


از سال 1917 که کاردرمانی آغاز شده است شاهد سه مرحله ی اصلی رشد و ارتقا حرفه ی کاردرمان و در حقیقت سه نقطه ی عطف تاریخی بوده ایم .
این سه دوره عبارتند از :
Holistic era (early 19th century )
Reductionistic era ( immediate post war )
The era of synthesis ( the present )
دوره ی اول دوره ی کل گرایی بود که در اوایل قرن نوزدهم رخ داد .
اسمیت در سال 1983 می گوید که نگاه کل گرایی یعنی این که اگر ما به اجزا تشکیل دهنده ی یک کل توجه داشته باشیم اما به روابط ، عملکردها و ارتباطات این اجزا نسبت به بی توجه باشیم ، درکی که از کل مجموعه پیدا میکنیم درکی ناصحیح و غیرواقعی است .
کراکنل در سال 1984 بر این باور بود که انسانگرا ها به مردم به عنوان موجوداتی در حال رشد ، پیشرفت ، ساختن و آفرینش و خلاقیت ، و با توانایی به عهده گرفتن کل مسئولیت های فردی شان می نگرند و می بایست در حرفه ی کاردرمانی به ارتباطات بین ذهن – بدن – محیط توجه فراوانی شود .
در سال 1922 مایر مطالبی در خصوص تاثیر گذاری و ارزش اشتغال در مدیریت بیماران روانپزشکی نوشت . با وجودی که مایر در آن زمان چیزی از کاردرمانی و تعریف حال حاضر آن نمیدانست اما بر این عقیده بود که استفاده ی صحیح و مناسب از زمان با استفاده از برخی فعالیت های سودمند و خوشایند میتواند یک مورد اساسی در درمان بیماران عصبی – روانپزشکی باشد
سخنانی از آدولف مایر :
نیاز به سازگاری و ارزش کار به عنوان یک کمک تاثیر گذارو عالی در حل مشکل سازگاری ....
درک و استنباط ما از انسان ، ارگانیسمی است که شرایطی را برای خودش فراهم کرده و تعادل و اعتدال بین خود و دنیای واقعیت و حقیقت را از طریق زندگی فعالانه و استفاده ی هدفمند و فعالانه برقرار می سازد . ...
نقش ما ( به عنوان کاردرمانگر ) این است که به جای تجویز و نسخه دادن ، فرصت هایی را فراهم آوریم ...
انسان می آموزد که زمان را سازماندهی کند و این مساله را از طریق انجام دادن کارها می آموزد .
دوره ی دوم رویکرد تقلیل گرایی و کاهش گرایی بود که بلافاصله پس از جنگ های جهانی آغاز شد
بین سالهای 1950 و 1960 کاردرمانی فلسفه اش را تغییر داد و به سمت مدل های تقلیل گرا و کاهش گرا حرکت کرد تا در جامعه ی علمی آن دوران رشته ای قابل احترام محسوب شود .
رویکرد کاهش گرایی به این مساله اشاره میکند که ما زمانی می توانیم بهترین درک را از ساختار و عملکرد یک کل داشته باشیم که از طریق مشاهده و آزمایش مطالعاتی پیرامون جزء به جزء اجزا آن انجام دهیم . ( اسمیت 1983 )
ریلی در سال 1962 نظرش تقریبا بر خلاف مایر بود . " برای درک یک مشکل در یک فرد نباید آن را از طریق تعمیم آن به کل جهان بررسی کرد بلکه بهتر است آن مورد منحصر به فرد را تحت شرایط دقیق و آزمایشگاهی مورد مطالعه قرار داد ."
شانون در سال 1977 ادعا کرد که کاردرمانی نه تنها بینش و افقش را در زمینه ی فلسفه ی کل گرایانه اش از دست داد بلکه به سمت مدل های پزشکی گرایش پیدا کرد : تمرکز بر آسیب شناسی و اندازه گیری ها بر حسب دقیقه و ...
بدینگونه که پزشکی بیشتر با درمان بیماری های حاد در ارتباط بود و کاردرمانی تبدیل به رشته ای مشابه پزشکی شده بود که بیشتر با بیماری های مزمن در ارتباط بود.
در این دوره بود که کاردرمانی بیش از این که بر فرد تمرکز داشته باشد بر تکنیک تمرکز نشان داد و به جای این که به کیفیت زندگی بنگرد به کاهش علائم آسیب شناختی توجه نشان داد .
با افزایش پیچیدگی درمان و نیاز بیش از پیش به تخصصی شدن ، تمرکز کاردرمانی از مفهوم سلامت به مفهوم بیماری معطوف شد . همچنین مفاهیم پزشکی به جای مفهوم ارزشمندی چون مسئولیت هر فرد برای سلامت خود قرار گرفت .
با قبول این جابجایی در مفاهیم ، کاردرمانی فلسفه ی اولیه و کل گرایانه ی خود را از دست داد و در این وضعیت کاردرمانگران به جای این که به مراجعین فرصت داده تا خود با مسئولیت خود بر روی سلامتی خود فعالیت داشته باشند ، شروع به تجویز فعالیت های درمانی به بیماران نمودند.
البته در این دوره با توجه به نوع نگرش موجود ، بسیاری از تکنیکها و مفاهیم کاردرمانی به سمت تخصصی شدن و علمی شدن و عمیق شدن پیش رفت و درمانگران بسیاری حائز مهارتهای درمانی پیشرفته ای در درمان و بازتوانی گشتند . با این وجود خود کلیت حرفه ی کاردرمانی دچار تشتت نقش و فقدان هویت گشته بود . ( کیل هافنر و بورک 1977 )
دوره ی ترکیب و سنتز که اشاره به زمان کنونی دارد .
دراین دوره که از سال 1970 شروع شد و تاکنون ادامه دارد ، تلاش آگاهانه ای شده است تا فلسفه ی اولیه ی کاردرمانی که طی سالهای دهه 1950 و 1960 در محاق قرار گرفته بود مورد ارزیابی مجدد قرار بگیرد .
وست در سال 1984 عنوان کرد که در نگرش کلی جامعه تغییراتی ایجاد شده است . به این معنی که نگرش کلی جامعه نسبت به بشر و سلامتی از نگاه مکانیکی صرف به سمت نگاهی سیستمی گرایش پیدا کرده که این تغییر زاویه نگرش در همخوانی با رویکردهای انسانگرایانه و کل گرایانه ی حرفه ی کاردرمانی نیز می باشد .
در این دوره تلاش شد که مفاهیم سنتی و همچنین ارزشهای کاردرمانی مجددا تبیین شود و در خلال این تبیین پیشرفتهای حقیقی حرفه ی کاردرمانی در نظریات و تکنیکها که طی دوره ی کاهش گرایی و تقلیل گرایی کسب شده بود از دست نرود .
مجموعه ی باورها و اعتقاداتی که در خلال این ارزیابی مجدد به آن اشاره شد عبارتند از :
از سال 1970 دوره ی سنتز و ترکیب آغاز شده است ! .. ما در کدام دوره ی کاردرمانی سیر می کنیم ؟ آیا کسب علم روز بدون نگاه به فلسفه ی حرفه ای آن کافی است ؟
به کرات شاهد این بوده ایم که به چه میزان نسبت با یادگیری تکنیکهای جدید و راهگشای بالینی و یا نظریات پایه ای علاقه نشان می دهیم اما آیا داشتن آگاهی از این حیطه ها ( که صد البته لازم ، حیاتی و کارگشا نیز هست ) بدون این که بدانیم قرار است به کجا برسیم کافیست ؟
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24