


سیدمهدی جلیلی
فردیناند دو سوسور F.de Saussur(۱۸۵۷-۱۹۱۳) زبانشناس سوئیسی، در شهر ژنو زاده شد. او پژوهشهای خود را به دو زبان فرانسه و آلمانی انجام میداد. او با نگرش به ساختار زبان به عنوان اصل بنیادین در زبانشناسی، آن را شاخهای از دانش عمومی دانست. عموما سوسور را پدر زبانشناسی قرن بیستم می دانند. اثر اصلی او به نام دروسی در زبانشناسی عمومی (Cours de linguistique générale) در سال ۱۹۱۶ و پس از مرگ سوسور بهوسیله شارل بالی و آلبرت سشهای برپایه یادداشتهای سر کلاس درس به چاپ رسید. این کتاب خیلی زود به منبع مهمی برای زبانشناسان ساختارگرا سدهی بیستم تبدیل شد. سوسور بر خلاف زبانشناسان پیش از خود که بیشتر از دید تاریخی یا به عبارتی درزمانی (diachronic) به بررسی زبانشناسی میپرداختند تمرکز خود را بر جنبهی همزمان آن میگذارد، به دیگر بیان ساختار زبان را در بازهای از زمان میسنجید. او فرایند گفتوگو را ساخته شد از دو بخش روانشناسانه و فیزیکی میداند، وی ساختار زبان را در ارتباط با پارهای از بخش روانشناسی میشناسد که پیوند میان الگوی آوایی و معنا در اندیشهی آدمی است. نشانهشناسی او از همین پیوند ریشه میگیرد. اندیشههای او در رابطه با نشانه و ساختار از سوی ساختارگرایان، پساساختارگرایان و ساختارشکنان مورد توجه قرار میگیرد. در واقع، رویکرد ساختارگرایانه سوسور، در درون شاخه های زبان شناسی نفوذی عمیق یافت.
قبل از سوسور، منتقد برجسته ی انگلیسی ویلیام امپسون در دو کتاب معروف خود «هفت نوع ابهام» و «ساختار کلمات پیچیده» خاطر نشان کرده بود که در لایه های معنایی آثار ادبی پیچیدگی عظیمی نهفته است. وی منتقد را به کشف روابط میان اجزای اثر وا می داشت و عقیده داشت که تفسیری برای آثار ادبی کار آمد است که زمینه ی پیوند میان واحدهای کوچکتر اثر با واحدهای میانی و بزرگتر باشد، زمینهای که به تدریج چشمانداز یکپارچه و نهایی کل اثر را شکل میدهد. سوسور از استعاره شطرنج برای زبان استفاده می کند و امپسون ساعت را استعاره می کند. او اثر ادبی را به ساعتی مانند میکند که وظیفه ی منتقد کشف طرز کار یا تیک تاک آن است. چنانکه اشاره شد، روش نقد ساختاری یا ساختارگرایی، یکی از جدید ترین شیوه های نقد امروز است که سوسور را بنیانگذار این شیوه میدانند. در بررسی مشترکات نظریه جرجانی و ساختارگرایان معلوم میشود که هر دو زبان را از جهت «نظام» آن و نیز از نظر «نسق» و ترتیب آن مورد توجه قرار میدهند. در ساختار کلی، نظام در ترکیب به ظهور میرسد که پیرو قواعد زبان است. اما نسق یا ترتیب کلام سیاقی است که این زبان در آن جاری می شود. سوسور در «دروسی در زبانشناسی عمومی» می نویسد: طبیعت زبان این است که از عناصری ترکیب یافته که هر تغییری در یکی از آنها عارض شود موجب تغییری در سایر عناصر است. و این درست همان چیزی است که جرجانی با عنوان پیوستگی اجزای کلام (تعلیق) و نظام پیوندها (نظام العلاقات) از آن یاد میکند و منظور از آن نظامی است که رابطه ی لفظی اجزای جمله یا عبارت را ایجاد میکند و آن را آشکار میسازد. پیش از پرداختن به اشتراک دیگر نظریهی سوسور و جرجانی لازم است، تعریف زبان از نقطه نظر ماهیت، منشاء و فلسفهی آن ارائه گردد. باید گفت که علمای نحو و ادب اسلامی از گذشتهی دور در این باره سخن گفتهاند. ابن جنّی(392 هـ)، ابن فارس(395هـ)، ثعالبی(429هـ) و سیوطی(911هـ) در شمار این دانشمنداناند.
