


زَجّاجی، ابوالقاسم عبدالرحمان بن اسحاق نهاوندی (د ح ۳۴۰ ق/ ۹۵۱ م)، نحوی، لغتشناس و محدث.
او در صَیمَره، شهری میان جبل و خوزستان، در استان همدان (یاقوت، ۳/ ۴۹۸- ۴۹۹؛ قمی، ۲۶) به دنیا آمد و نسبت صیمری و نهاوندی وی از همینجا ست، و چون در بغداد زیست و بالید، او را بغدادی نیز خواندهاند (ابنخلکان، ۳/ ۱۳۶؛ صفدی، ۱۸/ ۱۱۲؛ ذهبی، ۱۵/ ۴۷۵؛ یافعی، ۲/ ۳۳۲). از پیشینۀ وی جز نام پدرش، اسحاق، چیزی نمیدانیم. با توجه به تولد او در صیمره، و آنکه همۀ منابع نسب وی را فرونهادهاند، بیگمان نیاکان وی ایرانی بودهاند (نک : مبارک، مازن، الزجاجی ... ، ۷؛ مبـارک، عبدالحسین، مقدمه بر اشتقاق ... ، ۹). زجاجی نیز نسبتی است که دیگران بهسبب همنشینی و همدمی بسیار او با استادش، زَجّاج (د ح ۳۱۶ ق/ ۹۲۸ م؛ نک : ه م)، بـه او دادهاند (زبیدی، ۱۱۹؛ ابنخلکان، ذهبی، همانجاها؛ ابوالفدا، ۹۹). برخی آوردهاند که او در بغداد پیوسته با زجاج بود و از او نحو آموخت؛ چندانکه در آن چیره گشت (قفطی، ۲/ ۱۶۰؛ صفدی، همانجا؛ سیوطی، بغیة ... ، ۲۹۷).
دربارۀ نخستین سالهای عمر زجاجی و جوانیاش اطلاعی در دست نیست؛ میتوان گمان برد که وی، بنابه سنت آن روزگار، علوم ابتدایی و رایج زمان خود را در صیمره و نهاوند آموخت و در تاریخی که دانسته نیست، برای کسب دانش، نخست راهی بغداد شد (ابنخلکان، ذهبی، صفدی، همانجاها). منابعْ نام استادان وی را تا ۲۰ تن برشمردهاند. زجاجی خود در الایضاح، استادانش را چنین معرفی میکند: «از دانشمندانی که ایشان را بدیدم و نزد ایشان خواندم: استادمان زجاج و ابوجعفر محمد بن رستم طبری (یا ابوجعفر احمد، د بعد از ۳۰۴ ق/ ۹۱۶ م) و ابنکیسان (د ۲۹۹ ق؛ نک : ه م) و ابوبکر احمد بن حسین، معروف به ابنشقیر (د ۳۱۵ ق) و ابنخیاط (د ۳۲۰ ق/ ۹۳۲ م؛ نک : ه م) و ابنسراج (د ۳۱۶ ق؛ نک : ه م) و علـی اخفش (د ۳۱۵ ق؛ نک : ه م)؛ و از کوفیانی کـه دانش آموختم: ابنکیسان و ابنشقیر و ابنخیاط، چه ایشان از بزرگان دانش در کوفه بودند و نخست اعتماد ایشان بر کوفیان بود، سپس علم را از بصریان فراگرفتند و ایشان بودند که میان هر دو مکتب کوفـه و بصـره را جمع کردند؛ و ابنانباری (د ۳۲۸ ق؛ نک : ه م) و ابوموسى، معـروف به حامض (د ۳۰۵ ق)، کـه بیشترْ علـم لغت میدانستند، ولیکن ما روایات ساده را از او برگرفتیم؛ و ابوالفضل ملقب به زبیل و ابومحمد عبدالملک بن مالک ضریر و دیگر کسانی که در (مکتب) کوفه چندان سرآمد نبودند و من برای آن نام کسانی را که از ایشان دانش آموختم و بر ایشان خواندم، آوردم تا آنچه را از هر دو (= مکتب) نقل میکنم و بـدان استناد میکنم، مـورد اعتماد باشد ... » (ص ۷۸-۸۰؛ نیز نک : ابنانباری، ۲۱۱؛ ابنخلکان، یافعی، همانجاها؛ یمانی، ۱۸۰؛ حمد، مقدمه بر الجمل، ۸ -۱۲). صفدی نیز اشاره میکند که او به کار املا میپرداخته، و درسهای محمد بن عباس یزیدی (د ۳۱۰ ق/ ۹۲۲ م)، علی بن سلیمان اخفش و ابندرید (د ۳۲۱ ق) را املا میکرده است (همانجا).
