


اولین کار برک، ضد بیانیه، در سال 1931م به چاپ رسید که انقلابی را به وجود آورد و ارائه کنندهی یک دیدگاه نوین در بلاغت بود. از آن زمان، او کتابهای بعدی را نوشته است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم به بلاغت مرتبط میشوند: «عملکرد و تغییر» (1935)؛ نگرشها به تاریخ (1937)؛ فلسفۀ صورت ادبی (1941)؛ دستور زبان انگیزه (1945)؛ و آخرین مورد، بلاغت انگیزهها (1950). همچنین، یک کار ناتمام به نام نماد انگیزهها، نشان دهندهی توجه او به مسالۀ زبان است. در سال 1931، در ضدبیانیه، برک بیان میکند «خوانندهی نثر مدرن در مقابل بلاغت، موضع سختی میگیرد، اما غافل از آنکه همین بلاغت است که تاثیر مطلوبی بر خواننده یا شنونده دارد». از اینرو، او نتیجه میگیرد که «ادبیات موثر چیزی جز بلاغت نیست». در حقیقت، فصاحت، کمال هنر است و لذا ذات آن است. برک به عنوان یک منتقد ادبی، یک دیدگاه اقلیت را ارائه کرده و در توجه خود به بلاغت پافشاری کرده، باور دارد که تحلیل بلاغی باعث روشن شدن متنهای ادبی و روابط انسانی میشود. اگرچه، برک در اصل، ادبیات را «هنر» در نظر میگیردو هیچ تعبیر باریکی به مفهوم سازی ادبیات ارائه نمیدهد. منظور او آثار طراحی شده به منظور بیان احساسات انگیخته شده، میباشند و همچنین ادامه میدهد که، اما برخی طراحیهای ادبیات نمیتواند احساسات را برانگیزدـو لغات گفته شده توسط توضیح خالص، ممکن است تاثیر غیرعمدی احساسی با حجم زیادی داشته باشند. لذا بحث در مورد بازدهی در ادبیات باید بتواند تاثیرات غیرعمدی و عمدی را شامل شود. با ادبیات ما لغات نوشته یا گفته شده را انتقال میدهیم (هوچموت، 1952: 133).
عبدالقاهرجرجانی نیز مفهوم سه واژه بلاغـت، فـصاحت وبیان، رانزدیک به هم در نظر گرفته است. اویکی ازکتابهای خودرا «اسرارالبلاغـه فی علم البیان» نامیده، هرچنددرهمین کتاب، ازمباحث بدیعی همچون سـجع، جناس، تطبیـق وحسن تعلیل هم یاد کرده است. مفهوم کلمهی «معانی» هم در نظر عبدالقاهر آن چیزی نیست که اندیشمندان بلاغت این روزها در کتابهای خود از آن یاد میکنند. جرجانی درکتاب دیگرش بـه نام «دلائل الاعجاز فی علم المعانی»: مجاز، استعاره، کنایه، تعریض، اسـتعاره مکنیه، سجع و تجنیس متکلّف را هم در نظر گرفته است (علوی، «بحثی. . . »، 13). وی فصاحت و کلام فصیح را به دو گروه تقسیم کرده است: کلامی که فصاحت خود را از لفظ میگیرد (منظور از لفظ مثلاً استعاره و کنایه است) و کلامی که فصاحتش را از نظم میگیرد. جرجانی بیان میکند که نظم کلام را نمیتوان تکرار کرد و همچنین، نمیتوان آن را تقلید نمود. به عبارت دیگر، وی معنی هرگفتاررا مانند نظم آن به عنوان امری تکرارنشدنی میپندارد. جرجانی معتقد است که متن ادبی رانمی توان مورد سرقت ادبی قرار داد و به طور کل، تقلید در نظم کلام را امری غیرممکن و انجام نشدنی میداند، زیرا معتقد است که نظم اثر بر اساس مقتضای حال ایجاد میشود (سید قاسم، «همانندیها»، 115ـ116).
