wspg.ir
دسته بندی
دایره معنایی واژه بد
زبان مشکلات زندگی انسان معاصر
»
پیرامون مشکلات
»
۱۴۰۴/۳/۱۰ شنبه
(
0
)
(
0
)
دایره معنایی واژه بد
بد / bad /
مترادف بد: ردی، سوء، شر ، شوم، مشئوم، منحوس، میشوم، نحس ، مذموم، ناروا، نکوهیده، زشت، قبیح، کریه، مستهجن، ناپسند، نفرت انگیز ، پلشت، پلید، لثه، آتشیره، نامطلوب، نامناسب، بی ادب، بی
متضاد بد: حسن، میمون، مبارک، خوب، نیک، متحسن، زیبا
معنی انگلیسی: inferior, was, dirty, abominable, adverse, atrocious, awfully, bad, bum, beastly, cheap, black, damned, dys-, evil, crappy, crummy, execrable, fiendish, flagrant, gross, grossly, grubby, heinous, poorly, ill, loud, tight, mal-, mangy, meager, measly, mis-, miserable, wrong, offensive, pestiferous, poor, rotten, shitty, shocking, sloppy, sorry, third-rate, unhappy, unnatural, unsavory, vicious, vile, wretched
نام گالری فیلم و نام ویدیو
جلد هجدهم
جلد هفدهم
جلد شانزدهم
جلد پانزدهم
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب