


تعاریف فراوانی درباره زیبایی ارائه شده است. افلاطون، زیبایی را به عنوان صلاح و فضیلت در نظر میگیرد. کانت هم زیبایی را به عنوان چیزی تعریف میکند که بدون تفکر یا هرگونه تصویر ذهنی پیشین، مورد قبول همگان باشد. تعاریف دیگری هم در باب زیبایی و زیبایی شناسی ارائه شده است. برای مثال زیبایی هنری به عنوان امری که به لذّت، صورت ظاهری میدهد (انوار، 3).
نظریۀ زیبایی شناسی ساختارهای نحوی در نقد ادبی به قرن پنجم میلادی بازمی گردد، زمانی که عبدالقاهر جرجانی نظریه خود را بر اساس دانش معانی در کتاب دلائل الاعجاز بنیان میگذارد. در این کتاب، جرجانی برای نخستین بار از نکات بلاغی ساختارهای نحوی برای نشان دادن زیبایی قرآن استفاده میکند (سید قاسم، «کاربرد»، 44ـ45).
جرجانی اعتقاد داشت که هر جایی که زیبایی وجود داشته باشد، باید دلیلی در ورای آن باشد. بر اساس این عقیده، او بحث کرد که این وظیفه منتقد است که پا را فراتر از ابراز عقیده خود با استفاده از منطق و دلیل بگذارد و در تمام کارهایش از این عقیده استفاده کرد. جرجانی اعتقاد داشت که رمز و راز زیبایی قرآن در واژگان یا معانی نیست، بلکه در شیوهای است که واژگان انتخاب شده اند و در کنار یکدیگر قرار داده شده اند تا معنی را به بهترین شکل انتقال دهند (حارثی، 9).
از نظر جرجانی، «زشتی و زیبایی سخن امری است موکول به چگونگی روابط اجزای کلام نه مفردات آن؛ زیرا روابط متقابل اجزای کلام است که زشتی و زیبایی را در نهایت رقم میزند» (مشرف، 406). اگر چه جرجانی تأثیر موسیقیایی الفاظ را رد نمیکند، امّا زیبایی را اساسا امری ذاتی در کلمات نمیداند و آن را وابسته به نحوه چیدمان کلام بر اساس قانون نحو میداند.
از دیدگاه جرجانی، پایه و اساس موسیقی مفردات به خودی خود نقشی در زیباشناسی کلام ندارد. مگر اینکه آرایش کلمه در جمله بر اساس استحکام و اسطقس معنوی و نحوی، این موسیقی لفظی را آشکار سازد (همو، 408). سنّت زیبایی شناسی جرجانی در آثار متعددی در ایران و کشورهای دیگر دنبال شده است. چه بسیار افرادی بودند که صرف آشنایی به زبان و قواعد آن را برای خلق و حتّی درک یک اثر ادبی کافی ندانسته و توجّه به زیبایی اثر را عامل کلیدی دانستهاند. به قول کزازی: «بسیارند کسانی که چون از زیباشناسی سخن ناآگاهند، زبان و ادب را درهم میآمیزند؛ و آن دو را از یکدیگر باز نمیشناسند. آنان، به خامی، میانگارند که چون با زبان آشنایند و آن را به کار میگیرند، آشنای ادب نیز هستند. برای شناخت ادب، دانستن زبان بایسته است؛ امّا تنها به زباندانی نمیتوان بسنده کرد. ادب زبانی است که پرورده شده است؛ سرشت زیباشناختی یافته است» (کزّازی، 15).
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24