تحقق چندگانه و تقلیل متافیزیکی (تقلیل گرایی و نظریه این همانی)
نظریه این همانی و تقلیل:
نظریه این همانی در رد نظریه دوگانه انگاری ذهن- بدن و در جهت یگانه انگاری بدین معنا است که هر چیزی از جمله آگاهی ، افکار و حالات یا رویدادهای ذهنی همان رویدادهای فیزیکی مغز هستند. این طرز تلقی نظریه ائی جدید نیست و دست کم به دوره اپیکور باز می گردد که مدعی بود شیرینی و تلخی و رنگ و غیره به ذرات و خلاء باز می گردد. این طرز تلقی در چهار صد سال اخیر توسط هابز، لاک، هولباخ و دالامتری ادامه یافته است و البته می توان گفت بشکل وسیعتی در سایر بخش های علوم از روانشناسی تا زیست شناسی با این طرز تلقی روبرو هستیم. تقلیل حالات زیست سناسی به اصول فیزیک و شیمی از همین دست است. نظریه این همانی نمونه ائی از یگانه انگاری و به تعبیر دقیقتر یگانه انگاری مادی است که می گوید تنها جوهرهای مادی و حالات آنها وجود دارند. به همین ترتیب آنها را می توان با مفاهیم و نظریات برگفته از یک فیزیک آرمانی بیان کرد.
البته باید دقت کرد منظور از این همانی این نیست که نظریه این همانی یک تقلیل تحلیلی مانند نظریات منطقی و ریاضیاتی است . در واقع این نظریه هرگز مدعی نیست "من درد می کشم" بمعنای یا مترداف با گزاره"فیبر C تحریک شده است" می باشد، یعنی ممکن است که من درد بکشم در عین اینکه فیبر C تحریک نشده باشد. در این صورت گزاره ممکن کاذب باشد، ولی متناقض نیست. بر خلاف گزاره "هر مثلثی سه ضلع دارد" که از سه ضلع داشتن از تحلیل کلمه مثلث بدست آمده است. بدین ترتیب اگر ذهن و بدن رابطه تقلیل تحلیلی باهم ندارند در واقع می توان گفت دست کم دارای شان مشاهدتی بوده و می توانند ابطال یا تایید شوند و ما قادریم درباره مجموعه ای متفاوت از واقعیات را دو رشته از رویدادها بدانیم، اما در حقیقت این واقعیات به یک واقعیت واحد مربوط می شوند که هم با مفاهیم ذهنی و هم با مفاهیم فیزیکی قابل توصیف اند.
ایده تقلیل می گوید آنجا که دو هویت یا دو ویژگی داریم، تبین هائی آنها به یک چیز برمی گردد. در واقع در تقلیل تبین سطح بالای یک علم را با تبین های سطح پائین تر یا به عبارت دقیق تر با اصول بنیادی تری انجام می دهیم که بهترین حالت تقلیل همان تبین با اصول بنیادین یعنی اصول فیزیکی است. مدل تقلیل گرائی چیزی است که بصورت کلاسیک توسط ارنست ناگل ارائه شده است.
در اینجا لازم است ابتدا درباره تقلیل و قوانین پل سخن بگویم: یعنی برای تقلیل تبین سطح بالا (ویژگی های ذهنی) در هر علمی توسط تبین توسط اول بینادی تر (ویژگی های فیزیکی)نیازمند اصل پل هستیم که مانند یک پل عمل کرده تا این دو را بهم متصل نماید، بدین قرار هر قانون TM(قانون کم تربنیادی) به قانون TP ( قانون بنیادی تر)قابل تقلیل یا استنتاج است اگر از قوانین TP+BP قابل استنتاج باشد،یعنیTP+BP⊢TM. در این صورت می توانیم قوانین TM را توسط قوانین TP بازنویسی کنیم.
