


نگارش تاریخ در سطح جهانی و تاریخ نگاری بدون در نظر داشتن محدودیتهای خاصی که ملل و اقوام جهان را بدون در نظر داشتن مرزهای سیاسی، جغرافیایی و محدودیت اعتقادی - اجتماعی را در بر بگیرد، پدیدهای نوظهور است که در دوران جدید و به خصوص در قرن بیستم به وجود آمده است. زمینههای پیدایش این شکل از تاریخ نگاری مستلزم دگرگونی در تاریخ نگری انسان بود که با ظهور اومانیسم، نگاه رئالیستی و رویکرد تسخیری انسان نسبت به طبیعت و تاریخ مجال بروز یافت. در تاریخ نگاری جهانی، نگارش تاریخ به گونهای است که سهم ملل و اقوام مختلف جهان را در هر مکانی که زندگی میکنند نشان دهد و تمامی مردم جهان، پیرو هر دین و مسلکی که باشند دربرگیرد. چنین تاریخ نگاری، تاریخ فرهنگ و تمدن بشری است و اندیشه و عمل را توأمان در خود دارد و با محتوای تحلیلی به تاریخ مینگرد. تاریخ نگاری جهانی تاریخ نگاری بدان گونهای نیست که ادعای جهان وطنی متوازنی داشته باشد که مرزهای مکانی را در هم نوردد و از اندیشه جهانی واحدی سخن بگوید و تمامی ملل را به پیروی از آن ملزم کند، بلکه جهان را با نگاهی عرضی مینگرد که مردم ملل مختلف جهان را با بینش و نگرش خاص آنها و دستاوردهای فرهنگی و تمدنیاشان مورد مطالعه قرار میدهد و سهم تاریخی ایشان را در پیدایش جهان کنونی برجسته مینماید. از این منظر، میان تاریخهای جهانی به عنوان شکل کاملتری از تاریخ نگاری، با تاریخ تحلیلی به عنوان نوع متکامل تاریخ نگاری ارتباط مستقیم وجود دارد و هم چنان که تاریخ نگاری تحلیلی را خاص دوران جدید برشمردیم، تاریخ نگاری جهانی را نیز حاصل ملاحظات عصر جدید و خصوصاً دوران متأخر آن به شمار میآوریم. در عین حال همچنان که در یک حالت مقایسهای، میتوان نمودهایی از تاریخ نگاری تحلیلی را در اعصار گذشته به دست داد میتوان نمودهایی از تاریخ نگاری جهانی نیز برشمرد. بدون شک پیدایش امپراتوریهای بزرگی که در قالب مرزهای گستردهای حکومت داشتهاند و بر اقوام و ملل مختلفی که دارای فرهنگ و عقاید متفاوتی هستند، اعمال حاکمیت کردهاند و به علاوه رویکرد متساهلانهای را در امور اعتقادی و اجتماعی به کارگرفتهاند، در فراهم کردن زمینههای تکوین چنین شکلی از تاریخ نگاری بسیار مؤثر بودهاند. حداقل در برخی از عهود که چنین زمینههایی فراهم شده است، این شکل از تاریخ نگاری متناسب با زمینههای موجود نمود پیدا کرده و معدود تاریخ نگاراناین عهود پرداختن به ملل و اقوام مختلف جهان را سرلوحه کار خویش قرار دادهاند. در این بین، دو دوره، یکی دوران حاکمیت روم که از آن با عنوان « صلح رومی Pax-Romania » یاد میشود و دوران حاکمیت مغول که « صلح مغولی Pax-Mongolia » را در خود دارد، نمودهایی از تاریخ نگاری جهانی به وجود آمدهاند. رومیها ادعای یک دولت جهانی داشتند که بر پایه نوعی جهان وطنی اداره میشد و میهن پرستی و ارج گذاری بر جغرافیای سیاسی روم در لوای ستایش امپراتور روم، پشتوانههای حمایتی آن را تأمین مینمود. به علاوه از اندیشههای « رواقیون » بهره میگرفتند. رواقیون از نوعی جامعه و دولت جهانی و برادری و مساوات سخن میگفتند که بر پایه شأن آدمی و حقوق افراد انسانی بدون توجه به مال و مقام و نژاد آنها حاصل میشد. قانون مداری