


در حوزه ديرينه شناسي، بر تاريخ شناسي غريزه مانند تأکيد مي شود. در اين صورت تاريخ به صورت منجمد و بدون تغيير در نظر گرفته مي شود. ترديدي نيست که درک انقطاعات، گسست ها و گسيختگي هاي تاريخي ويژگي ديرينه شناسانه است ».
با اين نگاه، تاريخ از نظر فوکو تاريخ تفرق و پراکندگي است و از جهتي نقطه مقابل تاريخ در معناي سنتي آن که بر وحدتي يکپارچه تأکيد مي شد، قرار مي گيرد. از سوي ديگر، در ديرينه شناسي فوکو، به جاي توجه به مسئله تغييرات، به مسئله تبديلات توجه مي شود. ديرينه شناسي به جاي اشاره به اموري نظير نيروي زنده تغييرات يا جستجوي علل آن، مي کوشد نظام تبديلاتي که تغييرات را مي سازد، مشخص کند. « تبارشناسي که پس از روش شناسي فوکو که به آشکارترين وجود در آثار متأخر او مورد استفاده قرار گرفته، دامنه اي گسترده تر از ديرينه شناسي دارد. هدف تبارشناسي از تعقيب خاستگاه، رسيدن به ماهيت چيزها يا جستجو براي يافتن « شکل راکدي » که در طول تاريخ پيش آمده نيست. رازي که تبارشناسي آن را برملا مي کند، اين است که هيچ ماهيت يا وحدت اصيلي براي کشف کردن وجود ندارد ».
فوکو در بحث ارتباط ميان دانش و غيردانش يا علم و جامعه ضمن ايجاد تشخص و تمايز در حوزه ديرينه شناسي و ساير ديدگاه هاي معمول در تاريخ انديشه ها، « مي کوشد تعيين کند که چگونه قواعد صورت بندي که آن را اداره مي کند. ممکن است به نظام هاي غيرگفتماني پيوند بخورد و به دنبال معين ساختن اشکال خاص جفت و جور آنها است ».
حتي فوکو در تمايزگذاري ميان جامعه شناسي دانش و ديرينه شناسي به روشني بيان مي کند: ديرينه شناسي با تأثير عوامل اجتماعي بر محتواي نظريه هاي علمي سروکار ندارد. ديرينه شناسي در سطح بنيادي تر و در ربط با تعريف مفاهيم و موضوعات اساسي، اعتبارشناختي دانشمندان و کارکرد اجتماعي علم عمل مي کند. اما مهم تر از اين، ديرينه شناسي دانش نه تنها تمايلي به اينکه علم را تحت تأثير مستقيم عوامل علّي ببيند، ندارد، بلکه به چگونگي در هم رفتن علم و جامعه، نقش علم در جامعه و زمينه سازي جامعه براي علم نظر دارد.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24