این استنتاج وقتی می تواند انجام گیرد که شرایط ارتباط پذیری برقرار باشد. چنین شرایطی باید در معنای شرایط پل ارضا شود. تقلیل خود دارای دو شان معرفت شناختی یا تبینی و همچنین شان هستی شناختی یا متافیزیکی است. خود ناگل از بیان شان هستی شناختی این قانون اجتناب کرده است. اما نظریه پردازان عموماً مدعی این همانی تقلیلی بین ویژگی ها و انواع در سطحی تئوری هستند. شان معرفت شناختی و تبینی آن می گوید اولاً: این ویژگیها باید همیشه و صرفاً با هم قابل تبین باشند. و دوماً اینکه تقلیل ویژگی باید تمام پدیده تبین پذیر را توسط ویژگیهای تقلیل یافته تبین نماید. و می توان گفت هیچ نقش متمایزی بین ویژگیهای سطح بالاتر که بطور مستقل از ویژگیهای سطح پائین تر وجود ندارد. این رابطه را می توان به این صورت ترسیم نمود.
این معنای معرفت شناسی یا تقلیل تبینی خوانده می شود. معنای هستی شناختی تقلیل این است که تقلیل ویژگیهای سطح بالاتر- و در اینجا ویژگیهای ذهنی، یعنی ویژگیهای مرتبه دوم همان ویژگیهای سطح پائین تر می باشد. این همانی وجودی می گوید دو دشته از پدیده ها که ظاهراً به لحاظ عددی متمایز هستند درست مجموعه های واحدی از مصادیق را تشکیل می دهند نه دو مجموعه را. مثلاً آب در مکان خاصی می تواند یافت اگر و تنها اگر در آن مکان H2O یافت شود. به همین نحو درد وجود دارد اگر و تنها اگر فیبر C تحریک شده باشد.
قرائت دقیقتر از این همانی نوعی می گوید نه تنها رویدادهای ذهنی با رویدادهای فیزیکی یکی هستند، بلکه این ویژگیهای ذهنی که بر اساس آنها ذهنی هستند. با آن ویژگیهای فیزیکی که رویدادهای فیزیکی بر اساس آنها فیزیکی اند یکی و همان هستند. در واقع در اینجا دو دسته جدا و مستقل از واقعیات وجود ندارند- یعنی واقعیات ویژگی های ذهنی واقعیات ویژگی های فیزیکی اند، بلکه وضع اموری واحد به گونه ایی واحد قابل توصیف اند و بین این دو شته واقعیت یک ارتباط نظام مند وجود دارد. که شرط لازم و کافی وجود ارزش خاصی از یک متغیر با ارزش خاصی از متغیر دیگر ِ تقلیل پذیر است. بنابراین می توان گفت نظریه این همانی نظریه ائی از تقلیل است. که هم شان وجودی و هم شان معرفت شناسی آن را شامل می شود. همانطور که در شکل دیده می شود هر رویدادی در حالات ذهنی با یک رویداد نظیر به نظیر در حالات فیزیکی قابل توضیح و تبین است.
بسیار از مخالفین چنین تقلیلی مدعی اند که تصویر تقلیل گرائی نمی تواند بسیاری از شرایط تقلیل را ارضاء کند. آنها استدلال کردند که مشخصات متمایزی از حالات ذهنی وجود دارد که با هیچ این همانی فیزیکی تظبیق نمی یابد. به نظر آنان اساساً محتویات قصدی و کیفیات ذهنی چنین اند.
جمون کیم در کتاب فلسفه ذهن به این موضوع پرداخته است. به نظر وی فیزیکالیسم نوعی که می گوید درد تحریک فیبر C است در ارگانیسم هائی که درد دارای ساختار زیستی بسیار متفاوت از ساختار عصبی انسان هستند مانند حلزونها و خزندگان دارای چه معنای خواهد بود. این موجودات دارای زیر ساخت عصبی کاملاً متفاوتی نسبت به انسان هستند. حتی او تذکر داده است که در مورد انسان ممکن است از زمانی به زمان دیگر تحریک فیبر های عصبی تغییر کند.
