


در نظر سوسور، اندیشه و آوا بهخودیخود چیزی جز تودههایی بیشکل نیستند؛ بنابراین، هیچ ایدۀ پیشینی وجود ندارد. اندیشه و آوا «جوهر»هایی هستند که در زبان، «صورت» میپذیرند: «از دیدگاه ذهنی، اندیشۀ ما جدا از بیانش از طریق واژهها، چیزی جز تودهای بیشکل و نامشخّص نیست. فلاسفه و زبانشناسان همیشه در پذیرفتن این امر همزبان بودهاند که ما بدون یاری نشانهها، از تمایز دو اندیشه به گونهای روشن و پایدار ناتوان میمانیم؛ زیرا اندیشه بهخودیخود همچون ابری است که حدود هیچچیز در آن معین نیست. برای انسان اندیشههای از پیش ساخته وجود ندارد و هیچچیز قبل از پدیدارشدنِ زبان، مشخّص نیست» (سوسور، 1382: 162). بنابراین، در نظر سوسور، واژه یک واحد تفکیکناپذیر است که از آوا و مفهوم تشکیل یافته است؛ به همین دلیل، تفکیک آوا از تفکّر یا تفکّر از آوا غیرممکن است. بر این اساس، تبیین جایگاه واژه به تقابل نقش آن با سایر واژههای نظام زبانی دارد. مفهومی بنیادین که دریدا با وامگیری آن از سوسور ، مفهوم «différance» را پیریزی میکند (Gjesdal and Forster: 2019: 270). با چنین پیشفرضی، سوسور، تناظری میان زبان و اندیشه برقرار میکند و تلقّی ابزاری و آوایی و مادی از زبان برای بیان اندیشهها را رد میکند و صرفاً نقش واسطهای میان اندیشه و آوا قائل میشود: «نقش زبان در برابر اندیشه، آفرینش ابزاری آوایی و مادی برای بیان اندیشهها نیست، بلکه ایجاد واسطهای میان اندیشه و آواست... در زبان نه اندیشهها صورت مادی مییابند و نه آواها به مفاهیم ذهنی تبدیل میشوند، بلکه واقعیت کموبیش اسرارآمیز این است که «اندیشه ـ آوا» متضمن تقسیماتی است و زبان به هنگام شکلگیری در میان دو تودۀ بیشکل، واحدهای خود را فراهم میسازد... هر اصطلاح زبان، یک جزء یا یکarticulus است، که در آن اندیشهای در قالب آوا تثبیت میشود و یک آوا، نشانهی اندیشهای میشود (Gjesdal & Forster, 2019: 270).
گادامر بر این باور است که «اگر واژه را نشانه تلقّی کنیم، واژه ابزاری است که سوژه آن را برای مقاصد خویش ـ در درجۀ اول برای اهداف ارتباطی ـ بهکار میگیرد. پس یکی از مسائلی که گادامر مطرح میکند، بهطور خلاصه از این قرار است: آیا کافی است که زبان را صرفاً وسیلۀ ارتباط قلمداد کنیم؟» (واینسهایمر، 1381: 147). بر این اساس، گادامر نگاه ابزاری و نشانهای به زبان را نفی میکند (Gadamer, 2004: 381). در نظر وی، زبان واسطه است نه وسیله؛ بنابراین، معتقد است که «زبان ابزاری نیست که از طریق آن به شناسایی جهان نایل شویم... با این دلیل که آن ماهیتاً ابزاری است که ما در استفادۀ از آن مسلّط هستیم. و از آنجا که بر آن تسلّط داریم، پس از کاربرد آن را کنار بگذاریم.... ما هرگز خود را به مثابۀ آگاهی در برابر جهان نمییابیم... بلکه در تمامی شناخت ما از خودمان و شناخت ما نسبت به جهان، ما همواره محصور زبانی هستیم که ما را احاطه کردهاست» (Gadamer, 1976: 62). بنابراین، گادامر در برابر تأکید بر صورت و کارکردهای ابزاری زبان به خصلت زنده زبان و مشارکت ما در آن اشاره میکند. به ادعای گادامر، دگردیسی کلمه به نشانه دراساس علم تجربی نهفته است که کمال مطلوب آن نامگذاری دقیق و بیابهام است (پالمر، 1384: 223).
گادامر در پاسخ به اینکه «اگر زبان نشانه نیست، پس چیست؟»، میگوید: «کلمات چیزی نیستند که متعلّق به انسان باشند، بلکه متعلّق به موقعیتاند. ما به دنبال کلمات میگردیم، کلماتی که متعلّق به موقعیت باشند (پالمر، 1384: 225). براین اساس، در نظر گادامر، زبان و تفکّر در مورد چیزها چنان بههم پیوستهاند که تصوّر نظامی از حقایق به مثابهی نظامی از پیش داده شده، از امکانات هستی، که سوژهی دلالتگر مطابق با نشانهها انتخاب میکند (تصوّر)، انتزاعیای (بیش) نیست (Gadamer, 2004: 416). بنابراین، گادامر نیز همچون سوسور در قراردادی و دلبخواهی بودنِ واژهها بحثی ندارد؛ امّا تقلیل واژه به یک نشانۀ صرف را نمیپذیرد. مضاف بر این که رابطۀ دال و مدلولی، صرفاً در چرخۀ شبکهای از نظام زبانی معنا پیدا نمیکند. توضیح اینکه در نگاه سوسوری، زبان دارای یک نظام خودبسندۀ درونی است و برخلاف اصل مطابقت ارسطویی، زبان منعزل از عالم خارج تکوین مییابد. در این رویکرد، واژگان نظام زبانی متناظر با عالم خارج نیستند و صرفاً نشانههایی هستند که بر اساس منطق درونی از تفاوتها معنا پیدا میکنند.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24