


سیدمهدی جلیلی
استادان:
جرجانی از شاگردان شیخ ابوالحسین محمد بن حسین بن محمد فارسی معروف به ابن عبدالوارث (م421ه.ق) خواهرزاده ابو علی حسن بن احمد بن عبدالغفار فارسی (م377ه.ق)، از شاعران و ادیبان مشهور نیشابور و از مشاوران امیر اسماعیل بن سبکتکین، صاحب غزنه بود. ابن عبدالوارث در اواخر عمرش در جرجان رحل اقامت افکند و هم در این شهر دار فانی را وداع گفت. به گواهی بیشتر منابع، جرجانی غیر از وی استاد دیگری نداشته و در جرجان به سر برده و در همانجا به تعلیم و تعلم پرداخته است. بسیاری از شرححالنگاران تصریح کردهاند که عبدالقاهر، جرجان را، حتی برای دانشاندوزی، ترک نگفته و این از نکات شگفت زندگی اوست.
با این حال صاحب روضات الجنات با آنکه خود را در داشتن اطلاعات کافی از احوال دانشمندان نحو و ادیبان بی بضاعت میداند در رد این نظر گفته است که به دو نفر دیگر از استادان جرجانی دست یافته که فن نحو و مانند آن را از ایشان فرا گرفته است؛ یکی ابن جنی و دیگری صاحب بن عباد. اما این گفته صاحب روضات و برخی دیگر از مورخان تأییدکننده آن، درست نمینماید. زیرا اسماعیل بن عباد بن عباس طالقانی ملقب به «صاحب»، در سال 385ه.ق در اصفهان دار فانی را وداع گفته بود و ابوالفتح عثمان بن جنی موصلی، از امامان ادب و نحو نیز در سال 392ه.ق در بغداد در گذشته بود. بنابر این جرجانی که در اواخر قرن چهارم و یا سال¬های نخستین قرن پنجم هجری پا به عرصه¬ی هستی گذاشته است، نمیتوانسته در مکتب ایشان شاگردی کرده باشد.
وی را از شاگردان قاضی ابوالحسن علی بن عبدالعزیز جرجانی(م 392ه.ق) نیز خواندهاند که این مطلب نیز به همان دلایل پیشین نمیتواند درست باشد. یاقوت حموی علی¬رغم اینکه خود در شرح حال ابن عبدالوارث با قطعیت تمام اظهار نموده است که عبدالقاهر غیر از او هیچ استاد دیگری نداشته با این حال در شرح حال خود عبدالقاهر به تناقض گفته است که قاضی علی جرجانی استاد اوست، حتی آورده است که عبدالقاهر، خود به این مسئله اذعان نموده و هر جا نام او را در کتاب¬هایش آورده از همنشینی با او ابراز غرور نموده است.
البته جرجانی در آثارش از دانشمندانی چون خلیل بن احمد، سیبویه، زجاج، ابوالعباس ثعلب، ابوبکر بن درید، ابن جنی و ابوعلی فارسی نام برده که در مسائل علم نحو و لغت از کتابهای ایشان بهره گرفته است. وی از آثار جاحظ، ابن قتیبه، المبرد، ابن المعتز، قدامة بن جعفر، قاضی علی جرجانی، حسن بن بشر الآمدی، مرزبانی، ابن عمید، عبدالرحمن بن عیسی همدانی و ابوهلال عسکری در مسائل ادب و نقد و بلاغت استفاده کرده است. بنابر این به طور غیر مستقیم می¬توان این دانشمندان را از اساتید او به حساب آورد.
شاگردان:
1- احمد بن عبدالله مهابادی ضریر (م بعد از 471 ه.ق، حدود 500 ه.ق)، دانشمند نحوی که صاحب شرحی است بر اللمع اثر ابن جنی باجی.
2- ابونصر احمد بن ابراهیم بن محمد شجری (م 470ه.ق). یاقوت می نویسد سلامة بن غیاض شامی کفرطابی نحوی در انتهای نسخهای از کتاب المقتصد در ری، نوشته¬ای را به خط خود آورده بدین شرح که برادر فقیهم ابونصر احمد بن ابراهیم بن محمد شجری- ایدالله- این کتاب را از ابتدا تا انتهایش بر من به صورت ضبط و تحصیل خوانده است و عبدالقاهر آن را به خط خود در رمضان المبارک سال 454 ه.ق با حمد و سپاس پروردگار و صلوات بر رسول الله و خاندانش نگاشته است.
3- ابو زکریا یحیی بن علی بن حسن بن محمد بن موسی بن بسطام شیبانی نحوی لغوی، مشهور به ابن خطیب تبریزی (م 502 ه.ق)، از مدرسان نظامیه بغداد و از امامان لغت که در طلب دانش به سرتاسر عالم سفر می کرد و کتاب «سماه الملخص في إعراب القرآن» در چهار جلد از آثار اوست.
4- مجیرالدوله کیا ابوالفتح علی بن حسین اردستانی طغرایی، وزیر سنجر بن ملکشاه سلجوقی، از نویسندگان بزرگی که به نص زمخشری در « الزجراء بالصغار عن معارضة الکبار»، شاگرد جرجانی در علم نحو بود. وی بر کتاب دلائل الاعجاز اعتراضاتی بجا آورده است.
