


در جايي که روش هاي کمي کارايي خود را از دست مي دهند، روش هاي کيفي مي توانند به خوبي ايفاي نقش کنند. روش هاي تاريخي داراي مزايا و معايبي است که به طور خلاصه به آن پرداخته مي شود:
الف ) جهات منفي
- زنده نبودن واقعيت و عدم امکان مراجعه به آن به طور مستقيم؛
- با رابطه بودن مطالعه و در مواردي نيز تعدد واسطه ها؛
- دوربودن واقعيت از نظر زماني و نيز ارزش ها و زمينه هاي اجتماعي؛
- عدم امکان کاربرد چند روش ( مصاحبه، مشاهده و ... ) در راه کنترل صحت داده ها.
ب ) جهات مثبت
پديده هاي تاريخي در خلال زمان روشن تر شده اند. چنانکه محققي، به شناخت مشروطيت و عوامل مؤثر در آن پردازد و حال آنکه خود در آن عصر زندگي مي کند، به يقين با شکل بزرگي مواجه خواهد شد و آن ناشناخته بودن عوامل و انگيزه هاي واقعي است. پس از گذشت ساليان و در برخورد انديشه ها، عوامل روشن تر مي شوند، انگيزه هاي اصلي مشخص تر مي شوند و بهتر مي توان قضاوت کرد. پديده هاي تاريخي به گذشته تعلق دارند و در مطالعه ي آنها دچار « اعوجاج ادراکي » يا سوگيري ادراکي و يا بهتر بگويم ادراک سويافته ناشي از عادت به آن نيست. مک لوهان در اين باره مفهوم « ضد محيط » را به کار مي برد. منظور اين است که محقق، زماني که با واقعيتي حيات مي گذارند، با آن خو مي کند، در آن غرق مي شود و در نتيجه ادراکي خاص از آن مي يابد. پديده هاي تاريخي از ما دور هستند، در نتيجه محقق اين امکان را دارد که آنها را مانند منظومه اي بنگرد، همان طور که در رصدخانه ها چنين مي کنند. بدينسان، با ديدن مجموعه ها در کار يکديگر تشخيص روند کلي حوادث تحقق مي يابد.
در عين حال، منظومه نگري، ضد محيط بودن، صيقل يابي واقعيتِ پيوست يا استمرار تاريخي مي توانند از جمله نکات مثبتي باشند که در ديدگاه يک محقق تاريخ نگر به چشم مي خورد. در بررسي واقعيت نبايد به روش هاي تاريخي اکتفا کرد و براي شناخت هر امر اجتماعي بايد از روش هاي مختلف در جهت تکميل و کنترل داده ها استفاده کرد. جامعه شناسي در آستانه ي پديده هاي تاريخي هر لحظه در وسوسه ي تعميم و پيش بيني است.
در روش هاي تاريخي، تعميم و پيش بيني، جنبه پارادوکسيکال و دو گانه اي را به وجود مي آورد که از يک سو ضعف اين روش قلمداد مي گردد و از سويي ديگر با نبود تعميم و پيش بيني، تحليل هاي جامعه شناختي تاريخي، فاقد کارايي بوده و ضرورت خود را از دست مي دهند و جامعه شناسان نمي توانند براي تحقيقات جامعه شناسي، کاربردي قائل گردند از اين رو مي توان تعميم و پيش بيني را هم نقطه ضعف و هم کانون اصلي و قوت تحقيقات تاريخي دانست.
محقق خواه ناخواه در معرض اين خطر قرار دارد که حتي براي يک لحظه زمان خود را با زمان مورد مطالعه يکسان انگارد، در نتيجه حرکت و ناهمساني ناشي از آن را از ياد ببرد. عدم يکسان انگاشتن زمان مورد مطالعه با زمان حيات محقق و عاري بودن از ارزش ها در تحقيقات فقط مي توانند در طرح هاي تئوريک بيان شوند، ولي در واقع هيچگاه نمي توان در تحقيقات، کاملاً به ايده هاي تئوريک وفادار ماند. در هر حال موارد فوق، شرح مختصري از معايب و محاسن روش هاي تاريخي است که بازگويي مبسوط آنها به وقت و تعميق بيشتري نياز دارد.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24