


نظریۀ نظم بر سبک شناسان تأثیر بسزایی گذاشت وسبک شناسان با تأثیر پذیری از این نظریه، به نوشتن تعاریف خود درباره سبک روی آوردند که منجر به شکل گیری مکتب جدیدی در سبک شناسی گردید. در این جا ابتدا تعریفی از سبک وسبک شناسی ارائه میدهیم وبه چند تعریف از دانشمندان که تحت تأثیر این نظریه به بیان آراء خود دربارۀ سبک پرداختند، میپردازیم.
الف) مفهوم سبک
سبک، مجموعۀ روشها وطریقههایی است که نویسنده به وسیلۀ آن از کلیۀ سرمایههای یک زبان برای بیان افکار ونیات خود استفاده میکند وآنها را به کار میاندازد (مهدوی، 202) و سبک شناسی علمی است که به پژوهش در نوشتههای ادبی وتشخیص شیوۀ ساختاری وبیان ارتباطات ترکیبی عناصر زبان، میپردازد (سد، 1/ 239).
از جملۀ این تعاریف اینهایند: 1) مفهوم نظم با عبارت بوفون که میگوید، سبک همان نویسنده است، ارتباط تنگاتنگی دارد (شمیسا، 52)؛ 2) هنری بلیت، سبک را تعبیری از شخصیت نویسنده یا فرستنده وعقل ومحورهای اندیشۀ او میداند (بلیت، 52)؛ 3) سبک صدای ذهن نویسنده است (مغزهای چوبین صداهای چوبی دارند). این تعریف از امرسون است. یعنی نویسنده همان طور که فکر واحساس میکند، همانطور هم مینویسد. اگر افکارش گنگ باشد، نوشته اش هم گنگ است، واگر افکارش کهنه وتقلیدی است، زبانش نیز سنتی وتکراری است (شمیسا، 21). از دیگر دانش مندان این حوزه میتوان به گوته اشاره کرد که میگوید: این نویسنده وادیب است که سبک خود را رقم میزند (فضل، 97).
از جمله مکتبهای سبک شناسی که تحت تأثیر این نظریه به وجود آمد، سبک شناسی تکوینی است. در سبک شناسی تکوینی توجه اصلی به اثر ادبی از دیدگاه سبک شناسی است. به این مکتب، مکتب سبک شناسی فردی هم میگویند، چون داعیۀ تعیین سبک شخصی را دارد. این مکتب به لئو اسپیتزر آلمانی منسوب است. این مکتب به علل ایجاد سبک توجه دارد ومعتقد است که ریشههای سبک را میتوان در روان وشخصیت ادیب جستجو کرد (شمیسا، 150). از این جهت سبک شناسان بر این باورند که میتوان از سبک نویسندگان، به ذهنیات وروان آنها پی برد. وبا طرز تفکر آنها آشنا شد.
ب) رابطۀ سبک و نظم از نگاه جرجانی
او مفهوم سبک را جدا از نظریۀ نظم نمیداند وبیان میدارد که سبک، نوعی پی روی از نظم است. ودر تعریف نظم میگوید: نظم عبارتند از ایجاد بهترین ارتباط نحوی در بین کلماتی که برای ادای مقصود یا معنی به کار گرفته میشود (عبدالقاهر، دلائل، 418).
در این تعریف عبدالقاهر بر سه نکته تأکید میشود: مقصود یا معنی، کلمات یا لفظ، و سرآخر، نحو. مقصود یا معنی در ذهن نویسنده یا گوینده است که برای بیان آن، از کلمات استفاده میکند. ونظم، بهترین رابطۀ نحوی برای به رشته کشیدن کلمات در بیان مقصود است (ذوالفقاری، 18).
عبدالقاهر جرجانی در نظریۀ نظم بیان میدارد که هر نظم وترتیب ویژۀ زبانی، بینش خاصی را ارائه میدهد که نشان از فکر وروان نویسندۀ آن دارد (عبدالقاهر، دلائل، 248). با توجه به تعریف فوق نتیجه میگیریم که سبک از نظر عبد القاهر، همان افکار وروان نویسنده است که برای ادای معانی ذهنی خود، به طریق ویژهای عمل میکند.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24