


چرا به گذشته رجوع مي کنيم؟ در اين بازگشت به دنبال چه چيزي هستيم؟ برگ هاي رنگ و رو رفته تاريخ مورد کندوکاو قرار مي گيرد تا پديده هاي يکتا، واحد و منحصر به فرد که شايد هيچگاه تکرار نشوند، مورد شناسايي قرار گيرند. در واقع تحقيقات جامعه شناسي بايد به گونه ي خاص خود از تاريخ بهره گيرند، از تاريخ نگاري بپرهيزد و راه جديدي را بگشايد. از همين روي « اکثر دانشمندان که به جامعه شناسي وابسته بوده و جامعه شناس محسوب شده اند، در تمام دوره هاي حيات خود جز روش تاريخي روش ديگري را در تحقيقات خود مورد استفاده قرار نداده اند ».
بنابراين رسالت جامعه شناسي در بررسي پديده ها در جهتي است که مهمل بافي، اغراق گويي و ابهام در آن راهي ندارد و در اين راستا با مشاهده حرکت واقعيت ها و مسير و آهنگ آن دست به پيش بيني مي زند، هرچند عدم قطعيت و عدم تعميم در اين احکام الزامي است و نبايد به روشني احکام علوم خالص بر آن پاي فشرد. در همين راستا گفته مي شود که « متخصص علوم انساني بايد داراي دو نوع درک باشد، يکي درک تاريخي، تا دقيقاً آنچه را خاص هر دوره و هر هيئت حقوقي است درک کند و ديگري درکي نظام بخش تا هر مفهوم و هر قضيه ( يا هر تصور/ تصديق ) را در ارتباط و مقابله زنده اش با کل، يعني در هيئت رابطه يا مناسبتي که تنها مقدم امر حقيقتي و امر واقعي است در نظر بگيرد. بديهي است که اين مذهب تاريخي با مذهب تاريخي که درصدد معقول ساختن امر واقعي است، تفاوت دارد. شناخت اين پديده ها از جهاتي چند حائز اهميت هستند:
الف ) ضرورت شناخت تغييرات اجتماعي،
ب ) شناخت گذشته و دستيابي به توان لازم براي پيش بيني آينده،
ج ) پيوست واقعيت و امتداد تاريخي.
بنابراين اگر گذشته را بازيابيم، کليد آينده را در دست گرفته ايم. وايت هد در مقام دانشمند مطلق، بدين نکته تأکيد دارد که هر حادثه که پيش مي آيد، در خود گذشته اي و جوانه اي از آينده دارد ». از طرف ديگر « همان گونه که در شناخت واقعيت اجتماعي به ابعاد زماني و مکاني بايد توجه شود، به همان سياق نيز گذشته بُعد اجتناب ناپذير واقعيت است و بدون آن شناخت ناقص خواهد بود ».
نگرش فوکو به تاريخ کاملاً خلاف اين جريان است. او نه تنها ضرورتي براي شناخت تغييرات و آهنگ آن احساس نمي کند، بلکه تقسيم بنددي عوامل مادي و عوامل غيرمادي از نظر او مهمل است. فوکو هيچگونه پيوستگي و امتدادي در تاريخ ملاحظه نمي کند و برگسست ها، انقطاع و ويژگي خاص هر دوره تأکيد دارد. رخداد واقعه اي است که اتفاق مي افتد، بدون اينکه هيچ نيتمندي آگاهانه ي استعلايي در کار باشد و روحي که در هر لحظه به واقعيت بپيوندد بر تاريخ حاکم نيست. از اين رو تاريخ گرايي در معناي محدود کلمه بينش و آموزه اي به شمار مي رود که به موجب آن، تغييرات اجتماعي يا توسعه تاريخي تابع قانون توالي جبري است که به تاريخ جهت مي دهد.
در اين حالت، تاريخ گرايي و تکامل گرايي عملاً دو اصطلاح مترادف هستند و تفاوتشان تنها در اين است که مرجع قرار دادن تکامل زيست شناختي ( به معناي پيشرفت در پيچيدگي ) در تکامل گرايي مستقيم تر است تا در تاريخ گرايي اساسي ترين انتقاد وارد بر اين نوع نگرش ها، اين است که نظام هاي اجتماعي را به عنوان نظام هاي بسته اي که در شرايط ويژه اي به صورت پايدار عمل مي کنند، تفسير مي کنند.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24