5- علی بن محمد بن علی بن ابو الزید فصیحی استرآبادی (م516ه.ق)، نحوی بزرگی که بعد از خطیب تبریزی استاد نظامیه بغداد شد. قاضی نورالله می نویسد: شاگرد عبدالقاهر جرجانی و استاد ملک النحاة بود، مصرع: اینچنین استاد و شاگردی که دید؟
6- ابوالمظفر محمد بن ابی العباس بن احمد ابیوردی کوفنی (م 507 ه.ق)، ادیب، لغت شناس، شاعر، نسب شناس و محدث شیعی.
7- ابوالحسن علی بن حسین بن علی ضریر باقولی اصفهانی نحوی، صاحب کتاب های شرح اللمع، کشف المشکلات و ایضاح المعضلات فی علل القرآن.
البته برخی منابع معاصر و پژوهشگران اخیر، امام شیخ ابوعامر فضل بن اسماعیل تمیمی جرجانی (ز 458ه.ق)، ادیب، ناظم، نویسنده و نحوی معروف و صاحب آثاری چون البیان فی علم القرآن، سلوة الغرباء و عروق الذهب من اشعار العرب را نیز در زمره¬ی شاگردان عبدالقاهر برشمرده¬اند که صحیح نیست، بلکه او از یاران و همراهان عبدالقاهر بود و بنابر منابع موجود، ابوعامر از لحاظ سن از عبدالقاهر بزرگتر بوده و چنانکه باخرزی در دمیة القصر آورده عبدالقاهر در وصف او ابیاتی اینچنین سروده است:« ما ابوعامر سوی اللطف شیء / انه جملة کما هو روح / کل ما لا یلوح من سر معنی / عند تفکیره فلیس یلوح»، باخرزی کسی است که در سال 444ه.ق به جرجان آمد، از نزدیک با امام ابوعامر ملاقات داشت و از او در تألیف دمیة القصر بهره ها برد اما هیچگونه اشاره ای به شاگردی او نزد عبدالقاهر نکرده است. باخرزی درباره عبدالقاهر می نویسد:« اتفقت علی امامته الالسنه».
دامنهی تاثیرگذاری جرجانی:
از آنجا که هیچیک از شرح حال نویسان اولیهی او از دو کتاب اصلیاش؛ اسرار البلاغه و دلائل الاعجاز، سخنی به میان نیاوردهاند، چنین به نظر میرسد که شهرت جرجانی به عنوان نظریه پرداز بلاغت، به کسانی محدود میشود که در سنت بلاغی قرار داشتند. ظاهراً زمخشری، نخستین کسی بود که اهمیت این بعد از کار او را تشخیص داد. اما شهرت واقعیاش به عنوان بنیانگذار علوم بیان و معانی(فصاحت و بلاغت و نحو)، با خلاصهی فخر رازی و باز نگاری او از اسرار البلاغه و دلائل الاعجاز آغاز شد. گفتارهای تمجیدآمیز امام فخر رازی در مقدمهی «نهایة الایجاز فی درایة الاعجاز» نیز تأییدکننده این مطالب است. فخررازی (م 606ه.ق) کتابش را بر اساس دو کتاب جرجانی، یعنی دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغة، اما با تقسیمبندی جدید تألیف کرد. سَکّاکی (م 626ه.ق) با تکیه بر آرای جرجانی و دیگر دانشمندان بلاغت، کتاب مفتاح العلوم را تألیف کرد و در بخش سوم آن، در باره معانی و بیان جداگانه بحث نمود. یحییبن حمزه علوی (م 745ه.ق) نیز جرجانی را مؤسس قواعد علم بلاغت دانسته است. سعدالدین تفتازانی (م 792ه.ق) در مقدمه کتاب المطوّل فی شرح تلخیص المفتاح، بیان کرده که نهایت توان خود را در مطالعه دو کتاب جرجانی به کار گرفته است. برخی گفتههای جرجانی به کتابهای تفسیر نیز راه یافته است. زَمَخشَری (م 538ه.ق) نخستین مفسری است که به پیروی از اندیشههای جرجانی، به تفسیر بلاغی آیات قرآن پرداخته است. آرای جرجانی در شعر و ادبیات فارسی نیز مؤثر بوده است. خاقانی شروانی در بیتی، ترکیب «نظم قرآن» را آورده است:
کش عطا بخش و توانا دیدهام
پیشت آرم نظم قرآن را شفیع
حافظ به واسطه¬ی کشّاف زمخشری، به¬طور غیرمستقیم، با آرای عبدالقاهر جرجانی آشنا شده و رمز و رازهای قرآن را آموخته و این رمزِ دلبستگی حافظ به «کشفِ کشّاف» است. حافظ اوج هنر خود را در غزل-های 162، 328و 329 «نظم» خوانده است:
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
پایه نظم بلند است و جهان¬گیر بگو
گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
که هیچش لطف در گوهر نباشد
تا کند پادشه بحر، دهان پُرگهرم
من نظم در چرا نکنم از که کمترم
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24