و پذیرش قوانین جامعه بشری که بر پایه قوانین و حقوق طبیعی به وجود آمده باشد، نیز مورد اهتمام ایشان بود. ( مکتبهای سیاسی، صص 19-18 ) به نظر میرسد که اگر نه در معنای نظامی و سیاسی اما به لحاظ فکری و فرهنگی، امپراتوری روم چنین ادعایی داشت و رشد ادب و هنر و حقوق و مدنیت رومی حاصل چنین رویکردی بود. هر چند تاریخ نگاری رومیدر قیاس با تاریخ نگاری عصر کلاسیک یونانی و مورخینی همچون « هرودت » و « توسیدید »، وجه ناقصتری به شمار میرفته و به جای ماهیتی علمیتر ماهیت ادبی و اخلاقی به خود گرفته است، اما نظر به شرایط موجود روم که به جای اعمال سیاست و حکومت در قالب دولت شهرها، سیاست و حکومت را در یک سطح جهانی در دستور کار داشت، نوعی نگاه جهانی در تاریخ نگاری ایجاد کرده بود. در دوران امپراتوری روم مورخین بزرگی همچون « پولی بیوس » اصالت یونانی، تاریخ را به نحو قابل قبولی به نگارش درآوردند و میراث یونانی را با نگاه وسیع و رویکرد پراگماتیسم رومیها در هم آمیختند و لذا تاریخ روم یا تاریخ جنگهای پونیک وی، نوع ناقصی از تاریخ جهانی بود که جهان نگری رومیها را در خود داشت. در همین ارتباط، کاملترین شکل تاریخ جهانی را « دیودورسیسیلی » ارائه داد. این مورخ یونانی الاصل که در قرن اول قبل از میلادی میزیست، در چهل جلد یک دوره تاریخ عمومی را نوشت که به ممالک و ملل مختلف میپرداخت و مهمتر این که رسالت مورخ را در این خصوص که از طرف خداوند مأمور به ایجاد الفت میان مردمان یونانی و غیر یونانی است، در خود داشت. هر چند که دیودور نیز به سرنوشت ممالک و ملل مطرح جهان پرداخته و اندوختههای خود را از مورخان قبلی یونان و روم اخذ کرده است، اما از این جهت که تحت نفوذ رواقیون بوده و عقیده آنها را در باب اخوت تمام ملل و توازن و برادری آنها مورد نظر داشته و لذا با اندیشه سراغ ملل مطرح جهان رفته است. کاری با ارزش و به شکل تاریخ جهانی به وجود آمده است. ( ایران باستان، ج1، صص73-72).
مغولها نیز امپراتوری گستردهای را در آسیا به وجود آوردند که علی رغم برخی اختلافات، میان اولوسهای چنگیزی، اجرای یاسا و تأمین امنیت در تمامی قلمرو را در دستور کار داشت. مهمتر این که مردمی متساهل بودند و در امور اعتقادی مدارای دینی را به کار میبردند. امپراتوری عظیم مغول به همراه مقتضیات جهانی و به خصوص ملاحظات اقتصادی و سیاسی، که برای دنیای مسیحیت کاتولیک مطرح بود، زمینههای پیوند شرق و غرب را بیشتر کرد و در پرتو بستر امن و متساهلانهای که مغولها فراهم کرده بودند برخورد افکار و تلاقی اندیشهها پدید آمد. در عهد مغول نوعی پیوستگی جهانی رخ داد که مردم مناطق مختلف را به عکس العملهای متفاوت سوق داد و نوعی همگرایی را در برخی خطوط فراهم آورد. ملاحظات اقتصادی مغولها و اهتمام آنها به تجارت به ویژه در قلمرو ایلخانان ( که بر بخش گستردهای از دنیای اسلامی حکومت میکردند ) در تحقق شرایط اخیر سهم بیشتری داشت و نمودهای نزدیکی ملل شرق و غرب آسیا و اروپا - آسیا در این بخش از امپراتوری مغولها پررنگتر بود. بلند پروازی و ماجراجویی قوم مغول و تلاشی که در جهانگیری و جهانداری داشتند نیز در فراهم کردن موجبات نزدیکی ملل و درهم آمیختن جهانیان ( خواه در پرتو