نظریه این همانی نوعی و مصداقی
پس به این ترتیب ما دو نظریه این همانی داریم : ا) نظریه این همانی نوعی و 2) این همانی مصداقی .این همانی نوعی مانند این که بگویم آب دریا و آب استخر همان H2O هستند، به این همانی مصداقی این همانی عددی هم می گویند. این همانی نوعی از این همانی نوعی آب با H2O سخن میگوید. این همانی مصداقی ما را برای طراحی یک چهارچوب نظری نظریه نوعی درباره این همانی آماده می کند. این همانی نوعی مدعی است رویدادهایی که تحت نوعی خاص از توصیف ذهنی هستند باید همیشه تحت نوع خاصی از توصیف فیزیکی قرار بگیرند. این بدین معنا است که اگر درجائی آب داشته باشیم در واقع در همان مکان H2O داریم و این یعنی تقلیل وجودی آب به H2O.
نظریه این همانی مصداقی و تحقق پذیری چندگانه
نظریه این همانی نوعی نظریه ایئ بدون استثناء درباره این همانی دو دسته ویژگی بود. اما اندکی پس از ظهور این اندیشه، اندیشه ای که مدعی بود حالات ذهنی می تواند بصورت چندگانه متحقق شود یعنی در واقع در قالب های متفاوتی آرایش یابد باعث افول این همانی نوعی شد. نظریه این همانی مصداقی نظریه این همانی نوعی را باین مشکل روبرو ساخت که مثلاً اگر آب نوعی با H2O یکی باشد در آنصورت هر مصداقی جژئی از آب مثلاً آب داخل لیوان باید مصداقی از H2O باشد. بنابراین نظریه این همانی نوعی مستلزم این همانی مصداقی های نوعی دو نوع H2O و آب خواهد بود. ولی عکس مطلب صحیح نیست. در واقع هر مصداقی از یک نوع حالت ذهنی می تواند با مصداقی از یک نوع حالت فیزیکی یکی باشد. اما لازم نیست تا مصداق نوع واحدی از حالت فیزیکی در همه موارد صادق باشد. در مورد حالات ذهنی و حالات فیزیکی باید گفت حالت ذهنی درد با مصداقی از حالت فیزیکی یک است، لیکن دلیلی ندارم که حالت ذهنی همیشه با حالت فیزیکی واحدی یکی باشد. هر حالت ذهنی دارای توصیف فیزیکی است. بعلاوه در اینجا ما دوگانه انگاری ویژگی راجع به تبین علی اش داریم.
استدلال تحقق چندگانه در دهه 1960 اولین بار توسط پاتنم در کتاب ذهن ، زبان و واقعیت مطرح شد. چرا که معلوم شد حالات ذهنی و روانی در انسان و موجود زنده متفاوت و حتی در انسان در زمانهای متفاوت می تواند چندین هم بسته داشته باشند.
در مواجه با این مشکل بسیاری از نظریه پردازان سعی کردن عرق فیزیکالیستی شان را با پذیرفتن این همانی مصداقی- برخلاف این همانی نوعی، ارضا نماید. و آنها مدعی شدند هر حالت ذهنی خاصی این همان با یک رویداد یا حالت قابل تشخیص در ترم های فیزیکی است. یعنی هر حالت ذهنی جزئی هم مشخصه فیزیکی و هم مشخصه ذهنی دارد و بین آنها ارتباط نظام مند در اارتباط با انواع فیزیکی حالات مقتضی متفاوت از حالات ذهنی آنها وجود ندارد. اشکالاتی که از نسبت چنین این همانی – اسن همانی مصداقی- بوجود می آید: یکی این بود که آیا اصول متفاوت از طبقه بندی بدیهی از انواع ذهنی و انواع فیزیکی که به اشکال ادعاهای این همانی نوعی هدایت کند و بر این همانی مصداقی موثر نباشد وجود دارد.هم چنین نظریه این همانی مصداقی مسئله رابطه بین حالت ذهنی و حالت فیزیکی را غیر قابل حل رها کرده است. این موضوعی است که به راحتی نمی توان از آن گذشت.بدین ترتیب دوگانه انگاری جوهری با دوگانه انگاری ویژگی جابجا شده است.چنین رویکردی به راحتی نمی تواند رابطه بین حالات ذهنی و حالات فیزیکی را با گفتن اینکه این هر حالت ذهنی توصیفی فیزیکی دارد را حل کند.