


ديرينه شناسي در مقايسه با روش هاي تحقيقي مرسوم، شيوه متفاوتي در تفحص تاريخي بوده و در سطح متفاوتي انجام مي شود. اگرچه بسياري معتقدند که « ديرينه شناسي » و « تبارشناسي » مکمل يکديگرند و هيچ گسستي براي اين دو متصور نيست، با اين حال در تبارشناسي بر روابط غيرگفتماني تکيه مي شود. با اين رويکرد مي توان از تکميل ديرينه شناسي به وسيله تبارشناسي سخن گفت. « در نگاه ديرينه شناسانه به علم به عنوان تنها يکي از اشکال فعليت صورتبندي گفتماني به صورتي بي طرفانه نگريسته مي شود. اما در تبارشناسي، نگرشي انتقادي پديد مي آيد که در آن بر تأثيرات قدرت تأکيد مي شود. نگرش تاريخي فوکو به هر حال در هر دو روش يکسان است ».
فوکو در تحليل و شناسايي روش شناسي خود، درصدد باستان شناسي دانش بوده و آن را « در برابر تاريخ و تاريخ انديشه ها مي نهد که هر دو را بيش از اندازه عقلگرا مي انگارد و مي پندارد.
جورج ريتزر به نقل از آلن شريدان مي نويسد: باستان شناسي دانش فوکو درصدد پيدا کردن « يک رشته از قواعد شکل گيري است که به شرايط امکان پذيري همه آن چيزهايي را تعيين مي کند که مي توان در چهارچوب يک بحث معين در يک زمان مشخص گفت ».
جمله فوق نشان مي دهد که فوکو علاقه مند به رويدادهاي مباحثه اي و عبارت هاي نوشتاري و گفتماني، به ويژه عبارت هاي اوليه در تاريخ يک رشته است. « فوکو مي خواهد آن شرايط اساسي که مباحثه را امکان پذير مي سازد کشف کند. وحدت اين عبارت ها، نحوه شکل گيري آنها به صورت يک علم يا يک رشته، از گويندگان اين عبارت ها سرچشمه نمي گيرد، بلکه از قواعد و رويه هاي بنيادي مباحثه برمي خيزد. فوکو به ويژه به آن رويه هاي بنيادي علاقه مند است که مبناي مباحثه علمي به خصوص در علوم انساني را مي سازند ».
فوکو اصطلاح باستان شناسي دانش را در برابر روش هاي سنتي تاريخ علوم و انديشه ها به کار گرفت، زيرا به نظر وي اين رويکردها، بسيار عقلگرايانه و علت و معلولي به کار گرفته مي شوند. او ضمن رد اين نوع نگرش به تاريخ در تحليل و بررسي دانش و انديشه ها در پي کار دانشمند و نحوه انديشه وي نيست و بهره مندي انديشمندان از يکديگر را مطرح نمي کند. او اساساً در پي يک رشته قواعد، الگوها و يا ساختارهايي است که مباحثه علمي را که در يک زمان معين امکان پذير مي سازد، مد نظر قرار مي دهد.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24