برک نیز مانند عبدالقاهر، به دفاع گسترده از شعر میپردازد. دفاع برک آنقدر گسترده است که دیالوگهای درون فیلم، اخبار رادیو، و حتّی سخنرانیهای برخی از افراد (مانند شکسپیر) را نیز دارای مفاهیم عمیق بلاغی دانسته و حتّی در جایی، به منتقدان شعر و مفاهیم بلاغی در شعر طعنه میزند که اینها (منظور سخنرانیها و دیالوگها و اخبار)، هر چند «شعر بد» هستند، ولی دارای مفاهیم عمیق بلاغی بوده و تأثیر زیادی در زندگی انسانها گذاشته اند. بدین طریق، برک برتأثیر موسیقیایی الفاظ در هر قالبی تأکید میکند (هوچموت، 1952: 134). البته عبدالقاهر هم منکر تأثیر موسیقیایی واژگان نبوده است، ولی این تأثیر را امری وابسته به شیوه قرارگیری واژگان میداند و زیبایی خاصی را برای خود واژه به خودی خود در نظر نمیگیرد. از نظر جرجانی، واژگان به خودی خود نمیتوانند زیبا باشند مگر اینکه در قالب آرایشی زیبا قرار گرفته و بدین شیوه، با تشکیل موسیقی زیبای واژگان، «معنی» تلألو خاصی پیدا میکند (مشرف، 408).
برک بر این باور است که ادبیات، طراحی شده تا برای نویسنده یا مخاطب کاری انجام دهد. بدین روی، ادبیات به دنبال آن است تا تغییری را در مخاطب خود ایجاد کند. از نظر برک، واژگان باید به مانند قسمتی از یک نمایش بر روی صحنه به کار گرفته شوندو با هماهنگی بین آنها (واژگان) است که معنی شکل پیدا میکند. وی معتقد است که استفاده از واژگان در واقع ابزاری برای بیان نگرشها هستند و نگرشها زمانی میتوانند به درستی و شیوایی بیان شوند که واژگان به درستی در کنار یکدیگر چیده شوند (همو، 134). عبدالقاهر جرجانی نیز معتقد است که بلاغت در نظم کلام ومقاصد آن جای دارد. در این صورت، اهمیت کاربرد زبان بیش ازمعنای صرف جملهها است. به عبارت دیگر، وی تنهابرای درستی ساختار واژگان ارزش قائل نیست، بلکه کیفیت را در قالب کنش کلامی نیز مدنظر قرار میدهدوزبان رابراساس نقش ارتباطی که میتواند داشته باشد، تبیین میکند (سید قاسم، «همانندیها»، 115). لذا برک از طریق دیدگاه جامع هنر به صورت کل، به موضوع بلاغت نزدیک میشود و این رویکرد غیرمستقیم است که به او کمک میکند تا چیزی را ارائه کند که در باورش بلاغت جدید است. تا حدی، او تنها میخواهد عناصر بلاغی که به دست فراموشی سپرده شده اند را احیا کند. او معتقد است که زیبایی شناسی نو به دنبال این است که بلاغت را فاقد هرگونه زیبایی ذاتی بداند. برک، بلاغت نو را به عنوان ابزاری برای یادآوری زیباییهای بلاغت مطرح کرده و زیبایی را چیزی خارج از بلاغت نمیداند (هوچموت، 1952: 135ـ134). ولی عبدالقاهر جرجانی قرنها قبل، مفهوم جامع تری از بلاغت و زیبایی آن ارائه کرده است. وی برای همه کلمات ارزش زیباشناختی خاصی را در نظر نگرفته است. عبدالقاهر بر این باور است که هیچ واژهای را نمیتوان صرفا زشت یازیبا دانست، بلکه زیبایی کلمات مرهون نحوه قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر هستند. او تأکید ویژهای بر هماهنگی معنایی واژگانی که کناریکدیگرقرارمیگیرند، داشته و بیان میدارد که همین ترتیب قرارگیری است که زیبایی سخن راتعیین میکند. به همین دلیل است که واژهای ممکن است در یک قالب خاص، زیبا و دلپذیر باشد و در قالبی دیگر، نامناسب و دلآزار (مشرف، 405). بر این پایه گفتهاند «زشتی وزیبایی سخن امری ا ست موکول به چگونگی روابط اجزای کلام نه مفردات آن؛ زیراروابط متقابل اجزای کلام است که زشتی وزیبایی رادرنهایت رقم میزند» (همانجا).
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24