


فوکو در آغاز دهه 1970 روش دیرینه شناسی را رفته رفته کنار گذاشت و به تاسی از نیچه تبارشناسی قدرت را سرلوحه تحقیقات خویش قرار داد. اصطلاح تبارشناسی بر گرفته از عنوان کتاب نیچه «درباره تبارشناسی اخلاق» بود که در آن نیچه، ایده های تاریخی خیر و شر را بر حسب منافع آنها برای گروه های مختلف اجتماعی که مدافع این ایده ها بودند توضیح می دهد. نیچه واژه « تبارشناسی» را از حوزه علوم زیستی اخذ کرده بود و غرضش آن بود که نشان دهد اخلاقیات، بر خلاف ادعای علمای اخلاق دارای صوَر لایتغیر نیستند که از آغاز زمان موجود بوده اند بلکه همچون گونه های زیستی دچار تحول و هبوط شده اند.
فوکو ضمن تحلیل «تبارشناسی اخلاق نیچه» از به کار گیری اصطلاح «دیرینه شناسی» خودداری کرد و به جای آن از تبار شناسی Geneology سود جست. او در این رساله، ضمن تبیین روش تبار شناسی، چارچوب آن را معین کرد و یادآور شد که تبارشناسی در تقابل با روش تاریخ سنتی به کار می رود و هدف آن ثبت و ضبط ویژگی های یگانه و بی همتای وقایع و رویدادهاست. از دیدگاه تبارشناس، هیچ گونه ماهیت ثابت یا قاعده بینادین یا غایت متافیزیکی وجود ندارد، بلکه باید پیوسته در پی شکاف ها، گسست ها و جدایی هایی که در حوزه های گوناگون معرفتی وجود دارد جست و جو کرد و عدم اعتبار مفاهیمی چون تکامل، ترقی و تداوم را به اثبات رساند. تبارشناسی در پی نفی ژرفاهاست و در مقابل با سطوحی از وقایع و جزئیات، که از آنها غفلت شده است سروکار دارد. تبارشناس به ما می آموزد که شعارهای توخالی چون ژرفا نگری، پی جویی مبادی و غایت ها و ماهیات پایدار را کنار نهیم و سطوح و ساختهای نااندیشیده و ناگفته را بشناسیم و مورد بحث قرار دهیم.
فوکو در «انضباط و مجازات» و در جلد اول «تاریخ جنسیت»، آشکارا اولیت تبارشناسی و دیرینه شناسی را معکوس میکند. تبارشناس حکیمی اهل تمیز است که در روابط قدرت، دانش و پیکر انسان در جامعه مدرن تمرکز دارد. تبارشناس سویه درونی پدیده ها را رها میکند و به رمز و راز موجود در بیرون پدیده ها می پردازد و بر خلاف نگاه افلاطونی ص 56، عمیق ترین مسائل و امور را حقیقتا سطحی می یابد. کسی که خود را به لایه های عمیق مسایل و پدیده ها مشغول می دارد ناگزیر از حقایق و رویدادهای اطراف خویش غافل می ماند.
وی تبارشناسی را به شیوه نظریه های جدید تطور، محصول تحولات تصادفی و فرایندهای تابع شانس می داند چنانکه می گوید: « تبارشناسی شبیه فرایند تطور گونه ها [ تطور در معنای سنتی کلمه] نیست و سرنوشت انسان را [ به گونه یک فرایند پیوسته و تاریخی] ترسیم نمی کند. به عکس، برای دنبال کردن راه پر پیچ و خم و پیچیده هبوط می باید رویدادهای گذرا را در تفرق و تشتتشان در نظر گرفت و حوادث و وقایع اتفای را تمیز داد و کوچکترین انحراف ها و یا به عکس وارونه شدن های تمام عیار، خطاها، تحلیل های نادرست و محاسبات غلطی را که به ظهور این امور منجر شد و هنوز نزد ما از حرمت برخوردار است مشخص ساخت.
در واقع فوکو در این گذار از دیرینه شناسی به تبارشناسی دانش را در پرتو کارکردهای قدرت مورد بحث قرار داد. هرچند که او در « دیرینه شناسی دانش » بیش از هر چیز به مساله زبان و گفتمان پرداخت، در سال های دهه هفتاد مطالعات خود را پیرامون مراقبت، انضباط، مجازات و جنسیت در راستای مناسبات موجود میان قدرت و دانش مورد توجه قرار داد، یعنی پیوند همسان شکل بندی های زبانی و گفتمانی را با عرصه های غیر زبانی و غیر گفتمانی تحلیل کرد.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24