


بیشتر شهرت عبدالقاهر جرجانی (د 471ق)، نظریهپرداز ادبی مشهور، بهسبب نظریۀ نظم او ست؛ نظریهای که وی در پرتو آن توانسته است از منظری متفاوت به اعجاز قرآن کریم بنگرد. بنا ست که در مطالعۀ پیش رو، با تقریر این دیدگاه، عوامل نظری و عملی مؤثر بر نفوذ و گسترش این نظریه را بکاویم و شواهد اقبال و توجه بدان را در آثار عالمان متأخرتر دنبال کنیم. چنان که خواهیم دید، آرای بلاغی عالمان و نظریه پردازانی بزرگ تا اواخر سدۀ 8 ق بهوضوح متأثر از نظریۀ نظم او ست؛ نظریهپردازانی همچون زمخشری، فخر رازی، سَکاکی، زَمْلَکانی، یحیی بن حمزۀ علوی، و تفتازانی. یک احتمال آن است که نظریات عبدالقاهر به سبب پایبندی وی به مذهب اشعری و فقه شافعی در محیط تازه تأسیس مدارس نظامیه از فرصت مناسبی برای گسترش و رواج برخوردار گردیدهاند؛ چنان که آرای وی نخست در مدارس نظامیه با استقبال روبهرو شده، و در مرحلۀ بعد، همین گسترش به فراگیری آن در عصرهای متأخرتر نیز دامن زده است. به بیان دیگر، دستکم در بادی امر چنین به نظر میرسد که این اقبال و توجه از یک سو ریشه در کارکرد اجتماعی نظریۀ وی دارد و از دیگر سو، شاگردان عبدالقاهر در توسعۀ نظریۀ وی اثرگذار بودهاند؛ فرضیهای که کاوش بیشتر در بارۀ آن موضوع همین مطالعه است.
علم بلاغت یکی از اقسام علوم ادبی زبان عربی است که موضوع آن، شناخت عوامل اثرگذار بر زیبایی هنری، اثرگذاری، و رسایی کلام با توجه به مخاطب است (رک: معموری، 24). ریشههای توجه جدی به بلاغت ادبی را میتوان در گذشتههای دور عربستان و عصر پیش از اسلام نیز دنبال کرد (برای تفصیل بحث، رک: سلیمانی، 97ـ99). بااینحال، تدوین نظریههای بلاغی و شکلگیری دانشی برای مطالعۀ بلاغت، پیشینهای شناختهتر دارد و به ارتباطی بازمیگردد که مسلمانان میان دفاع از اصول عقاید خویش با ویژگیهای ادبی متن قرآن دیدند (برای تفصیل بحث در این باره، رک: کریمینیا، سراسر اثر). رابطۀ تنگاتنگ بحث از اعجاز قرآن با ادبیات (رک: همایی، 11) سبب شده است که عالمان مسلمان، علوم ادبی خاصه بلاغت را در زمرۀ دانشهای دینی بینگارند و در مدارس دینی دنبال کنند؛ برخلاف سرزمینهای حوزۀ تمدن یونان و روم باستان، که بلاغت را هنر و دانشی مستقل از دین، و عرفی تلقی میکردند.
بااینحال، عالمان مسلمان در تدوین و توسعۀ این علم دینی خویش، از تأثیر دانشهای یونانی و تعامل با دانشمندان دیگر ادیان بر کنار نبودند (رک: صفا، 1/ 37ـ38). بدین سان، در حوزۀ فرهنگی جهان اسلام دانشی پا گرفت که ریشه در ذوق ادبی عربها از گذشتههای دور داشت، برای دفاع از هویت دینی ضرورت شمرده میشد، و همزمان، از تجربیات نظری دیگر تمدنها نیز بهرهمند بود.