جنگ و یا مقتضیات پس از جنگ ) سهم به سزا داشت. دگرگونیهای عظیم و تحولات گسترده نگاه عظیمی نیز به خود جلب میکند و لذا غیر طبیعی نیست که تاریخ نگاری عصر حاکمیت مغول در ایران اسلامی، دگرگونیهای قابل توجهی به خود دیده و بعضی از تاریخ نگاران چارچوب و ای جهانی را به عنوان موضوع نگارش خویش برگزیدهاند. تاریخ نگاری عصر ایلخانان در اوج رونق بود و بهترین منابع تاریخ نگاری که به زبان فارسی به وجود آمدند، مربوط به این دوران است. اگر در برخی از فنون و علوم کاستیهایی پیش آمد و شعر و ادب پارسی روی به تراجع نهاد و از رونق سابق افتاد، تاریخ نگاری رو به رشد نهاد و علاقمندی و ملاحظات مورد نظر خوانین مغول، برخورد افکار و اندیشهها، عظمت واقعه و همت و حمایت خاندانهای مطرح ایرانی، تاریخ نگاری فارسی را در وجهی ستودنی به اوج تکامل رسانید. ( جهانگشای جوینی، ج1، مقدمه مصحح، صص 14-9؛ مسائل عصر ایلخانان، صص 76-369 ) در این بین، جایگاه « خواجه رشید الدین فضل الله همدانی » صاحب دیوان معروف عصر مسلمانی ایلخانان به لحاظ جایگاه برجسته، تعدد آثار و به خصوص نگاه جهانی که در نگارش تاریخ داشت، بسیار قابل توجه است. در خصوص خواجه رشید و تاریخ نگاری او، خاصه اهمیت و جایگاه جامع التواریخ سخن بسیار گفته شده و جای تحقیق و سخن فراوانی است که مجالی بسیط میطلبد. بحث پیرامون نوع تاریخ نگاری خواجه رشید در جامع التواریخ و به اصطلاح بینش و روش وی در تاریخ نگاری نیز پژوهشی عمیق و گستردهتر میطلبد. در اینجا تنها به این مهم اشاره میشود که جامع التواریخ اولین شکل تاریخ نگاری در یک مقیاس جهانی است، که حتی در مقایسه با آنچه که در امپراتوری روم و به ویژه در تاریخ نگاری دیودورسیسیلی نمود یافته بود، نیز برتر بوده و جهان گستردهتری ( که میتوان آن را عبارت از تمامی جهان قرون میانه دانست ) را در خود متجلی کرده است. از این منظر، جامع التواریخ اولین اثر جهانی است که به سبک معمول تحقیقات امروزی دنیای غرب، تاریخ ملل مختلف را در خود دارد. چین، مغول، ترک، هند، یهود، عیسوی، ایران و دیگر بلاد اسلامی تمامی مورد توجه رشید الدین بوده و در این جهت از علمای ملل مختلف بهره برده است. از این جهت میتوان جامع التواریخ را جسورانهترین و در عین حال عظیمترین طرح تاریخ نگاری ایرانی - اسلامی دانست که نه عصر قبل از حاکمیت مغول و نه دوران پس از آن نمودی این چنینی به دست نداده است. پیدایش چنین اثری نیازمند شرایط همواری بوده است که آن چنان که « کارترمر » یادآوری میکند « ... پیش از آن هرگز برای هیچ نویسندهای دست نداده است. » ( تاریخ در ترازو، ص 74 )
با توجه به آنچه که در خصوص تأثیر دوران حاکمیت روم و دوره حکومت مغولها در مقوله تاریخ نگاری و فراهم شدن موجبات تکوین تاریخ نگاری جهانی گفته شد، این سؤال پیش میآید که چرا در امپراتوری اسلامی، با تنوع و گسترهای که در امر تاریخ نگاری وجود داشت، زمینههای پیدایش تاریخ نگاریهای جهانی هموار نبود و تا پیش از حاکمیت مغول، تاریخ نگاری در مقیاس جهانی به وجود نیامد. به علاوه چرا بعد از عصر ایلخانان، تاریخ نگاری خواجه رشید سرمشق دیگر مورخان قرار نگرفت؟
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24