دانش بسیار از زجاجی، عالمی صاحبنام ساخت؛ چندانکه ابنانباری او را در طبقۀ ابوسعید سیرافی و ابوعلی فارسی نهاده (همانجا)، و زبیدی نیز او را در طبقۀ دهم نحویان بصره جای داده است (همانجا)؛ گویا ابوعلی فارسی از اینکه زجاجی را با او در یک رتبه و مقام نهادهاند، چندان خرسند نبود و در این باب گفته است: «اگر زجاجی سخن ما را در نحو میشنید، دیگر او را شرم بـود کـه در نحو سخن رانـد» (نک : ابنانبـاری، قفطی، همانجاها؛ نیز مبارک، مازن، الزجاجی، ۱۴-۱۶، مقدمه بر اللامات ... ، ۱۰، که علت آن را شخصی، و جدا از دانش زجاجی دانسته است).
زجاجی نزد استادان پیشین و نیز نفطویه (د ۳۲۴ ق/ ۹۳۵ م) حدیث شنید (ذهبی، ۱۵/ ۴۷۶؛ سیوطی، همانجا). منابعْ زجاجی را «محدثی ثقه» یاد کردهاند که نامش در سندهای بسیار آمده است؛ برای نمونه، ابنعساکر نام وی را بهتکرار آورده، و به او استناد کرده است (۹/ ۴۳۲، ۴۳۳؛ نیز نک : مبارک، مازن، الزجاجی، ۸).
زجاجی مدتی را در طبریه گذراند و آنجا به کار املا مشغول بود (سیوطی، همانجا)، مدتی نیز در حلب بود (قفطی، همانجا؛ ابنعماد، ۱/ ۳۵۷)؛ اما دمشق شهری بود که بیشترین شهرت را برای زجاجی به ارمغان آورد. در این شهر بود که مجالس درس بسیاری برای او بر پا شد، و دانشدوستان فراوانی بر درس او گرد آمدند. جامع دمشق، همیشه آکنده از طالبان علم بود و زجاجی آنچه را از استادان خود فراگرفته بود، برای ایشان روایت میکرد (ذهبی، صفدی، ابنخلکان، همانجاها). قفطی نیز اشاره میکند که طالبان علم گاه از راه دور برای پرسشهای خود نزد وی میآمدند (همانجا). همچنین سیوطی نقل میکند که ابوبکر شیبانی در طبریه با زجاجی در دمشق مکاتباتی داشته، و ۱۱ سؤال پرسیده، که زجاجی به همۀ آنها پاسخ داده و سیوطی همۀ این پرسشها و پاسخها را در الاشباه خود آورده است (۳/ ۱۱۰ بب ).
او یک بار نیز راه مکه را در پیش گرفت. اگرچه منابع به سال و مدت آن اشارهای ندارند، اما میدانیم که وی در آن زمانْ مشغول نوشتن الجمل بوده، و تا اتمام آن، همچنان در مکه مانده است (قفطـی، ۲/ ۱۶۱؛ ابنخلکان، ۳/ ۱۳۶؛ صفـدی، همانجا؛ نیز نک : آثار).
زجاجی شاگردان بسیاری داشت که بیشترشان اهل دمشق بودند و گفتههای او را روایت کردهاند؛ ازجمله میتوان احمد حبّال، محمد بن سابقۀ نحوی، عبدالرحمان بن ابینصر، عبدالرحمان ابنعمر بن نصر، عفیف بن ابینصر، احمد بن محمد سلامه، احمد ابنمحمد غسانی معروف به ابنشرّام / شرامی، حسن بن علی سقلّی، عبدالله بن محمد خطّابی و ابویعقوب اسحاق بن احمد طایی را نام برد (زجاجی، اشتقاق ... ، ۵۱۰؛ ذهبی، سیوطی، بغیة، همانجاها؛ ابنخیر، ۳۰۸؛ ابنعساکر، ۲/ ۴۰۵؛ مبارک، مازن، الزجاجی، ۱۱؛ تنوخی، ۶).
منابعْ زجاجی را بر مذهب شیعه دانستهاند (ذهبی، همانجا). بنابه روایت ذهبی، ناصبیانی که هنوز در آن زمان ساکن دمشق بودند، ارادت زجاجی را به اهلبیت و علی (ع) برنتافتند و هم ایشان بودند کـه در تاریخی که بر ما پوشیده است، زجاجی را بـه اتهام گرایش شیعی از این شهر بیرون راندند (۱۵/ ۴۷۶).
منابعْ تـاریخ مرگ زجاجی را بین سالهای ۳۳۷-۳۴۰ ق/ ۹۴۸- ۹۵۱ م آورده، و برخی مرگ زجاجی را در دمشق دانسته و بعضی اشاره کردهاند که آن هنگام که زجاجی با ابنحارث، عامل ضیاع اخشیدیه، از دمشق خارج شده بود، او در طبریه وفات یافت (زبیدی، ابنخلکان، ذهبی، سیوطی، همانجاها).
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24