ابن جنّی در «الخصائص» خود مینویسد: « در باب زبان و ماهیت آن میتوان گفت که اصواتیست که هر قوم از مقاصد خود به آن تعبیر میکنند.» بنابر این، زبان در نزد این علما چهار ویژگی دارد: مجموعهای از اصوات است، اداتی است برای تعبیر، متعلق است به قومی، و دارای اغراض اجتماعیست. این کلام از ابن جنّی به زبانشناسان عرب رسیده است و غربیها آن را اخذ کردهاند، بی آن که چیزی به آن بیفزایند. تنها چیزی که سوسور به آن افزوده، اصطلاح «پیوستگی»(علاقات) است که این اصطلاح نیز در دلائل الاعجاز آمده و جرجانی دربارهی آن به با مثالهای بسیار و به شرح سخن گفته است. وجه اشتراک دیگر سوسور و جرجانی، به تفاوت زبان و کلام باز میگردد.
سوسور معتقد است؛ گرچه کلام جزئی ضروری از از زبان است ولی میان این دو تفاوت هست، بدین معنی که زبان محصول اجتماعی قوهی ناطقه است و در عین حال، از مجموعهای از نشانه های ضروری ساخته شده است. وجه دیگر زبان مربوط است به کاربرد قوهی ناطقه در نزد تک تک افراد که این را (کلام) نامیدهاند. سوسور میان وجه اجتماعی و وجه فردی زبان تفاوت قائل میشود. سوسور در مهمترین اثرش، «دورهی زبانشناسی عمومی» که کورش صفوی به زبان فارسی برگردانده است، رهیافتی ساختارگرایانه به زبان دارد. سوسور با تفکیک زبان (Long) از گفتار (Parol) به نوعی آغازگر ساختارگرایی به شمار می آید. لانگ، جنبه نظام یافته زبان است که پیش از فرد وجود دارد و افراد در سخن گفتن تابع آن هستند و پارول، همان جنبه فردی زبان است که به صورت گفتار ظاهر میشود. سوسور، تاثیر شگرفی در رویکردهای دانش زبانشناسی در نیمهی دوم قرن بیستم بر جای گذاشت و عمدهی تاثیرش به لحاظ همین تفاوتی بود که بین زبان و گفتار قائل شد، حال آنکه، جرجانی قرنها پیش به این تفاوت قائل بوده و دربارهی آن سخن گفته است. وجوه اشتراک اساسی جرجانی و ساختار گرایان در ارتباط درونی اجزای کلام است که جرجانی در نظریهی نظم خود به ویژه در دلائل الاعجاز به طور مشروح به آن پرداخته است. نظریهی ساختار گرایی، با اینکه وجوه متعددی دارد اما نکته ی اصلی و بنیادین، که جایگاه هر جزء در نظام زبان از طریق رابطهی آن جزء با کل نظام تبیین می شود، فصل مشترک این دیدگاه هاست که، از این لحاظ، با آرای جرجانی قابل قیاس است. همچنین به سبب آن که ساخت گرایان اثر را چون یک جمله در نظر می گیرند، تکیهی خاصی بر نحو دارند و در این مورد نیز می توان نظریات آنان را با نظریات جرجانی مقایسه کرد ؛ ولی در حوزه ی نحو، بیش از همه، نظریات مربوط به دستور گشتاری، به ترتیبی که خواهد آمد، قابل قیاس با نظریات نحوی- بلاغی جرجانی است. جرجانی میگوید؛ «زبان از مجرای نشانه ها می گذرد و نشانه، به خودی خود، معنایی ندارد مگر اینکه به چیزی که نشانه دلیل آن است حمل گردد.»