میتوان تدوین تدریجی نظریات بلاغی را در سدههای متقدم اسلامی در آثاری همچون مَجاز القرآن ابوعبیده مَعمَر بن مُثنّیٰ (د 210ق)، البیان و التبین جاحظ (د 255ق)، و البدیع ابن معتز (مق: 296ق) مشاهده کرد. اثر اخیر بهوضوح دربردارندۀ نظریهای مدون و منسجم در بلاغت است (رک: لسانی، 639). این تلاش در سدۀ بعد نیز تداوم یافت؛ چنان که قُدامة بن جعفر (د 337ق) با نگارش آثاری چون نقد الشعر، جواهر الالفاظ، و نقد النثر تلاشهای ابن معتز را دنبال کرد؛ و چنان که نظریه پردازانی همچون باقِلاّنی (د 403ق) در اعجاز القرآن، سید رضی (د 406ق) در تلخیص البیان عن مجازات القرآن، و ابوعلی قیروانی (د 456ق) هم در کتاب العمده با رویکردهای متفاوت خویش، در توسعۀ بحث مشارکت جستند.
نظریهپردازیهای بلاغی عبدالقاهر جرجانی در امتداد همین تلاشها بود. پیش از وی البته عالمان مختلفی بر این تأکید کرده بودند که اعجاز قرآن کریم، در نظم آن است. بااینحال، کمتر کسی در توضیح مفهوم نظم، تبیینی واضح و دقیق از آن بازنموده بود. با مطالعۀ دیدگاههای مختلف در بارۀ نظم قرآن، میتوان بهاجمال چنین دریافت که عالمان پیش از عصر عبدالقاهر، نظم قرآن را به معنای ارائۀ بیانی فصیح و بیغلط، آراسته به زیباییهای لفظی و معنوی، و برخوردار از ترتیب و چینشی بهینه میدانند (عرفه، 575 ـ577). عبدالقاهر، بلاغت را خلاف پیشینیان خویش در نظمی جست که نتیجۀ بهترین روابط نحوی در میان کلمات کاربسته برای ادای مقصود است. همچنین، ایجاد یک چنین نظمی را نتیجۀ نظم روانی و ذهنی گوینده دانست (رک: جرجانی، دلائل الاعجاز، 44ـ 45).
بدین سان، وی نخستین کسی است که میان زیبایی هنری متن با ساختار نحوی جملات و هم، ذهنیت گوینده ربطی جست. بر پایۀ نگاه وی، بیان یک معنا با کاربرد اسلوبهای نحوی مختلفی امکان پذیر است. مثلا، میتوان معنایی را هم در قالب جملۀ شرطی بیان کرد، هم در قالب استفهام، و هم در قالب جملهای خبری. بلاغت آن است که از میان این اسلوبها، متناسبترینش با غرض متکلم انتخاب شود؛ شیوهای که با وضعیت روانی گوینده و شنونده و دیگر مقتضیات حال و مقام، تناسب تام داشته باشد. از نگاه وی، کاربست صناعات ادبی، تشبیهات، و استعارات هم زمانی سبب زیبایی متن میشود که چنین نظمی در کلام پدید آمده باشد.
از میان آرای رقیب مختلفی که عالمان سدۀ 4ق عرضه داشتند، نظریۀ نظم عبدالقاهر با استقبال گستردهای روبهرو شد. برخی اندیشمندان خود به تأثیر آراء بلاغی وی بر دیدگاههایشان تصریح نمودهاند. جز این، میتوان نفوذ آثار وی را بر بلاغت فارسی و حتی برخی متفکران غربی نیز نشان داد. این مطالعه با همین هدف صورت گرفته است. بنا داریم که امتداد آرای وی را در عصرهای بعد بازکاویم. میخواهیم بدانیم اولا، کدام عالمان بزرگ از نظریۀ نظم عبدالقاهر متأثر گردیدهاند؛ ثانیا، این اثرپذیری چه ابعادی از نظریۀ وی را دربرمیگیرد؛ و ثالثا، اسباب و علل این تأثر چه بوده است.
در کوشش برای پاسخ گفتن بدین پرسشها، نخست مروری خواهیم داشت بر حیات و اندیشههای عبدالقاهر، سپس به زمینههای گسترش آرای وی در دوران حیاتش توجه خواهیم کرد و سرآخر، امتداد توجهات به آرای وی را در عصرهای بعد خواهیم کاوید.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24