wspg.ir
دسته بندی
دایره معنایی واژه مشکل
زبان مشکلات زندگی انسان معاصر
»
پیرامون مشکلات
»
۱۴۰۴/۳/۱۰ شنبه
(
0
)
(
0
)
دایره معنایی واژه مشکل
مشکل / moSkel /
مترادف مشکل: ابهام آمیز، بغرنج، پیچیده، حاد، دشخوار، دشوار، سخت، شاق، صعب، غامض، مبهم، مسئله، معقد، مغلق
متضاد مشکل: آسان، ساده، سهل، واضح
برابر پارسی: دشواری، دشوار، پیچیده، چالش، دشواره، سخت
معنی انگلیسی: hurdle, difficult, hard, problematic, crucial, abstruse, tough, sticky, deep, fiddly, problem, question, severe, task, difficult question, hardly
نام گالری فیلم و نام ویدیو
جلد هجدهم
جلد هفدهم
جلد شانزدهم
جلد پانزدهم
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب