


۱۰.۱ - بلاغت در لفظ و معنا
دانشمندان مسلمان از سده دوم برای اثبات اعجاز قرآن به تدوین علوم بلاغی پرداختند و عبدالقاهر جرجانی نیز برخی آثار خود را در همین زمینه تألیف کرد، وی، بر خلاف کسانی که بلاغت را بیشتر در لفظ میدانستند و به آن بها میدادند، یا آنان که جلوه بلاغت را بیشتر در معنی میدیدند (مانند ابوعَمرو شیبانی و حسنبن بِشر آمِدی )، نظریه جدیدی عرضه کرد، وی با نقد دقیق نظریه هر دو گروه،
دیدگاه خود را، که به نظم و تَلاؤُم شهره گشت، مطرح کرد.
پیشینیان لفظ را به لباس یا غلافی مانند میکردند که بر اندیشهها سایه میافکند و آنها را میپوشاند و غلاف و پوشش نیز طبیعتاً غیر از محتوا و از جنسی دیگر است.
جرجانی در پی ابطال این نظر بود، پیش از وی بیشتر به مفردات و اجزا بها میدادند، بیآنکه بدانند زیبایی یک اثر در ترکیب و نظم اجزای آن است؛ چیزی که در نقد ادبی و زیباییشناسی معاصر نیز بسیار مهم است.
، از اینرو، به نظر جرجانی، یک کلمه مادام که در گروهی از کلمات مرتبط با یکدیگر واقع نشده باشد، خالی از هرگونه اهمیت و مفهوم است، جرجانی برای بیان این معنی، تابلو نقاشی را مثال میزند که هر رنگی در کنار دیگر رنگها جلوهگر میشود و گیرایی یک تصویر در مجموع و انتظام این رنگهاست.
، آیور آرمسترانگ ریچاردز، نقاد معروف، نیز همین مطلب را در باره یک نقاشی و یک قطعه موسیقی مطرح کرده و گیرایی و جاذب بودن آنها را در پیوند رنگها و صداها دانسته است.
ریچاردز در مبحث نظریه استعمال میگوید که فضیلت و برتری ادبی هر سخن، در کاربرد صحیح و مناسب واژگان است و در سازگاری و پیوند میان آنها، و این همان سخن جرجانی است.
، به گفته کمال اَبودیب، این نظر جرجانی همان است که زبانشناس معاصر، بنیامین لی ورف، مطرح کرده است که معنی، حاصل کلمات یا تکواژها نیست، بلکه محصولِ طرح ارتباطی میان تکواژهاست
از اینرو، در مبحث اعجاز قرآن، بر خلاف معتزله که خصوصیات فصاحت را در تکتک کلمات و حتی حروف و صداها جستجو میکردند، جرجانی بر اساس نظریه نظم، اعجاز قرآن را در ساختار میداند نه در کلمات.
او توضیح میدهد که این کلمات پیش از نزول قرآنکریم در بین مردم عرب وجود داشته و تقریباً با همان مفاهیم نیز در قرآن کریم به کار رفته است، البته نبودِ کلمات متنافر در قرآنکریم مهم است، ولی برای اعجاز قرآن کافی نیست، از سوی دیگر آرایههای ادبی و مجاز و استعاره نیز نمیتواند ملاک اعجاز قرار گیرد، زیرا در بسیاری از آیات قرآنکریم چنین صنایعی به کار نرفته است؛ پس، آنچه مهم است ارتباط اسلوب موجود در میان واژگان است که در دیدگاه جرجانی عنوان نظم به خود گرفته است.
این نظریه جرجانی، که زبان صرفاً مجموعهای از واژهها نیست، با نظریه فردینان دو سوسور که زبان را مجموعهای از پیوندها و ارتباطها، میداند قابل مقایسه است، مقیاس نقد نیز نزد جرجانی همین است، یعنی نظمی که روابط میان اشیا را برقرار کرده و هدف زبان نیز تعبیر از این پیوندهاست
۱۰.۲ - پیوند علم نحو و معانی
پیوند میان علم نحو و معانی نیز در آثار جرجانی مطرح گشته است، به تعبیر وی، « علم معانیالنحو » یعنی یافتن بهترین روابط نحوی در میان کلماتی که برای ادای مقصود بیان میشود.
، به بیانِ دیگر، علم معانی نحو، آگاهی شاعر و ادیب از کاربردهای نحوی زبان است و اینکه هر ساختاری در چه حالتی، چه نقشی میتواند داشته باشد.
، زبانشناسان معاصر، نظیر بلومفیلد و چامسکی، نیز به جایگاه و نقش مسائل نحوی و پیوند میان نحو و بلاغت پیبردهاند
، از دیگر اندیشههای ابتکاری جرجانی، نشان دادن ارتباط میان ساختارِ اندیشه و ساختار زبان بود، وی انتظام بین لفظ و معنی را انعکاس نظم ذهنی میشمرد.
۱۰.۳ - نظمالقرآن
گفتنی است که پیش از جرجانی نیز اصطلاح « نظمالقرآن » در مبحث اعجاز به کار رفته بود، جاحظ نخستین کسی است که «نظم» و «تألیف» قرآن را برهانی عظیم دانسته است
، ابنندیم نیز از چندین مؤلف یاد کرده است، از جمله از جاحظ و ابناِخشید (متوفی ۳۲۶) و ابوعلی حسنبن علیبن نصر که کتابهایی با عنوان نظمالقرآن داشتهاند، محمدبن زید واسطی معتزلی (متوفی ۳۰۷) نیز کتابی با عنوان اعجازالقرآن فی نظمه و تألیفه داشته است.
، خَطّابی
نیز اعجاز قرآن را در نظم آن دانسته است، باقلاّنی
هم تصریح کرده که اعجاز قرآن در حروف آن نیست، بلکه در نظم، انضمام و چینش آنهاست.
قاضی عبدالجبار معتزلی
نیز فصاحت را نه در اجزای کلام به تنهایی، بلکه در پیوند آنها میداند، در واقع، این بحث به طور پراکنده در آثار دانشمندان پیش از جرجانی مطرح بوده، ولی مبتکر این نظریه، جرجانی است که زمینهساز علم معانی، بهعنوان دانشی مستقل شد
اما نکته مهم این است که کار جرجانی در نظریه نظم، از چنان کمال و استحکامی برخوردار است که اخلاف او نتوانستهاند چیز مهمی بر نظریه وی بیفزایند.
۱۱ - تاثیر پذیری از ارسطو
از دیگر مباحثی که در باره جرجانی مطرح میشود آن است که وی تا چه حد متأثر از فلسفه یونان و اندیشههای ارسطو بوده است.
به نظر طهحسین، جرجانی به واسطه مطالعه آثار ابنسینا با اندیشهها و تقسیمات ارسطو آشنا شده و مباحث خود را بر آن مبنا پیریزی کرده و به خوبی توانسته است میان قواعد نحو عربی و اندیشههای ارسطو جمع بندد
البته شباهت موجود میان مباحث جرجانی و اندیشههای ارسطو آن اندازه نیست که حاکی از تبعیت و تقلید باشد و همچنین تأثیر و نفوذ معارف یونانی در آرای جرجانی چندان مهم و قابل اعتنا نیست؛ اما، چون عبدالقاهر از دانشمندان علم کلام بوده و با مباحث عقلی و ذوقی انس داشته است، عجیب نیست که آرای او در بعضی موارد با بعضی تحقیقات حکیمان یونان شباهت یافته باشد.
به گفته کمال ابودیب، کار جرجانی در طبقهبندی اقسام استعاره از لحاظ بلاغت و مشابهت میان آنها، که نشاندهنده آخرین گسترش تحلیلی استعاره در مطالعات اروپایی نیز هست، اساساً با طبقهبندی ارسطو متناقض است.
امین خولی
، معتقد بود که جرجانی در کتاب دلائلالاعجاز متکلمی است که با جدل و منطق مباحث خود را مطرح میکند، ولی در اسرار البلاغه ادیب بلیغی است که به دور از استدلالهای منطقی، با تکیه بر ذوق، مباحث را پیش میکشد
نکته مهم دیگر در آثار جرجانی آن است که وی فقط به طرح نظریهها بسنده نکرده، بلکه با آزمودن آرای خود با آیات قرآن و اشعار عرب به آنها جنبه عملی بخشیده است.
۱۲ - استفاده از اشعار عربی
جرجانی در استفاده از اشعار عربی، از دورههای گوناگون ادب عربی ( جاهلیت تا عصر عباسی) شاهد آورده
و این موضوع باعث شده است که دیدگاههای ادبی، نقدی و بلاغی جرجانی، عام و شامل باشد و همه این دورانها را در بر گیرد.
بر عبدالقاهر خرده گرفتهاند که در بحث اعجاز قرآن و مباحث بلاغی، از نقش موسیقیایی آیات و مسئله اصوات در زبان غافل مانده است.
برخی ناقدان نیز معتقدند که جرجانی نسبت به اسلوب، اهمال کرده و بیشتر به ترکیب نحوی گرایش داشته است؛ ولی، جرجانی به اسلوب، زبان و متکلم اشاره کرده و نقش هر یک را بیان داشته است.
، مسئله دیگر آن است که جرجانی به طور پراکنده مباحث صنایع بدیعی را مطرح کرده
و نظریهای کلی و عمومی برای بدیع نداده است و اگر چنین میکرد میتوانست مانع از پراکندگی مباحث اصحابِ بدیع گردد.
۱۳ - تاثیر بر دیگران
جرجانی بر محققان پس از خود تأثیر جدّی گذاشت، فخررازی (متوفی ۶۰۶) کتابش را بر اساس دو کتاب جرجانی، یعنی دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغه، اما با تقسیمبندی جدید تألیف کرد.
، سَکّاکی (متوفی ۶۲۶) با تکیه بر آرای جرجانی و دیگر دانشمندان بلاغت، کتاب مفتاح العلوم را تألیف کرد و در بخش سوم آن، در باره معانی و بیان جداگانه بحث نمود.
، یحییبن حمزه علوی (متوفی ۷۴۵)
نیز جرجانی را مؤسس قواعد علم بلاغت دانسته است.
سعدالدین تفتازانی (متوفی ۷۹۲) در مقدمه کتاب المطوّل فی شرح تلخیص المفتاح
بیان کرده که نهایت توان خود را در مطالعه دو کتاب جرجانی به کار گرفته است.
، برخی گفتههای جرجانی به کتابهای تفسیر نیز راه یافته است.
، زَمَخشَری (متوفی ۵۳۸) نخستین مفسری است که به پیروی از اندیشههای جرجانی، به تفسیر بلاغی آیات قرآن پرداخته است.
آرای جرجانی در شعر و ادبیات فارسی نیز مؤثر بوده است، خاقانی شروانی در بیتی،
ترکیب «نظم قرآن» را آورده است، حافظ به واسطه کشّاف زمخشری، به طور غیرمستقیم، با آرای عبدالقاهر جرجانی آشنا شده و رمز و رازهای قرآن را آموخته و این رمزِ دلبستگی حافظ به « کشفِ کشّاف » است
و حافظ که اوج هنر خود را «نظم» خوانده
احتمالاً توجه خود را به ترکیب و ساخت در هنر نشان داده است.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24