


تاریخچه زبانشناسی ساختارگرا:ساختارگرایی مکتبی است که شاگردان سوسور با توجه به اصول بنیادی وی بنا نهادند. این رویکرد را بدین دلیل ساختارگرا می گفتند که زبانشناسی را فقط به مطالعه ساختار محدود می کرد.منشا تحولات زبانشناختی اوایل قرن بیستم، نظریات انقلابی سوسور بوده است که درس زبانشناسی همگانی را در دانشگاه ژنو شروع کرد و به بررسی های تازه ای درباره زبان پرداخت و علم زبانشناسی نوین را به صورت امروزی بوجود آورد. سوسور نخستین فردی بود که که اعلام نمود زبان مجموعه ای از کلمات منفرد و نابسامان و غیرمنسجمی نیست بلکه ساخت به دقت سازمان یافته ای است که تمامی عناصر و اجزای درون این مجموعه باهم وابستگی متقابل دارند که زبان را به یک شبکه سامانمند ومنظم تبدیل می کنند. ساختارگرایان کل زبان را تکه تکه می کردند و سپس آن را مورد بررسی قرار می دادند. جنبه های ساختاری زبان که توسط ساختارگرایان مورد مطالعه قرار می گرفت عبارت بودند از: آواشناسی، واژگان و نحو. با اینکه در زمان سوسور زبانشناسی کلا دیدی درزمانی داشت ولی سوسور همزمانی را توصیه می کرد و معتقد بود که باید مسائل مربوط به پیدایش صورتهای تاریخی را رها کرد و نظری غایت نگر و بیشتر کارکردی اختیار نمود. از دیدگاه او زبان دستگاهی است متشکل از ارزشها که منحصرا وضع آنی عناصرش آن را مشخص می سازد.
ساختار چیست؟ ساختار عبارت است از مجموعه ای از بستگی های درونی. اگر یک واحد در هیچ رابطه وابستگی با واحد دیگر زبانی وارد نشود ساختار به شمار نمی آید. به عبارتی ساختار نظامی است متشکل از اجزایی که با یکدیگر و با کل نظام رابطه همبسته دارند . یعنی اجزا به کل و کل به اجزا سازنده وابسته اند بطوریکه اختلال در عمل یک جزء موجب اختلال در کارکرد کل نظام می شود.سوسور زبان را نظامی معرفی می کند که عناصر آن فقط براساس ارتباطاتی هم عرض یا متضاد با یکدیگر قابل تعریف هستند این مجموعه ارتباطات تشکیل دهنده ساختار هستند.
زبان و گفتار:اولین بار سوسور بنیان گذار زبانشناسی نوین یادآور شد که زبان وجوه دوگانه ای دارد که باید هر یک از آنها را به نامی دیگر خواند و از یکدیگر متمایز ساخت:1-آن نظام ارتباطی مشترکی که تمامی سخنگویان یک زبان یا فراگیرندگان آن بطور مشترک و یکسان می آموزند و به کار می برند زبان نام دارد. این نظام کلی مشترک خود را بر ذهن هر کودکی که در یک جامعه زبانی چشم به جهان می گشاید و یا هر فردی که آن زبان را می آموزد تحمیل می کند.بنابراین زبان یک دستگاه و نظام ذهنی و انتزاعی است که کاملا دور از دخل و تصرف فرد است و این نظام در ذهن همه آشنایان بدان یکسان است و فراگیرندگان آن همگی قواعد و قوانین یکسانی را می آموزند و فرد به میل خود نمی تواند در آن تغییری ایجاد کند. 2-هر بار که شخص می گوید یا می نویسد بخشی از نظام کلی و ذهنی زبان را به کار می برد که جنبه عینی و فیزیکی دارد و گفتار خوانده می شود. لذا گفتار جریان زنده زبان است که اختصاصی و شخصی است و از فردی به فرد دیگر متفاوت است.
جوهر و اصل زبان: از دیدگاه سوسور زبان همانند حلقه ارتباطی بین مفاهیم و الفاظ است. به عبارتی زبان حلقه بین صوت و فکر است. سوسور صوت را دال و فکر را مدلول می خواند و آنچه که از این پیوند به عنوان یک عنصر زبانی پدید می آید، صورتی است که فقط بدان جهت معنی دارد که رابط میان یک صوت و یک مفهوم ذهنی است. وی این عنصر زبانی را که حاصل ارتباط میان دال و مدلول است نشانه زبانی یا علامت می نامد. از دیدگاه سوسور علامت یا نشانه زبانی امری قراردادی است یعنی هیچگونه پیوند درونی میان مدلول و سلسله اصواتی که دال بر آن هستند وجود ندارد. از دیدگاه سوسور این ارتباط میان لفظ و معنی را باید جوهر و اصل زبان دانست.
رابطه همنشینی و جانشینی: رابطه کلماتی که بر روی محور افقی قرار می گیرند و مکمل یکدیگرند رابطه همنشینی است که اصطلاحا آن را رابطه تباینی نیز می نامند. رابطه همنشینی رابطه اجزای حاضر در پیام است. از آنجاکه برای ساختن یک عبارت، رابطه همنشینی یعنی چگونگی قرار گرفتن تکواژها در کنار یکدیگر بر روی زنجیر گفتار باید مطابق روشها و قوانین خاصی که قواعد نحوی زبان نام دارند صورت بگیرد تا آن عبارت دارای معنی و مفهومی روشن باشد رابطه همنشینی را رابطه نحوی نیز گویند. اما رابطه اجزای حاضر در یک پیام با اجزای دیگر غایب از پیام را رابطه جانشینی گویند. هرگاه یکی از اجزای یک مقوله در پیام حاضر شود بقیه اجزا را رد می کند به عبارت دیگر وجود یکی از اجزاء مانع حضور اجزای دیگر می شود. رابطه جانشینی را اصطلاحا رابطه تقابلی نیز گویند.
زبانشناسی همزمانی و زبانشناسی درزمانی: اگر زبانشناس در پی شناخت ویژگی های یک زبان در یک مقطع زمانی خاص باشد و زبان را بدون توجه به گذشته آن تنها در یک دوره از زمان بررسی کرده و اختصاصات آن را تعیین نماید به کار بررسی همزمانی زبان پرداخته است. از آنجا که در مطالعه همزمانی یا توصیفی، کیفیات یک زبان در یک برهه مشخص بررسی و تجزیه و تحلیل می شود آن را مطالعه ایستا یز می نامند. ولی اگر فردی پدیده های یک زبان را در لایه های متوالی و در دوره های مختلف زمانی بررسی کند چون مطالعات وی منحصر به مقطع زمانی خاصی نیست آن را مطالعه درزمانی(تاریخی) گویند. چون بررسی تاریخی زبان، تحولات آن را در طول تاریخش دنبال می کند آن را مطالعه پویا نیز گویند. سوسور در بررسی های خو نشان داد که زبان در هر مرحله ای که مورد مطالعه قرار گیرد دستگاه کاملی است که در حال تحول است و برای بررسی زبان بناچار باید هر دو رویکرد را در نظر داشت.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24