


پارسها نیز همانند مادها روایتهای منثور و منظومی دربارهٔ تاریخ باستان و افسانههای کهن نقل میکردند. در نوشتههای گزنفون، به سرودهها و داستانهایی که دربارهٔ کوروش، شاه هخامنشی، در روزگار او رواج داشته، اشاره شدهاست:
کوروش بنابر سرودهها و داستانهایی که تاکنون بر جای ماندهاست، طفلی بهغایت زیبا، صاحب خصلتهای نیک، دانش دوست و عاشق افتخار و پیروزی بود.
این عبارت گزنفون، در واقع اشارهای ضمنی به ادامه سنت خنیاگری و شکوفایی آن در دوره هخامنشیان است. جشنهایی که برای کوروش اجرا میشده، همراه با «داستان و سرود» بودهاست و این داستانها که گویا بخشی از سنت زنده بودهاند، بعدها تأثیر عمیقی بر کارنامه اردشیر بابکانگذاشتهاند. حتی احتمال دارد که داستان مادی زریادرس و اُداتیس نیز اطریق سنت خنیاگری هخامنشی، از نابودی در امان مانده باشد.
هرودوت از منابع پارسی به عنوان مآخذ اطلاعات تاریخی خود یاد میکند. اما نباید تصوری کرد مطالبی که هرودوت دربارهٔ زندگی کوروش (به عنوان یکی از چهار روایت رایج) نقل میکند، به دست نویسندهای پارسی نوشته شدهاست، بلکه بیشتر احتمال دارد، هرودوت اطلاعاتش ار از طریق داستانهای رایج در میان مردم کسب کرده باشد. داستانهایی که توسط افرادی (احتمالا همان قوالهای حرفهای) نقل و روایت میشدهاست و این افراد افزون بر تکیه بر شنیدهها، خاطرات شخصی و آشنایی با حماسه ایرانی به اسناد و نوشتههای شاهی و مطالبی که در بایگانی شاهی نگهداری میشده، نیز دسترسی داشتهاند.
نویسندگان تاریخ ایران از یونانیان، (هرودوت، کتزیاس، ...) تا دوران اسلامی باید از چنین سنتهایی بهره جسته باشند. از این رو اعتبار نوشته آنها بستگی به زمان و شخصی دارد که این آگاهیها را از او کسب کردهاند، یعنی خواه در آغاز زنجیره انتقال سینه به سینه یا زمانی دیتر، خواه از صاحبان اسناد رسمی یا از داستان گویان حرفهای و غیر حرفها ای. برای نمونه، مغایرتهایی میان گزارشهای هرودوت و کتزیاس دربارهٔ دوران هخامنشی مشاهد میشود که به یقین ناشی از گوناگونی منابع آنان است. معمولاً منابع مورد استفاده هرودوت رسمیتر و حرفهای تر از منابع کتزیاس تلقی شدهاست.
به نظر کریستنسن در دوره هخامنشیان، افزون بر اسناد بایگانی دولتی، مجموعهای از روایتهای حماسی با گونههای مختلف و با عنوان «سالنامههای شاهی» تقریباً مترادف با خدای نامه پهلوی وجود داشتهاست. احتمالاً این سالنامه به شیوه آثار ادبی پرداخته شده بود و مجموعه آنها نوعی ادبیات داستانی محسوب میشد. با توجه به هماهنگی و یکسانی نسبی در آثار داستانی تمام دورههای کهن ایرانی میتوان فرض کرد که سالنامههای شاهی، به نظر یا نثر، تنها مشتمل بر وقایع پادشاهی نبوده و خاطرههای کهن تاریخی ایران غربی و مادی را نیز دربرداشتهاست.
بررسی تاریخ تطور نظم و نثر حماسی ایران از یشتها تا شاهنامه حکایت از یکنواختی و هماهنگی در تکوین حماسه ملت ایران طی سدههای طولانی دارد و با مطالعه گزارشهای مورخان یونانی دربارهٔ مادها و پارسها میتوان دریافت که مآخذ بخش بزرگی از این روایتها، اشعار حماسی ملی است. برای نمونه گزنفون به یکی از ویژگیهای مشهور حماسه باستانی ایرانی یعنی انجام نیایش و قربانی برای ایزدان گوناگون به منظور کسب پیروزی و درخواست آیفت (به معنی «نیاز، نذر، مراد، لطف، کامیابی» است) اشاره میکند: «کوروش نخست برای سرور خدایان و سپس برای ایردان دیگر یزشن برد» یا «کوروش برای سرور خدایان و سپس از بهر خدایان دیگر قربانی کرد».
این زمینه مکرر که در یشتهای اوستایی نیز با آن برخورد میکنیم، تقریباً با عبارات و اصطلاحاتی یکسان بیان شدهاست. برای نمونه در یشت آمدهاست:
از برای او هوشنگ پیشدادی در بالای (کوه) هرا، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کرد؛ و از او درخواست این کامیابی را بمن بدهای نیک، ای تواناترین، ای اردویسور ناهید که من بر همه ممالک، بزرگترین شهریار گردم …
یکی دیگر از مواردی که میتوان بدان اشاره کرد، طرحی دربارهٔ روزهای آخر زندگی کوروش، وصیت او تعیین جانشین و دادن پند و اندرز به بازماندگان است که گزنفون در ''کوروش نامه'' آورده و در شاهنامه فردوسی در گزارش پایان زندگی شاهان نمونه آمدهاست و طرح کلی تاریخهای باستانی و حماسی این سرزمین است.
گزنفون آوردهاست که: موجودی مینوی، در خواب بر کوروش سالخورده ظاهر شد و او را آگاهی داد که خود را از بهر سفری که در پیش است آماده کند، زیرا زمان آن رسیده که ناگزیر باید زندگی این جهان را ترک گوید و به پیشگاه ایزدان بشتابد. پس کوروش به رسم دیرین ایزدان را پزشن برد و نیایش کرد و از آنان این ایفت بخواست که فرزندان، همسر، یاران و کشور او را برکت دهند و چنان کنند که به سان حات شایستهای که از آن برخوردارش کرده بودند، مرگ و فرجامش نیز نیکو بود. به روز سوم کوروش دو پسر خود کمبوجیه و تنوکسار و نیز ندیمان و بزرگان کشور را پیش خواند و آنان را به سخنان نیک اندرز داد و کمبوجیه را جانشین خود تعیین کرد و سپرد که تنکسار، شهربان ماد، ارمنستان و سرزمین کادوسیان باشد.
این صحنه یادآور آخرین روزهای زندگی کیخسرو در شاهنامه است. این شاه بزرگ نیز هفت شبانه روز به نماز و نیایش میپردازد و آنگاه سروش پیامآور ایزدان در خواب بر او ظاهر شده، آگاهش میسازد که زندگی او در این جهان به پایان رسیدهاست. پس از آن کیخسرو مردمان را از وصایا و آخرین اندرزهای خود آگاه میسازد و بزرگان کشور را به بخششها مینوازد و لهراسب را به جانشینی برمیگزیند و با زنان و پردگیان وداع میکند. نمیتوان چنان انگاشت که افسانه کوروش و کیخسرو، هیچ گونه ارتباطی با یکدیگر ندارند. در موردی که مذکور افتاد، تنها مشابهت و یکسانی ترکیب و ساختمان افسانه شاهان نمونه در طی قرون و اعصار ساخته و پرداخته شدهاند جلب توجه میکند.
در کوروش نامه، کوروش به گاه مرگ ضمن خطابهای به زندگی گذشتهاش اشاره میکند و از خوشی و کامرانیهای روزگار جوانی و برنایی و از جهانگشاییها و پیروزیهای بر دشمنان در طول دوران حیاتش سخن میگوید. در شاهنامه فردوسی نیز منوچهر، شاه پیر در بستر مرگ با اشاره به زندگی گذشته اش خطاب به پسر خود نوذر چنین آغاز سخن میکند:
| مرا بر صد و بیست شد سالیان | به رنج و به سختی ببستم میان | |
| بسی شادی و کام دل راندم | به رزم اندرون دشمنان ماندم | |
| به فر فریدون ببستم میان | به پندش مرا سود شد هر زیان | |
| بجستم ز سلم و تو سترگ | همان کین ایرج نیای بزرگ | |
| جهان ویژه کردم ز پتیارهها | بسی شهر کردم بسی بارها | |
| چنانم که گویی ندیدم جهان | شمار گذشته شد اندر نهان |
آنگاه کوروش جانشین خود را تعیین کرده و پسرانش را به اتحاد و اتفاق و دوسی با شاه جدید و پیروی از راه راست و نیکو، یعنی از راه خدایان و به دادگری ترغیب میکند.
گشتاسب نیز همانند کوروش به حال احتضار پس از تعیین جانشین خود اندرزهایی میدهد که در شاهنامه چنین آمدهاست:
| پس از من کنون شاه بهمن بود | همان رازدارش پشوتن بود | |
| مپیچید سرها ز فرمان اوی | مگیرید دوری ز پیمان اوی | |
| یکایک بویدش نماینده راه | که اویست زیبای تخت و کلاه |
و آنگاه ضمن سخنان دیگر به بهمن چنین گوید:
| تو اکنون همی کوش و با داد باش | چون داد آوری از غم آزاد باش |
در اینجا هم چنین سخنانی چند از اندرزهای منوچهر نقل میشود:
| نشانی که ماند همی از تو باز | برآید بر او روزگار دراز | |
| نباید که باشد جز از آفرین | که پاکی نژاد آورد پاک دین | |
| نگر تا نتابی ز دین خدای | که دین خدای آورد پاک رای |
در اینجا مشکل حایز اهمین این است که آیا این ادبیات رایج به صورت مکتوب درآمده بود یا نه؟ کریستنسن گمان میکند که به واسطه سنت کهن نگارش در تمدن و فرهنگ بابلی که مادها و پارسها وارث آن بودند، این داستان و اشعار عامیانه در عهد هخامنشیان نیز به گویش رایج ایران باختری و به خط آرامی به رشته تحریر درآمدهاند.
اما گروه بسیاری از ایرانشناسان این روایات را روایی و نانوشته میدانند. نقل کرده باشند، از افسانه حیله فداکارانه زوپیر (سردار معروف هخامنشی) میتوان یاد کرد که هرودوت آن را با واقعه فتح بابل که در سنگ نبشته بیستون نیز بدان اشاره شدهاست، مرتبط میداند. این مضمون حماسی که احتمالاً پیش از داریوش نیز رواج داشتهاست، در روایتهای ایرانی چندین بار تکرار میشود. برای نمونه در خدای نامه در روایت جنگ پیروز پادشاه ساسانی با هیاطله نقل شدهاست.
روایتهای مربوط به زندگی کوروش که هرودوت آنها را نقل کرده، احتمالاً به این حلقه روایات تعلق داشته و مرجع آن از نوع افسانهها و اشعار متداولی بوده که گزنفون در کوروش نامه بدانها اشاره کردهاست.
داستان بردیا نیز در روایت یونانی، افسانه وار حکایت شده، حال آنکه شرح تاریخی آن در سنگ نبشته بیستون آمدهاست. نکاتی چون خوابی که از آینده خبری دهد، شباهت میان بردیای راستین و مغ همنام او، معری مغ با دو شخصیت و بازشناسی مغِ دروغین با دیدن بریدگی گوشهایش از جنبه افسانهای این داستان هستند.
روایت کتزیاس از تاریخ کوروش و کمبوجیه داستانهایی منقول از حماسه ایرانی است که نشانههایی از آن را در کوروش نامه نیز میتوان یافت. برای تکمیل سیاهه داستانهای پارسی و شاید مادی باید از دو کتاب استر و اندرز اَحیقر نام برد. کتاب استر که افسانهای یهودی و متعلق به دوران خشایارشا است، به صورت غیرمستقیم، مآخذی درخور توجه دربارهٔ تاریخ تمدن هخامنشی بهشمار میآید. داستان احیقر که در آشور به وقع پیوسته و از دیرباز در آسیا شهرت داشتهاست، مشابهتهایی با داستان بزرگمهر دارد و احتمالاً دارای اصل ایرانی است.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24