در گفته ی فوق صراحتاً دو عنصر دال و مدلول، که در علوم ادبی جدید هم در بعد زبانی کاربرد دارد و هم در بعد نقد ادبی، معتبر دانسته شده است. این دو کاربرد را، که جرجانی در طریقه ی خود پایه ریزی کرده است، در عین کلام سوسور نیز به صراحت شاهدیم: «رابطه ی جامع میان دال و مدلول پنهانی است. به معنای کلی تر می توان گفت که نشانه های زبان شناسی پنهانی اند و این سخن به سبب تعریف خاص ما از نشانه است که حاصل جمع به دست آمده از رابطه ی دال و مدلول است»
منظور سوسور از بعد پنهان نشانه این است که نشانه ذاتاً معنایی ندارد و این سخن موافق قول جرجانی است که می گوید:«لا معنی للعلامة» « نشانه را معنایی نیست» مگر این که مدلولی داشته باشد. ملاحظه میشود که سخن جرجانی در این مورد نیز چون بسیاری دیگر از استدلالهایش، موافقت تام با کلام سوسور دارد. بر این اساس مشترکات جرجانی و سوسور را می توان چنین طبقه بندی کرد:
الف) هر صوتی که فاقد بعد دلالی و معنوی باشد بی معنی است.
ب) دلالت لغوی فقط یک اصطلاح و قرارداد اجتماعی است برحسب اقتضای تفکر
ج) اختلاف زبان های مختلف نزد اقوام گوناگون حاصل اختلاف در قراردادهای مربوط به دال و مدلول است.
آن چه از دیدگاههای این دو دانشمند مستفاد می شود، این است که نظام زبان مبتنی است بر رابطه ی دیالکتیکی میان زبان و تفکر؛ و تحرک و پویایی نظام زبان نیز در دو محور آشکار می گردد:
محور اول، وحدت نشانه ها و دلالت است؛ و آن عبارت از چیزی است که از آن به معنی تعبیر می شود. و دیگر، آن چه که سازنده ی ترکیب های زبان است به مفهوم جرجانی و یا نظم و ترتیب به تعبیر سوسور؛ که گوینده از طریق فعل ارادی خود در هنگام بیان مطلب قصد آن را دارد. تأمل در نظریهی نظم جرجانی و آرای سوسور و مقایسه آن دو، نتایج زیر را در پی دارد:
1- اصطلاح تالیف نزد جرجانی معادل اصطلاح همنشینی نزد سوسور است.
2- بنابرنظر جرجانی، کلمه به تنهایی فایده ای در ادای معنی ندارد مگر با اضافه شدن به کلمات دیگر،که مجموعاً کلام یا بنای سخن را می سازند. و این موافق نظر سوسور است مبنی بر این که کلمات به صورت جدا از هم و پراکنده معنایی در ترکیب ایجاد نمی کنند مگر این که در داخل مجموعه ای با واحد های متداخل گرد آیند.
3- از نظر جرجانی هیچ کلمه ای بر کلمه ی دیگر ارجحیتی ندارد مگر این که دلالتی بیابد که معنی را به مدلول مرتبط سازد. تفسیر این سخن نزد سوسور این است که نشانه، به خودی خود، دارای معنی نیست بلکه معنی خود را از آنچه آن را با معنی کلی پیوند می دهد، اخذ می کند.
4- از کلام جرجانی چنین مستفاد می شود که صورت کلام، به نظر وی، براساس کارکرد تعبیری یا بیانی جمله تعریف می شود- خواه خبر باشد، خواه امر و نهی و پرسش و جز آن- و این کارکرد است که چگونگی نظم و ترتیب کلام را معین می کند. این مطالب عیناً در کلام سوسور ما به ازاهایی صریح دارد که عبارات، به نوبهی خود، در خدمت نظام کلام قرار دارند و این نظام کلام است که برحسب معنی کارکردی که جمله دارد نظم و ترتیب آن را تعیین می کند.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24