


همه ما گرفتار تقليلگرايي هستيم. تقليلگرايي به زبان ساده يعني فروکاستن يک پديده بزرگ(کل) به يک پديده کوچک(جزء). تقليلگرايي يعني کوچک کردن يک اتفاق بزرگ به يک دليل کوچک. يعني تک علت ديدن پديدهها، يعني قلت دادن موضوعات کلان به اجزاء خرد. مثلاً وقتي کسي دچار مرگ ناگهاني ميشود، طبيب ميگويد سکته کرد. اگر بپرسند علت آن چه بود، ميگويد فشار خون. اما اين که چرا مثلاً شخص جواني به فشار خون يا امراض ديگر مبتلا شده است؛ چه عوامل محيطي، خانوادگي، زيستي، فرهنگي، رفتاري، تغذيهاي و غيره در اين سير دخيل بودهاند، ديگر چندان محل بحث نيست. وقتي رانندهاي روي خط عابر ميايستد، ميگوييم فرهنگ رانندگي بلد نيست! اين که چه سلسله عواملي باعث شده او نياموزد و باور نداشته باشد که بايد به حقوق ديگران احترام بگذارد؟ اصولاً چرا بقيه مردم براي او احترام برانگيز نيستند؟ چرا حوصله ندارد به اين موضوعات بينديشد؟ چرا گمان ميکند اساساً اين مسائل اهميت ندارد؟ چرا کسي همه اينها را به او ياد نداده است؟ نقش خانواده چيست؟ نقش گروههاي همسال در دوران کودکي کدام بوده است؟ نقش مدرسه چه بوده است؟ نقش محيط اجتماعي چه بوده است؟ رسانهها چه طور؟ و… ديگر موضوع بحث نيست. وقتي قتلي رخ ميدهد، کارشناس ميگويد قاتل در يک لحظه عصبي شده و چاقو را در قلب مقتول فرو کرده است. اما واقعاً چرا؟ اگر هر کس عصبي شود، بايد کسي را بکشد، که اوضاع خيلي بد است. سنگ روي سنگ بند نميشود. کارشناس در بهترين استدلال ميگويد قاتل مواد مخدر يا الکل مصرف کرده بود. پرسشهاي ديگري بوجود ميآيد. اساساً چرا آدمها به سوي مصرف اين مواد ميروند؟ اگر اين طور است، در کشورهايي که مصرف الکل آزاد است بايد آمار قتل دهها برابر ما باشد، اما نوعاً کمتر است. اساساً چه شرايطي پديد آمده که گرايش و سوق به سوي مصرف مواد مخدر و محرک افزايش يافته است؟ اينها نمونههايي از تقليلگرايياند. محدود کردن اتفاقات به يک علت جزئي. البته در بعد کلان تقليلگرايي بيشتر شيوع يافته است. وقتي مسئولي ـ يا مسئولاني ـ ميگويند بيکاري عامل سوق يافتن جوانان به آسيبهاي اجتماعي، ناهنجاري و اعتياد است، باز دچار تقليلگرايي شدهاند. قطعاً اين طور نيست که هر کس شغل نداشته باشد، معتاد، فاسد، سارق يا کلاهبردار شود. اين توهين به جمعيت انبوه بيکاران است. قطعاً بيکاري، بالقوه، به صورت يک «رانه» يا «شتابدهنده» ميتواند زمينه ناهنجاري را در «افراد مستعد ناهنجاري» فراهم آورد، اما کساني که با پاکي و شرافت و تقواي درون، رشد يافتهاند هرگز به آسيب و فسق مبتلا نميشوند، همان طور که شاغلان زيادي داريم که ناهنجار و فاسدند، بيکاران زيادي داريم که سالم و درست کردارند. بيکاري منجر به رشد فقر ميشود و فقر به خودي خود، يک مشکل است و گسترده شدن طبقه فقير، به بحران ميانجامد. براي همين است که در ممالک توسعه يافته نهادي به عنوان امنيت اجتماعي يا تأمين اجتماعي حضور محکم دارد و به بيکاران و ناتوانان در يافتن شغل، مقرري ماهانه در خور ميدهد تا به طبقه فقير سقوط نکنند. اين کاملاً متفاوت است با نهادهايي که به فقرا اعانه ميدهند تا صرفاً زنده بمانند. مسئولي يا خطيبي که از تريبوني اعلام ميکند ماهوارهها باعث افزايش آمار طلاق شدهاند، عين تقليلگرايي را مرتکب شده است. طلاق پديده تک علتي نيست. اما سلسله عوامل و عللي که منجر به زوال نهاد خانواده ميشود، قبل از رسيدن به طلاق، زيربناي خانواده را منهدم ميکند و آن زيربنا عنصر «اعتماد» است. اگر، همانطور که در نظام حقوقي ما نيز تأکيد شده، ازدواج را يک قرارداد بدانيم، مهمترين عنصري که منجر به انعقاد قرارداد و حفظ آن ميشود «اعتماد» است. هيچ ازدواجي فرو نميپاشد، مگر آنکه قبل از آن اعتماد فرو پاشيده باشد. عنصر «اعتماد» در سطح کلان، لازمه زيست اجتماعي است. براي اينکه پولتان را به بانک بسپاريد نيازمند اعتماد هستيد. براي اينکه کودکتان را به مدرسه بسپاريد، نيازمند اعتماد هستيد، براي اينکه خودتان را به دست جراح بسپاريد نيازمند اعتماد هستيد … اما آيا بانکها و مدرسهها و جراحان به حد کافي اعتماد ما را جلب و حفظ کردهاند؟ وقتي اعتماد در ميان گروههاي اجتماعي، نهادها، سازمانها، اصناف و … سست ميشود، طبيعي است که در درون نهاد خانواده هم سست شود. اما آيا ماهوارهها باعث سستشدن عنصر حياتي اعتماد در جامعه شدهاند يا عملکرد مسئولان؟ در مورد فساد نيز مسأله همين طور است. فساد موضوعي بسيار پيچيده و چندوجهي است. تقليل دادن علت فساد، به علت يا عللي کوچک، نگاه سادهانگارانه به فساد است. کساني که فقدان يا ضعف نظارت را عامل اول و آخر شيوع و گستردگي فساد در جامعه ميدانند، تقليلگرا هستند. آيا نديدهاند تصويري که در شبکههاي اجتماعي منتشر شده که در يک کشور اروپايي، مزرعه داري، همه محصولات مزرعهاش را روي گاري گذاشته و قيمت آنها را درج کرده و صندوقي هم کنار محصولات براي انداختن پول گذاشته و رفته و ديّاري هم در آن محدوده نيست که نظارت کند! البته که «نظارت» در دستگاهها، بُعدي لازم و لامحاله است و در کنترل فساد ميتواند مؤثر باشد، اما تجربه ما به خوبي و روشني نشان داده است که براي گريز از همه نظارتها، راهکارهاي کارآمدي هست! پس فساد، ريشه در عوامل متعدد، پيچيده و عميقي دارد که برخي تاريخياند و برخي فرهنگي، برخي ريشه دارند و برخي حاصل شرايط اکنون؛ برخي از اوضاع جهاني بوجود ميآيند و الگو ميگيرند و برخي از عملکردهاي داخلي و اگر بازشناخته نشوند، هرگز نميشود با فساد مقابله کرد بلکه صرفاً ميشود با مفسدان مقابله کرد، آن هم نه همهشان!
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24