


چنانکه آشکار است فوکو دیرینه شناسی را در برابر «هرمنوتیک» به کار می برد. زیرا دیرینه شناسی بر خلاف هرمنوتیک در پی کشف و یا تحلیل معانی نهفته در متن نیست بلکه بیشتر به سطح و ظاهر گفتارها میپردازد.
وی مینویسد: « آنچه دیرینهشناسی میکوشد که تعریفی از آن بدست دهد، اندیشهها، بازنمودها، درون مایه ها و دلمشغولیهایی نیست که در سخنها پنهان یا آشکار هستند، بلکه خود آن سخنهاست؛ سخنهایی که در مقام کاربست، تابع قاعدههایی خاص هستند. دیرینهشناسی، سخن را همچون سند تلقی نمیکند، یعنی همچون نشانه چیزی دیگر، یا عنصری که باید شفاف باشد و چیزی را در پشتش پنهان ندارد. دیرینهشناسی در سخن حجابی میبیند که مایه تاسف است، حجابی که باید دریده شود تا سرانجام بتوانیم به عمق آن گوهری که در بطن سخن، همچون ذخیرهای باقی است برسیم. دیرینهشناسی با سخن در قوارههای خودش سر و کار دارد، یعنی سخن همچون یک بنای یادبود. دیرینهشناسی نظامی تاویلی نیست، در پی سخن دیگر که یکسره پنهان مانده باشد نیست؛... دیرینه شناسی چیزی بیش از بازنویسی نیست، یعنی دگرگون سازی با نظم و قاعده آنچه قبلا نوشته شده بوده است، به همان صورتی که در صورت خارجی سخن محفوظ مانده است. دیرینهشناسی بازگشت به راز باطنی سرچشمه نیست. توصیف سیستماتیک سخن-ابژه است.»
دیرینه شناس به کل صورت بندی های گفتمانی و موضوعات، فاعلها، مفاهیم و استراتژیهای معنا دار آنها و کوشش آنها برای کشف حقیقت، از بیرون نگاه میکند. کل دیرینهشناسی، همانند پدیدارشناسی مبتنی بر مفهوم توصیف صرف است.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24