


همایی معانی و بیان قبل از عبدالقاهر جرجانی را به دو دوره مختلف تقسیم بندی کرده است: دورۀ نخست، از ابتداء ظهور فنون ادبیه لسانیه یا قرآنیه که از اواسط قرن اول هجری است تا حوالی سنۀ 274 که تاریخ تدوین فن بدیع است به توسط ابن معتز ـ در این دوره هیچ کدام از فنون معانی و بیان و بدیع عنوان مستقل فنی نداشت بلکه در ضمن مواضیع دیگر به قواعد این نیز اشاره شده بود و مهمترین موضوعی که مباحث این فنون در آن درج شده بود موضوع بلاغت و فصاحت و معانی القرآن و نقدالشعر و اسرار النحو و علل النحو و اعجاز القرآن و قواعد الشعر و امثال آنهاست.
دورۀ بعد، از حوالی 274 که زمان تالیف بدیع ابن معتز است تا عصر شیخ عبدالقاهر: در این دوره فنون سه گانه از سایر علوم ادبی جدا شده اما به یکدیگر آمیخته بود یعنی در فن بدیع، از مباحث معانی و بیان مثل بلاغت و فصاحت و تشبیه و مجاز و استعاره و کنایه نیز که از مباحث خاص معانی بیان است گفتگو میکردند» (همایی، 1374: 15ـ14).
همان طور که پیداست، قبل از عبدالقاهر جرجانی، دانش معانی و بیان به شیوهای که امروزه از آن یاد میشود، وجود نداشته و این جرجانی بوده که توانسته دانش معانی و بیان را از سایر مباحثی از قبیل بیان، فصاحت و غیره تفکیک نماید. دانش معانی پس از عبدالقاهر جرجانی، به شیوهای نوین مورد نظر قرار گرفته است و متفکرین پس از جرجانی، به استناد به او، به شرح و تفصیل این دانش پرداخته اند.
برای مثال، شمیسا مینویسد: «علم معانی هر چند با دستور و آیین نگارش پیوند دارد اما نه این است و نه آن، زیرا ناظر بر مسائل هنری است. دستور بیشتر بحث تشخیص و بایدهاست، اما معانی بیشتر بحث کاربردهای هنری و مؤثرتر و شایدهاست (شایستهترها). حتی میتوان گفت که دستور بیشتر جنبه آموختنی دارد و از آن به صورت خودآگاه هم استفاده میکنیم (مثلاَ دستور زبانهای بیگانه را)، حال آنکه بلاغت ملکه است یعنی باید رسوخ نفسانی داشته باشد و از این رو در فصاحت و بلاغت متکلم گفته اند که متکلم فصیح و بلیغ، ذاتاَ و ناخودآگاه قادر به ادای کلام فصیح و بلیغ است. هم چنین میتوان گفت در دستور قواعد ساخت و ترکیب به لحاظ لفظی مطرح است اما در معانی، بحث ناظر بر معناست و میتوان به لحاظی معانی را بحث معنوی مسائل دستوری دانست چنان که عبدالقاهر جرجانی بلاغت را «علم معانی النحو» میخواند» (شمیسا، بیان و معانی، 117).
جلالالدین همایی هم علم معانی را منوط به آگاهی از ترکیب انواع کلام میداند و با ارائه مثالهایی، به تبیین معانی میپردازد که به نظر میرسد که برگرفته از تحولی است که عبدالقاهر جرجانی در تعریف این دانش ایجاد کرده است: «علم معانی فنی است که بواسطۀ آن احوال لفظ معلوم میشود از جهت مطابقت با مقتضی حال. به بیان دیگر، علم معانی عبارتست از شناختن خواص ترکیبات انواع کلام از این جهت که هر نوع ترکیبی مناسب چه مقامی از مقامات سخن است اعم از نظم یا نثر یا خطابه یا سخنرانی و صاحب اسرارالبلاغه این فن را علم باغراض نحو نامیده است ـ خواص ترکیبات کلام یک قسمت ذوقی و یک قسمت استحسانی و بعضی هم توابع و لوازم معنی اصلی است مثلا ایجاز و اطناب کلام در موارد مقتضی از اموری است که ذوق تشخیص میدهد و قاعده و قانون منضبط عقلی ندارد. حذف اجزاء جمله به واسطه قرینه از امور استحسانی. فوائد تقدیم و تاخیر اجزاء جمله از لوازم معنی اصلی است اما این ملازمه را جز ذوق سلیم درک نمیکند. همانطور که هر ترکیبی خاصیتی دارد، هر مقامی نیز مقتضی نوعی از ترکیب جمله است مثل مقام شکر و شکایت یا تهنیت و تعزیت یا جدی و شوخی و فکاهی هر کدام مقتضی نوعی از جمله بندی است نه تنها جمله بندی، که کلمات نیز از این جهت با یکدیگر متفاوتند. کلمهای که مناسب مقام تعزیت و تسلیت باشد با مقام تهنیت تناسب ندارد. مثلا کسی را که میخواهید در مقام تسلیت دعا کنید میگوئید «ابقا کم الله، یا، حیاکم الله» اما در مقام تهنیت به تولد نوزاد مثلا دعای ابقاکم الله مناسب نیست بلکه «اسعدکم الله و هناکم الله» میگویند.... بالجمله «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد» (همایی، 1370: 88ـ87).
