


غرب قرون وسطی، اگر چه به لحاظ مبنایی و کیفی تفاوت های اساسی با غرب یونانی-رومی دارد، اما در کل محصول گسترش همان رویکرد و صورتی از صور تحقق غرب تاریخی-فرهنگی است. تمدن قرون وسطایی (به اصطلاح مسیحی) در تداوم گسترش متافیزیک نیست انگار غربی بوده است. این نکته را باید یادآوری کرد که تمدن در این دوره ابداً دینی نبوده است، بلکه آمیزه ای از مسیحیت تحریف شده یهوده زده بوده، آن هم یهودیت دور شده از تعالیم وحیانی. در این دوره برخی آثار و مایه های دینی وجود داشته است ولی کلیت آن به هیچ وجه بعه طور غالب دینی نبوده است. این دوره با دیگر ادوار تاریخی غرب از این جهت متمایز است که جریان نیهیلیسم متافیزیک غربی، صورتی پنهان دارد، هر چند که روند حیات و حرکت آن به لحاظ باطنی فعال است.
در اندیشه های پلاگیوس می توان نخستین جلوه های نوعی «خودبنیادانگاری» در تعریف بشر را ملاحظه کرد. در این اندیشه اگوستین در مقام تبیین رویکرد انسان شناختی ، بشر مقدن بر «عالم» (کاسموس) تعریف می شود. در این دوره بشر به عنوان یک شخصیت در برابر خدا (تئو) قرار می گیرد. این بشر خودبنیاد نیست، اما در برابر خدا حتی در عالم بالا، غیرت و شخصیت خود را حفظ می کند و دارای کمال بشری است که مستقل از فنا شدن در ذات الهی است.در عین حال با «منِ فردویِ خودبنیاد» مدرن (سوبژه) نیز متفاوت است. در واقع با این اندیشه گامی بزرگ در جهت پیدایش مفهوم «سوبژه» برداشته شده است. لیکن این بشر هنوز سعادت را در نسبت خود با خدا و در آسمان می جوید (اگر چه تعبیر او از این آسمان، تعبیری شرک آلود است).سیطره ی متافیزیک در اندیشه ی قرون وسطی و آمیزش آن با یهودیت تحریف شده، اولاً خدا را در اندیشه ی خود از روح دینی تا حدودی خارج گردانید و ثانیاً بشر به صورت «من فردی مستقل» و «هم ارز با خدا» لحاظ گردید.بدین سان با اصالت یافتن مفهوم زدگی متافیزیکی، حقیقت شهودی ادراک خداوند و وجود زنده و حضوری و فراتر از مفهوم او نادیده گرفته می شود.
نیهیلیسم قرون وسطایی صورتی پنهان دارد و هنوز به مرحله ای نرسیده است که اضطراب های خود را در قالب شکاکیت و نسبی انگاری اخلاقی تمام عیار ظاهر سازد. بنابراین وجه غالب اندیشه ی قرون وسطایی، منکر ارزش های مطلق و حقیقی جاودان اخلاقی نیست.
نگاهی به اندیشه های صادق هدایت و عمر خیام در مورد نیهیلیسم صادق هدایت از جمله کسانی است که فلسفه زندگی او در پوچی و هیچی و بی هدفی به پایان رسید. صادق هدایت با طرز تفکری که دارد در مورد عمر خیام که فلیسوف و منجم و شاعری بنام بوده کتابها و مطالبی می نویسد. او تنها 143 رباعی را از آن خیام دانسته است و اساس قضاوت خودش نسبت به خیام را همین 143 رباعی قرار داده است. او 2 کتاب درباره خیام نوشته است.
او درباره خیام می نویسد: تراینه های خیام آیینه ای است که هر کس ولو بی قید و لاابالی هم باشد یک تکه از افکار و یک قسمت از یأس های خود را در آن می بیند. خیام سعی می کند در ترانه های خودش با زبان و سبک غریبی همه این مشکلات، معماها و مجهولات را آشکار و بی پرده حل کند و خیام با منطق مادی و علمی خودش، انسان را جام جم نمی داند و پیدایش و مرگ انسان را همان قدر بی اهمیت می داند که وجود و مرگ یک مگس را .... .
هنری مانسه نیز می گوید: از رباعیت خیام فقط یأس و ناامیدی به دست می آید که ما موجودی حقیر و ناتوانیم و باید از هر طریقی خود را شاد نگه داریم.
خیام مخالفان زیادی داشته است که او را بی عقل و بی دین می پنداشتند.خیام در عرصه های استدلال فلسفی می گوید: که بدان هر موجودی یا بذاته هست یا بذاته نیست در هر حال به وجود آورنده ای نیاز دارد که ذاتاٌ بر موجود مقدّم است پس ثابت کرده که در نهایت که خدایی هست ولی غفلت از مضامین رسالات فلسفی خیام و تنها توجه به ظاهر بعضی از رباعیات برخی از صاحب نظران را در مورد حقیقت شخصیّت خیام به اشتباه افکنده است. و او را به تمسخّر و تمضحک تعالیم شریعت گرفتند. و کار را به جایی رسانیده اند که خدای را استیضاح نموده اند که به چه حقّی انسان را که مقهور اراده و مشیّت اوست به جرم اعمال جبری و از پیش تعیین شده مستحّق آتش و عذاب دوزخ می داند چنان که خیّام می گوید:
ایزد چون گل وجود ما می آراست دانست ز فعل ما چه خواهد خاست
بی حکمش نیست هر گناهی که مراست پس سوختن قیام از بهر چه خواست؟
مرگ اندیشی خیّام از نوع مرگی است که می تواند آغاز حیات دیگری باشد حیاتی که در آن گفتگوهایی بی مدد زبان صورت می گیرد آنچنان که در شعر سهراب سپهری آمده مرگ پایان کبوتر نیست بلکه مفتاح ورود در نشئه ی دیگری است. فیلسوفان راستین در آرزوی مرگ اند و کمتر از همه ی مردمان از آن می ترسند.
05:54:53
07:26:15
12:20:00
17:12:25
17:33:24