


فوکو براى روش تحلیل قدرت سراغ نیچه مىرود. واژه تبارشناسى از کتاب "تبارشناشى اخلاق" نیچه به عاریه گرفته شده است. نیچه واژه تبارشناسى یا ریشهشناسى را از حوزه علوم زیستى اخذ کرده است تا نشان دهد که اخلاقیات داراى صور لایتغیر نیستند که از آغاز زمان موجود بوده باشند، بلکه همچون گونههاى زیستى دچار تحول تاریخىاند.
فوکو برخلاف انسانشناسان ساختگرا، معتقد نیست که رخدادها "نظام پستتر از تاریخ" و "امرى اندیشهناپذیر" است، بلکه عقیده دارد که نظام کاملى از حدود رخدادهاى متفاوت وجود دارد که تأثیرات و اهمیتهاى گوناگونى نیز دارند. برخى بى اهمیت، و برخى تاریخساز هستند. پس باید میان رخدادها، تمایز قایل شویم و آن مسیرهایى را بازسازى کنیم که در آن رخدادها با یکدیگر مرتبط هستند و یکدیگر را به وجود مىآورند. براى این کار الگوى ما نمىتواند «زبان» و «نشانه» و «مناسبات معنا» باشد، بلکه باید جنگ و مناسبات قدرت باشد.
وظیفه تبارشناسى علاوه بر توصیف تغییراتى که در دورانهاى مختلف به واسطه تغییر در ساختار قدرت در نحوه گفتار ظهور کرده، به تبیین علل این تغییرات نیز مىپردازد. در واقع تبارشناسى یک دیدگاه نسبت به معرفت، هستى و انسان است. این دیدگاه، جامعه و تاریخ را اساس و خاستگاه شناخت مىداند و معتقد است که معرفت براى توجیه قدرت آفریده مىشود و از سوى قدرت نیز پشتیبانى مىگردد.
مفروض انسانشناسانه تبارشناسى این است که انسان هیچ طبیعت و فطرت ثابت و لایتغیرى ندارد و حتى به پیروى از مارسل موس، جسم و دستگاه عصبى و فیزیولوژیک انسان را هم معلول رخدادهاى پراکنده تاریخ مىداند. بنابراین موضوع تبارشناسى نه سیر تاریخ و نه ثبات سوژهها، بلکه رخدادهاى پراکندهاى است که محصول روابط قدرت مىباشد و اولین مسأله تبارشناسى نیز بدن آدمى است.
تبارشناسى، تحلیلى است درباره پیدایش علوم انسانى و معرفت بشرى که رابطه آن را با پیدایش تکنولوژىهاى قدرت بررسى مىکند و بر این باور است که علوم انسانى در درون شبکه قدرت شکل گرفته و خود به پیشبرد تکنولوژىهاى انضباطى قدرت یارى رسانده است.
به نظر فوکو تفکیک و طبقهبندى معرفت با معیار علمى بودن یکى از ویژگىهاى عمده تمدن مدرن است که دیگر اشکال معرفت را غیر علمى دانسته و طرد کرده است. ویژگى دیگر تمدن جدید تسلط نظریههاى عام و توتالیتراست که اشکال دیگر معرفت را تحت سیطره درآورده است و تبارشناسى با ردّ این دو ویژگى در پى ایجاد فرصتى براى ابراز اَشکال تحت سلطه معرفت است و در پى مرکز زدائى از تولید نظرى مىباشد.
ديرينه شناسي يا باستانشناسی، راهی برای انجام تحلیل تاریخی درباره نظامهای تفکر یا گفتمان است. به بیان دقیقتر، باستانشناسی درصدد توصیف آرشیو است. اصطلاحی که "فوکو" برای اشاره به «نظام کلی شکلگیری و دگرگونی سخنها» که در دوره معین و در جامعه خاصی وجود دارد، به کار میبرد. موضوع تحلیل ديرينه شناسي، ارائه توصیفی از آرشیو است. یعنی آن چه در یک گفتمان میتوان از آن سخن گفت. یعنی چه سخنهایی ادامه حیات میدهند، ناپدید میشوند، مورد استفاده مجدد قرار میگیرند، سرکوب یا سانسور میشوند؛ چه شرایطی معتبر، مشکوک یا نامعتبر دانسته میشوند؛ چه روابطی بین «نظام سخنهای کنونی» و گذشته و یا بین گفتمانهای فرهنگ بومی و بیگانه وجود دارد؛ و چه افراد، گروهها یا طبقاتی به انواع خاصی از گفتمان دسترسی دارند. هدف نهایی چنین تحلیلی از گفتمان این نیست که معنای پنهان یا حقیقت ژرفی را عیان سازد. یا اینکه خاستگاه و ریشه گفتمان را در یک ذهن خاص یا سوژه بنیانگذار جست و جو کند. بلکه در پی ثبت کردن شرایط وجود گفتمان و عرصه عملی کاربست آن است.
از بسیاری جهات، تبارشناسی "فوکو" از همان جایی آغاز میشود که «دیرینه شناسی» او در آنجا خاتمه مییابد. «تبارشناسی» نوعی از تاریخ است که شکلگیری حوزههای دانش، گفتمانها، قلمرو ابژهها و ... را بدون ارجاع به سوژه شرح میدهد.
روشنترین جنبه تفاوت بین «دیرینه شناسی» و «تبارشناسی» آن است، که در «تبارشناسی» تأکید بر قدرت است نه دانش، بر عمل است و نه زبان. به این ترتیب "فوکو" در این موضوع را مطرح میکند؛ که مرجع نباید الگوی کلام زبان و نشانهها باشد. بلکه جنگ و درگیری باید مرجع قرار گیرد.
هدف تبارشناسی این است که «یگانگی رویدادها را ثبت کند»، و در زیر لوای وحدت ساختگی، نه یک منشاء واحد بلکه تفاوت، پراکندگی، اختلاف و سلطهجویی را برملا کند. تبارشناسی، فعل و انفعال ابدی سلطهجوییها، و قلمروهای خشونت، به انقیاد کشیدن و ستیز و کشمکش را برملا میکند.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24