یکی از اصطلاحاتی که در ادبیات امروز فراوان به کار برده میشود اصطلاح «بینامتنیت » است. این واژه نخستین بار در دههی 1960 توسط ژولیا کریستوا ، نظریهپرداز، روانکاو و فیلسوف اهل بلغارستان و در نتیجه-ی نظریهی «چندصدایی و گفتوگومندی» باختین و تلفیق آن با نظریات زبانشناسی فردینان دو سوسور مطرح شد. وی در این نظریه اظهار داشت که «هر متنی بر اساس متنهای پیشین ساخته میشود». به بیان دیگر، بدون روابط بینامتنی هیچ متنی خلق نخواهد شد. در تکمیل نظریهی کریستوا، رولان بارت «بیتامتنیت خوانشی» را ارائه کرد که معتقد بود: « هیچ متنی بدون متن های دیگر فهمیده نمی شود». به طور کلی باید گفت که بینامتنیت مبتنی بر این اندیشه است و «یک متن جایگشت متون و بینامتنیتی در فضای یک متن مفروض است که در آن گفتههای متعدد، برگرفته از دیگر متون، با هم مصادف شده و یکدیگر را خنثی می-کنند. از این رو هر گفتار و نوشتاری شامل پارهگفتهها و پارهنوشتههای دیگری است که درون آن جای گرفتهاند و معنای آن نیز با ارجاع به آن پاره گفتهها و پارهنوشتهها به وجود میآید. خواه این متنها متعلق به یک زبان و یک فرهنگ باشند، خواه متعلق به زبانها و فرهنگهای متفاوت. بینامتنیت آستانهی متقاطع زبانها و فرهنگهاست»(حسنزاده دستجردی، 1396: 44-43). لذا با توجه به اصول مطروحه از سوی این نظریه پردازان، بویژه در کانون آمریکایی آن میتوان یک موضوع را از زوایای متنها و در بین گفتگوهای آنان مورد بررسی و تحلیل قرار داد و به نتایج و تحلیل علمی در خوانش میان متنها از یک موضوع یا فرایند دست یافت. با توجه به این بنمایه نظری و رویکرد کلان به موضوع، در حوزه زن و تصویر آن در نظام اساطیر و فرهنگ کهن میتوان به گفتگوی میان متنها و ادیشه ورود کرد. بحث از آنجا آغاز میشود که نقش کنشگری زنان، در اساطیر و دوران پیشا تاریخی، بسیار برجسته و مبتنی بر امر " اراده و اثر" است، زن ها را همیشه به عنوان رازدارهای اسرار طبیعت در دوران باستان میشناختهاند. این زن ها بودند که آتش را کشف کرده، کشاورزی را گسترش داده و برای اولین بار با تشکیل خانواده ها، پایه های تشکیل جامعه را ایجاد کردند. خدمات زن ها موجب شد در ابتدای دوران باستان، آن ها بر صدر جوامع قرار بگیرند و اولین حکومت ها را به وجود بیاورند. نقش مهم و مرکزی زن باستانی در زندگی اجتماعی و فرایندهای مرتبط با امر تولید و خلق، مـوجب پیدایش مفهومی از زنانگی در روایات و اسطورههای کهن میگردد که در آنها زنان و مادران نقشی کنشگر و فاعل دارنـد. از سویی، زنان در نظام اساطیر نقشهای مبنایی و پارادوکسیکال بسیاری بر عهده دارند؛ اموراتی چون پیشگویی، جادوگری، ارتباط با عناصر طبیعی، انتقال دانش، بازی آفرینی، موجودیت الههگون و... در بستر اساطیر به عهدهی زنان است. زنان گاه در قامت یک مادر اما قدرتمند ظاهر می شوند و گاه تا حد خدایان بالا می روند. نکتهی مشترک این است که زنان در اساطیر شرقی به شکل یک شهروند وجود ندارند. آن ها مانند مردان درون اساطیر یا به صورت افراطی سفید (قهرمان) یا به صورت افراطی سیاه (ضد قهرمان) حضور دارند. اعتقاد به خالق زن نشان می دهد که زن در اسطوره نقش برجسته و مهمی دارد ( ر.ک سنجری،1390: 37-36 ). بشر در تاریخ دیرپای خود از اندیشههای دینی متنوعی بهرهمند بوده که پرستش مادر خدایان، یکی از انواع آنها است. آنها نه تنها در بیشتر تمدنهای باستانی همچون یونان، بینالنهرین و... مورد توجه بودهاند، بلکه به طور خاص، با اندیشه ایرانیان باستان ارتباط داشتهاند؛ از اینرو، درک جهان معنوی باستان بدون توجه به زنانگی آشکار این الههها نارسا و ناقص خواهد بود. سـرآغاز پرستش ایزدبانوان به دورهای از تاریخ بشریت باز میگردد که از آن با عنوان دوره مادرسالاری نام مـیبرند. نظام نسبی مادرتبار تـا پیش از ظهور نظام پدرسـالاری و فردرهبری در هـمه جـا موجود بوده اسـت. اگر بخواهیم چرایی خدا بودن زن در آن دوران را بررسی کنیم، باید به آن ویژگـی زن تـوجه کنیم که دیگران یا مردان فـاقد آن هـستند و آن زایندگی یا قدرت آفرینندگی زن است. بنابراین، زن هـمپایهی ایزدان، آفـریننده است و همین مهم ترین و مشخص ترین وجه بارز او در برابر انفعال مرد است. در ذهن ایرانیان باستان، قـدرت آفرینندگی از چنان جایگاه مهمی برخوردار بوده است که علاوه بر ایزدان پدید آور و زنان بارآور، زمین نیز همچون ایزدی آفریننده و باز تولیدکنندهی گیاهان پرستش میشد؛ بنابراین، از میان عناصر طبیعت، زمین نیز ایزدبانو تلقی میشد. زمین در اسـاطیر عـموماً مؤنث پنداشته شده است. ( ر.ک: لاهیجی، و کار،1392: 103-99). در ایران نیز با انقراض سلسلهی ماد، دوران مادر شاهی نیز به پایان رسید و در حکومت هخامنشی، زن و مرد از حقوقی برابر و یکسان برخوردار بودند. پس از شکست هخامنشیان وضع اجتماعی زن تغییر کرد و سیر نزولی را پیمود. در زمان ساسانیان که دین زردشت رواج یافت، زن ایرانی تحت تعالیم زردشت باز حقوق و امتیازاتی به دست آورد. در اوستا کتاب دینی زردشتیان، همه جا نام زن و مرد در یک ردیف ذکر شده، همچنین در افسانه آفریننده جهان را اهورامزدا و هفت فرشته مونث را دختران او می دانند. این فرشتگان که هر کدام امشاپسند نامیده می شوند، وظایف منحصر به فردی دارند و دارای شخصیت های مثبت و منفی هستند. به مرور صدارت زنان به حاشیه رفت و قدرت تولید که به زور بازوی مردانه نیاز داشت اهمیت بیشتری پیدا کرد. همچنین جنگ ها و پیروزی مردان در آن اعتماد به نفسی تاریخی به آن ها بخشید که برای چند هزار سال زنان به کلی به حاشیه رفتند. با توجه به مبانی یاد شده باید گفت که از متونی که میتوان رد پای دگردیسی در حوزهی زنان را در آنان کشف کرد، آثار فلسفی است که بر اساس کمینهی محتوایی کاربردی، میتوان به سه اثر افسانه گیلگمش، ارداویراف نامه و شاهنامه فردوسی در این خصوص مراجعه داشت.