تأکید عبدالقاهر جرجانی به اهمیت معنی در کلام، جلوه ویژهای به علم بیان بخشیده است. از همین منظر است که شمیسا به تبیین علم بیان میپردازد: «بیان، ایراد معنای واحد به طرق مختلف است، مشروط بر اینکه اختلاف آن طرق مبتنی بر تخیل باشد، یعنی لغات و عبارات به لحاظ تخیل نسبت به هم متفاوت باشند. مثلا به جای «صورت او زیباست» میتوانیم بگوییم: چهره او مثل ماه است یا گل است، امّا اگر به جای این عبارت اخیر بگوئیم صورت او مثل ورد است، بیانی نیستیم، زیرا گل همان ورد است و از نظر تخییل، بین آنها تفاوت نیست. همچنین اگر به جای «او بخشنده است» بگوییم: او جواد است یا سخی است، وارد عالم بیان نشده ایم، زیرا به دلالت مطابقه، واژههای هم معنی را به جای هم جایگزین کرده ایم. اما اگر در همین معنا، بگوییم: او گشاده دست است یا در خانه اش باز است و یا به قول عرب (در کتب سنتی) کثیر الرماد است یا مهزول الفصیل است یا جبان الکلب است، بیانی محسوب میشویم، زیرا این عبارات نسبت به هم، از نظر وضوح و خفا در معنی یا بیشی و کمی در مقدار تخییل، متفاوتند. به عبارت دیگر، بیان، نقاشی یک مطلب به طرق مختلف است و چون ورد و گل، هر دو یک تصویر است، داخل در علم بیان نیست. حتی اگر به جای «او شجاع است» یک بار بگوییم: او مثل شیر است و بار دیگر بگوییم: او مثل ببر است، باز چنان که باید شرط ادای معنای واحد به طرق مختلف را رعایت نکرده ایم، زیرا هرچند دو تصویر کشیده ایم، اما این تصاویر بسیار به هم شبیه هستند» (شمیسا، بیان، 20ـ19).
شکی نیست که دانش بیان به شیوهای که امروزه مورد نظر قرار میگیرد، مرهون اندیشههای جرجانی است. در همین راستا، جلیل تجلیل میگوید: «باری، در سابقۀ تاریخی این علم باید گفت که به سال 211 هجری ابوعبیده بن مثنی شاگرد خلیل بن احمد با تالیف کتابی به نام مجاز القرآن مباحثی از این علم را تدوین کرد، و این مطالب جسته جسته در اعجاز القرآن جاحظ و الشعر و الشعراء ابن قتیبه و الکامل مبرد پیگیری شد، و اول کسی که تحت عنوان (بدیع) تحقیقاتی دارد ابن معتز پسر متوکل عباسی است (وفات 296هجری). بتدریج بررسی مسائل بیانی راه رشد میپیمود تا سرانجام به دست عبدالقاهر جرجانی (متوفی 471) با تالیف کتاب دلائل الاعجاز صورتی کامل و مرتب یافت. همین دانشمند بود که در علم بیان نیز کتابی بس نفیس به نام اسرار البلاغه پرداخت و مباحث این دو علم یعنی معانی و بیان را با روشی نقادانه و باریکاندیشی ویژهای تدوین کرد» (تجلیل، 5).
سید قاسم و هادی به تبیین تفاوتهای علم بیان و معانی از دیدگاه عبدالقاهر جرجانی پرداختهاند و بین نتیجه رسیدهاند که: «اساساً علم معانی که جرجانی بنیانگذار آن است، همچون علم بیان بیشتر بر محور جانشینی (در معنای عام خود، نه در معنای سوسوری) تکیه دارد: بیان در شبکۀ نظامهای واژگانی عمل میکند و معانی در شبکۀ نظامهای نحوی؛ به عبارت دیگر، علم بیان غالباً در سطح مفردات اثر میکند و علم معانی در سطح گفتمان یا کلام.
جرجانی خود نیز فرق معانی و بیان را به شکل نامحسوسی به تمایز دو سطح واژگان و نحو باز میگرداند و میگوید کلام فصیح دو قسم است: یا فصاحت آن به لفظ آن است (معنای لفظ، نه خود لفظ) و یا به نظم آن استعاره و اقسام مجاز، یعنی مباحث علم بیان، به نوع اول کلام برمی گردد و علم معانی به نوع دوم کلام. در دیدگاه جرجانی، دستوری بودن یا غیردستوری بودن جملهها مورد توجه نیست، پذیرش یا عدم پذیرش جمله در بافت معین مورد توجه است» (سید قاسم، «همانندیها. . . »، 120ـ119).
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24