


آنچه از نمونههای آورده شده دربارة معنای لوگوس، چه در قسمت ریشهشناسی و چه در قسمت بررسی تاریخی، مطرح شد، چند نکته را نشان میدهد:
۱. مهمترین و فلسفیترین معانی لوگوس عبارتند از: سخن، عقل، استدلال و تعریف.
۲. برای تعیین معنای لوگوس و احیاناً ترجمة آن، باید به سیاق جمله و کارکردی که نویسنده از آن مدنظر دارد، دقت کرد. یک فیلسوف یونانی، ممکن است در چندجا، لوگوس را در چند معنا بکار برده باشد. توجه به مضمون مدنظر فیلسوف برای تعیین معنای لوگوس، نکتهیی است که حتی در مورد هایدگر نیز صدق میکند.
3. متعدد بودن معانی واژۀ لوگوس، به این معنا نیست که این معانی از هم گسیختهاند، چراکه این معانی متعدد در جهان یونانی و اندیشۀ اندیشمندان آن، از آن حیث که همسرچشمه هستند، همبستگی دارند و توضیح و تبیین همبستگی آنها درواقع یکپارچگی جهانی که تجربه میکنند را میرساند.
توجه هایدگر به هستیشناسی، او را به بنیانها و سرآغازهای هستیشناسی در اندیشۀ یونانی کشاند؛ ازاینرو، دربارة زبان نیز با کنار زدن نظریههای متکثر و متعدد زبانشناسی، قصد کرد زبان را از دریچة نگاه یونانی بازشناسی کند. بهمین دلیل، نزدیکترین مفهوم به مفهوم «زبان» در اندیشۀ یونانی، که همانا «لوگوس» باشد، را مورد التفات قرار داد، که از قضا مفهومی دامنهدار و پربسامد در عالم اندیشه و تاریخ تفکر است. نتیجهیی که از این روش هایدگر میتوان گرفت اینست که در عرصۀ اندیشه، ازآنجاکه پرسشهای انسان، پرسشهایی ثابت هستند و جوهر انسان نیز دچار تحول و انقلاب نمیشود، میتوان و باید در تحلیل موضوعات، سرآغازها را درنظر داشت؛ بویژه اینکه از نظر هایدگر، مواجهه انسان یونانی با هستی، مواجههیی نزدیکتر و بیواسطهتر است. از طرف دیگر، روش تخریب و بازسازی هایدگر را در مورد زبان نیز میتوان مشاهده کرد، چراکه او در لوگوسِ فیلسوفان دوران جدید، یا مسیحیت، یا رواقیان و حتی افلاطون و ارسطو، متوقف نمیشود و سیر آن را تا هراکلیتوس و پیشاسقراطیان دنبال میکند. هدف او اینست که غبار موجوداندیشی را از لوگوس که وجوداندیشانه است، بزداید.
وقتی برداشت رایج از زبان توسط هایدگر کنار گذاشته شد، عرصه برای درک «گفتار» که ساحتی از اگزیستانس دازاین است، باز میشود. هایدگر اینجا را نقطهیی مناسب برای ورود لوگوس به بحث زبان میشناسد. گفتار نه توسط دازاین بتنهایی، بلکه با اجازة لوگوس برای او فراهم میشود؛ لوگوس به چیزها اجازة دیده شدن میدهد و آنها به بیان درمیآیند.
نکتهیی که وجود دارد اینست که هایدگر در هستی و زمان، بیش از نقش زبان درباب سخن و گفتار، به جنبهها و وجوه دیگر لوگوس، چنانکه نزد یونانیان مطرح بود، نمیپردازد. هایدگر متأخر نیز لوگوس را با شأن عقل جهانی بودن، یا خالق بودن، آفرینندگی، صادر اول بودن و... بررسی نمیکند. اگرچه نیازمند تفحص بیشتر در آثار هایدگر هستیم، اما میتوان گفت با وجود آنکه در همین بحث زبان، هایدگر به لوگوس جایگاهی بسیار مهم داده و سخن گفتن دازاین را منوط به لوگوس کرده، و گفتار یکی از سه وجه اگزیستانس دازاین است، اما وجوه دیگری که لوگوس حتی در جهان یونانی داشته، موضوع بحث هایدگر نبوده است.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24