیانهای مشترک اقوام هندواروپایی یکی از تأثیرگذارترین اسطورهشناسانی است که توانست مکتبی نوین در این عرصه بنیان نهد. ژرژ دومزیل معتقد بود که مهمترین ساختاری که به طور واضح در اساطیر و آیینهای اقوام هندواروپایی دیده میشود، نظامی سه کنشی است که در قالبی متداول چارچوب نظام فکری سرایندگان سرودهای ستایشی در هر مقوله را شامل میشود. این کنشها عبارتند از 1. اداره قاعدهمند و در عین حال اسرارآمیز جهان 2. عملکر نیروی جسمانی و اساسا قدرت که منحصرا رزمی نیست 3. باروری با عواقب و تأثیرات گوناگون مانند خرمی، آبادانی، تندرستی، طول عمر، کامرانی و جمعیت (دومزیل،1391 : 3-2) کنش سه گانه دومزیل به طور خلاصه موارد شامل موارد زیر میشود: کنش اول که حاکمیت نام دارد؛ اسطورههای این کنش دارای ویژگی فرمانروایی، جادویی و قهاری هستند که در کنار ویژگیهای انسانی نظم بخش، صلح خواه و قانونمندی و اخلاق قرار میگیرند. آنها بازتابهای آسمانی و کیهانی انسانهای فرمانروا چون کاهنان، شهریاران، شاهان و وزیران و ... بودند. در ادامه کنش دوم جنگاوری نام دارد: اسطورهها در این کنش همگی بازتاب جنگ، ستیز و دلاروی بودند. در آخر نیز کنش سوم باروری نام گرفتهاست: اسطورههای کنش سوم همگی بازتاب دولت، ثروت، تندرستی، باروری، فراوانی و نعمتهای مادی روی زمین بودند. این کنش بیشتر مردم عادی را شامل میشود به باور دومیزل این کارکرد کمتر از دو کارکرد نخست شکل یکسانی دارد و اشکال متفاوتی را به خود میگیرد. از سوی دیگر، بهرام بیضایی ازجمله نویسندگان تأثیرگذار در ادبیات نمایشی ایران است. همه کوشش این نویسنده از ابتدا بر روی سه محور اسطوره، حماسه و تاریخ بوده است. وی با تلفیق این عناصر با درام، خالق آثار متنوعی در ادبیات معاصر فارسی است. بهرام بیضایی با شناخت گستردهای که از اسطورهها دارد، در نگارش آثار ادبی خود از انواع آن ها بهره میبرد. او با بکارگیری اساطیر و آیینها برآن است تا با مفهوم و معنای نهفتهی آنها، ناخودآگاه ذهن انسان امروز را بیدار کند. بهرام بیضایی از جمله نویسندگانی است که اساطیر را به عصر حاضر می آورد. آثار بهرام بیضایی تاکنون با رویکردهای مختلف مورد بررسی قرارگرفته که در پیشینه به آن اشاره خواهد شد. آن چه در این پژوهش و از منظر اسطوره شناسی برای ما اهمیت دارد نوع نگاه بهرام بیضایی به اسطوره و چگونگی بهرهگیری وی از آیین و اساطیر در نمایشنامههایش است. آن چه در آثار بیضایی خودنمایی میکند بهره گیری از اسطوره، سنت و فرهنگ عامه ایران است. در این میان سه نمایشنامه آرش، شب هزارویکم و گزارش ارداویراف از جمله نمایشنامههایی هستند که میتوان نگاه اسطورهای ویژهای به آنها داشت. آنچه که در این پژوهش اهمیت دارد بررسی این سه نمایشنامه از منظر نظریه دومزیل بوده و سه کنشی که طبقهبندی کردهاست.