wspg.ir
دسته بندی
دایره معنایی واژه صعب
زبان مشکلات زندگی انسان معاصر
»
پیرامون مشکلات
»
۱۴۰۴/۳/۱۰ شنبه
(
0
)
(
0
)
دایره معنایی واژه صعب
صعب / sa~b /
مترادف صعب: بغرنج، دشخوار، دشوار، سخت، شاق، غامض، مشکل، معقد، مغلق
متضاد صعب: سهل
برابر پارسی: دشوار، ناهموار، پرپیچ و خَم
معنی انگلیسی: arduous, difficult, formidable, strait, tough, killer
نام گالری فیلم و نام ویدیو
جلد هجدهم
جلد هفدهم
جلد شانزدهم
جلد پانزدهم
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب