ثبت وقايع مهم ساليانه يا سالنامهنگاري از رسمهاي دربار پادشاهان ايران باستان ـ از دوره هخامنشيان به بعد ـ بوده است. اين رسم، خود از وجود نوعي گاهشماري منظم در ميان ايرانيان قديم حکايت ميکند.همين سالنامههاي رسمي، در واقع، مهمترين مأخذ و مرجع مؤلفان و مورخان ايراني در تأليف تاريخ ايران بوده است. «کِتزياس ـ پزشک و مورخ يوناني قرن چهارم پيش از ميلاد ـ کتابي به نام پرسيکا نوشته که در تأليف آن، از سالنامههاي رسمي ايراني بهره برده است».8همينطور آگاتياس ـ مورخ رومي قرن ششم ـ در تدوين تاريخ خود از مجموعه سالنامههاي رسمي ساسانيان که در گنجينههاي دولتي تيسفون نگهداري ميشده، استفاده کرده است.
مضمون اصلي سالنامهها، ذکر جنگها و حوادث برجسته سياسي بوده است، اما بنابر نوشته پيگولوسکايا، در «رويدادنامه»هايي که از عهد سلوکي بر جاي مانده، علاوه بر اوضاع سياسي،از روابط اجتماعي و اقتصادي نيز سخن به ميان آمده است.
رويکرد برخي از مورخان ايراني در دوره اسلامي ، خصوصاً طبري (ف 310 ه (، به تاريخنگاري سنواتي يا سالنامه نگاري،متأثر از شيوه تاريخنگاي ايراني است. اين اثرپذيري، عمدتاً در دو چيز خلاصه ميشود: يکي در شيوه سالنامهنويسي و ديگري در طرح مسأله زمان و عمر آفرينش. ناگفته نماند که در مسأله اخير ، ممکن است مورخان اسلامي از بينش سامي نيز بهره برده باشند؛ چه هم در مذهب يهود که عربها از قديمالايام با آن آشنا بودهاند و هم در مذهب زرتشت ، مسأله زمان و عمر گيتي به نوع خاصي طرح شده است. اما در مسأله اول، تأثير شيوه ايراني مشهود است؛ زيرا دست کم در قسمتهاي مرکزي جزيرةالعرب، تا پيش از برقراري تاريخ هجري در سال 17 در عهد خليفه دوم ، گاهشماري مشترک و منظمي وجود نداشته و اساس گاهشماري اعراب عصر جاهلي را برخي وقايع مهم ـ و متغير ـ شکل ميداده است. احتمال اثرپذيري تاريخنگاري اسلامي از «ايامالعرب» نيز منتفي است. ايامالعرب که به تسامح ميتوان آن را نوعي تاريخ سياسي و اجتماعي عرب عصر جاهلي به حساب آورد ، اساساً فاقد دو عنصر مقوم تاريخ نقلي يا وقايعنگاري است. نبود دو عنصر «تدوين» و «توقيت» در تاريخ عصر جاهلي، و به عبارت دقيقتر ، در ايامآلعرب ، بيانگر نبود گاهشماري مشترک و منظم وعدم آگاهي و شعور تاريخي در ميان اعراب عصر جاهلي است. بنابراين، هم نبود معرفت تاريخي در ميان اعراب و هم ايراني بودن اکثر قريب به اتفاق مورخان بزرگ اسلامي ، مانند يعقوبي ، دينوري ، طبري ، مسکويه رازي و حمزه اصفهاني ، بر ايراني بودن تاريخنگاري اسلامي دلالت دارد و اين نظر جواد علی که شيوه مورخان اسلامي از جمله طبري را شيوه مورخان مسيحي دانسته، چندان پايه و اساسي ندارد.
مضمون اصلي سالنامهها، ذکر جنگها و حوادث برجسته سياسي بوده است، اما بنابر نوشته پيگولوسکايا، در «رويدادنامه»هايي که از عهد سلوکي بر جاي مانده، علاوه بر اوضاع سياسي،از روابط اجتماعي و اقتصادي نيز سخن به ميان آمده است.
رويکرد برخي از مورخان ايراني در دوره اسلامي ، خصوصاً طبري (ف 310 ه (، به تاريخنگاري سنواتي يا سالنامه نگاري،متأثر از شيوه تاريخنگاي ايراني است. اين اثرپذيري، عمدتاً در دو چيز خلاصه ميشود: يکي در شيوه سالنامهنويسي و ديگري در طرح مسأله زمان و عمر آفرينش. ناگفته نماند که در مسأله اخير ، ممکن است مورخان اسلامي از بينش سامي نيز بهره برده باشند؛ چه هم در مذهب يهود که عربها از قديمالايام با آن آشنا بودهاند و هم در مذهب زرتشت ، مسأله زمان و عمر گيتي به نوع خاصي طرح شده است. اما در مسأله اول، تأثير شيوه ايراني مشهود است؛ زيرا دست کم در قسمتهاي مرکزي جزيرةالعرب، تا پيش از برقراري تاريخ هجري در سال 17 در عهد خليفه دوم ، گاهشماري مشترک و منظمي وجود نداشته و اساس گاهشماري اعراب عصر جاهلي را برخي وقايع مهم ـ و متغير ـ شکل ميداده است. احتمال اثرپذيري تاريخنگاري اسلامي از «ايامالعرب» نيز منتفي است. ايامالعرب که به تسامح ميتوان آن را نوعي تاريخ سياسي و اجتماعي عرب عصر جاهلي به حساب آورد ، اساساً فاقد دو عنصر مقوم تاريخ نقلي يا وقايعنگاري است. نبود دو عنصر «تدوين» و «توقيت» در تاريخ عصر جاهلي، و به عبارت دقيقتر ، در ايامآلعرب ، بيانگر نبود گاهشماري مشترک و منظم وعدم آگاهي و شعور تاريخي در ميان اعراب عصر جاهلي است. بنابراين، هم نبود معرفت تاريخي در ميان اعراب و هم ايراني بودن اکثر قريب به اتفاق مورخان بزرگ اسلامي ، مانند يعقوبي ، دينوري ، طبري ، مسکويه رازي و حمزه اصفهاني ، بر ايراني بودن تاريخنگاري اسلامي دلالت دارد و اين نظر جواد علی که شيوه مورخان اسلامي از جمله طبري را شيوه مورخان مسيحي دانسته، چندان پايه و اساسي ندارد.


.png)



.png)







