


جهان خارج از متن، خود بخودی فاقد معنا و حقیقت است. زبان، سخن و گفتمان، شکلدهنده واقعيات هستند و جهان خارج صرفاً از طريق زبان و سخن شناخته ميشود. قوکو نشان ميدهد که نظام زبان تعيين کننده فرهنگ و معناست. مضافا او نشان ميدهد که چگونه کاربرد زبان يا گفتمان، همواره با کاربرد قدرت همراه است. نهادهای اجتماعي در چارچوب گفتمان، قدرت و کارکردهای اجتماعی خود را مستقر می سازند .
از منظر فوکو، زبان نظام مستقل و خودمختاری است که مقدم بر انسانها و مستقل از واقعيتهای بيرونی، اعم از انديشه و رفتار، موجودیت دارد.
فوکو تحت تاثیر « لوی استراس » معتقد است که معنا را نبايد صرفاً در ساخت ذهن جست وجو کرد. معناها از دلِ ساختارهای گفتمانی، اجتماعی، تاريخی و فرهنگی بيرون می آیند. نفی سوژه و سوبژکتيويته، فوکو را برآن داشت که به فراگردها و پديدههايی نظير عوامل اجتماعی و هنجارهای فرهنگی تأکيد ورزد. از اينرو، او از محو انسان کنشگر و از مرگ ِسوژه سخن به ميان می آورد.
جهان ذاتاً بی شکل و بی معناست و به وسيلة گفتمانهای مسلط در هر عصر، معنا و شکل می پذیرد. زبان خالق هر گونه ارتباط ممکن میان انسان و جهان است. بدین معنی، زبان وابسته به زمان و مکان بوده صرفا بازی و فن آوری نیست.
گفتمانها چارچوبهائی هستند که به جهان ِخارج، شکل و معنا می بخشند. آنها به مثابه تولیدات ِتاريخی و فرهنگی، دائماً در معرض تغيير و تحولاند. در پرتو تغيير گفتمانها، نحوه نگاه به جهان عوض می شود. گفتمانها همچون روابط قدرت چيزهائی را حفظ و چيزهای ديگری را حذف می کنند.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24