


قول يکي از پژوهشگران فرانسوي، «زبان طبيعي» تحت تأثير نظريههاي دانشمند آلماني، ويتگنشتاين، به محدودة بحث «فلسفة تحليل هرمنوتيکي» رسيد7A. ] [.216Benjamin, 9891, p..
بنابر آنچه ليوتار در کتاب موقعيت پسا مدرن نوشته، پژوهشگراني مانند کارناپ، تارسکي و آستين و جومسکي، مفاهيم تازهاي را در معناشناسي و ساختار نحوي در آثار خود مطرح کردند - 58911, p. 1Condition postmodern, .21[ 8]La در عين حال، آثار زبانشناسان نامآوري چون ياکوبسن(R. Jakobson) و چومسکيN. Chomsky) )، پرسشهاي فلسفي بينظيري آفريده است. مباحث «نشانهشناسي»(semiology) در گسترة زبان، در بنيان خود ماهيت فلسفي دارد. فردينان دو سوسور «F. de Sausure)) با طرح «مدلول همچون واقعيتي در ذهن» موضعي فلسفي گرفت و پيرس(C. S. peirce) «مورد تأويلي» نشانهشناسي را در فلسفة علم جاي داد [پيرس، 1958، ص 97]9.
امروزه زبانشناسي به چشم بسياري از دانشمندان، «الگوي فرهنگ بشري» بهشمار ميآيد. اين نکتهاي است که پژوهندگان برجستة علوم مختلف انساني، از قبيل لوي استراوس(Levi - Straus) در تحقيق «اسطورههاي اقوام ابتدايي قاره امريکا، ژاک لاکان(J. Lakan) در مطلب «نمادهاي روانکاوي»، و ميشل فوکو(M. Foucault) در بحثهاي ديرينهشناسي و رولان بارت(R. Barthes) در مقالة «نشانهشناسي در سخن ادبي» از آن ياد ميکنند و همة اين پژوهشها، استوار بر الگويي زبانشناسي تحليل شدهاند؛ بهطور مثال، رولان بارت ميگويد:
هرگونه نظام نشانهشناسي را فقط ميتوان از راه قوانين، قاعدهها و روشهاي علم زبانشناسي شناخت. هيچ نظام دلالت معنايي بدون زبانشناسي، شناختني نيست سR. Barthes, L] [20Aventure, Paris, 5891, p..
محقق پرکار و پرمايه، اومبرتو اکوU. Eco) )، مينگارد:
وظيفة کلي نشانهشناسي، پايهگذاري دو مطلب متفاوت است: يکي نظريه رمزنگاري (کدگذاري) و ديگري نظريه توليد نشانهها. نظريه دوم دربر گيرنده کاربرد همگاني زبان، تکامل رمزگان، ارتباط زيباييشناسي، اشکال گوناگون رفتارهاي متقابل ارتباطي، کاربرد نشانهها براي فهم معناي هر چيز و هر وضعيت... [03.]Eco, 6791, p. 1
رولان بارت در مقالهاي تحت عنوان «از علم تا ادبيات» نوشته است:
ساختارگرايي در شکل تخصصي خود، گونهاي تحليل از آثار هنري و فکري است و در زبانشناسي جديد ريشه دارد11 [76]Barthes, 0891, p. .
چنين تنيدگي علم زبانشناسي با همة انواع مطالعات انساني و پژوهشهاي اساسي بدان جهت است که زبان انسان صرفاً الگوي معنا نيست؛ بلکه بنيان معنا است. به ياري روشهاي زبانشناسي ميتوان ساختار اصلي و مناسبات دروني پديدههاي فرهنگي را درک کرد. پديدارهاي اجتماعي و فرهنگي، موضوعات يا موارد با معنا هستند و از اين رو، در حکم نشانههايند که در زمينة مناسباتي که با يکديگر دارند، قابل شناخت ميشوند و از اين جهت، الگوي آنها نشانههاي زباني است.
ساختار گرايي که مبحث بسيار مهم در دانش زبانشناسي بهشمار ميرود، بر اين اساس استوار است که اگر «کنش» و «دستاوردها»ي کار و انديشة آدمي داراي معاني هستند، بايد ميان واحدهاي کنش و توليد، نظامي از تأثيرات و مناسبات وجود داشته باشد تا امکان حضور معنا پيدا شود. بررسي «کنش» خواندن، همچون «کنش» هدفدار کردن معنا، موضوع تحقيق يکي از پژوهشگران لهستاني، به نام رومن اينگاردن است که در دو کتاب مهمش اثر هنري ادبي(1929)12 و شناخت اثر هنري ادبي (1968)13 اين بحث را به پيش راند؛ از اين لحاظ، مناسب است بحثي در مقوله «پديدارشناسي» که بهوسيلة استاد او (هوسول) پايهگذاري شد، در اينجا مطرح شود.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24